تبليغاتX
زرتشتیان ایران
ایرانیان قدیم از گریه و زاری و اندوه خودداری و برعکس برای آرامش تن و شادی روان جشن های زیادی برپا میکردند.

۱ـ جشن نوروز:بطوریکه از نام این جشن بر می آید زمان آغاز آن روز نو از نخستین ماه سال یعنی اول فروردین است و هرمزد نام دارد که نام پاک اهورامزدا است.جشن نوروز را به جمشید از پادشاهان دودمان پیشدادی نسبت داده اند.فروردین ماه متعلق به فروهرهای پاکانست که برای دیدن کسان خود به زمین آمده پس از مدتی توقف به جای خویش بازمیگردند.بهمین جهت ایرانیان چند روز پیش از اغاز جشن و عید به خانه تکانی و پاکیزه کردن اثاثه میپردازند تا فروهران در هنگام فرود آمدن به زمین آنها را پاک و خرم ببینند و با شادی و سرور به مکان خود بازگردند.در شب نوروز که فروهرهای در گذشتگان بزمین فرود میایند برای فرخندگی و میمنت آتش روشن میکردند و به نام هفت امشاسپندان سفره های هفت سین ترتیب میدادند 

۲ـ ششم فروردین:ششم فروردین روز تولد و برگزیده شدن اشو زرتشت اسپیتمان پیامبر بزرگ ایرانیان است و از شکوه و اهمیت فراوان برخوردار است و اکنون هم  زرتشتیان این روز را با همان عظمت و شکوه سابق جشن می گیرند

 

 ۳ـ جشن گاهانبار:از جشن های مهم مزدیسنا است. که البته پس از حمله اعراب مرسوخ شد و امروزه فقط به صورت نیایش است

۴ـ جشن تیرگان:جشن تیرگان یا آبریزان در تیر روز از تیرماه انجام می گرفت.اکنون نیز  زرتشتیان این روز را جشن گرفته با آب پاشیدن به یکدیگر شادی سر می دهند.در این روز ایرانیان بر توران پیروز شدند.

۵ـ جشن مهرگان:زمان این جشن روز مهر ایزد از مهرماه است.در آنروز ایرانیان به رهبری کاوه ی آهنگر بر ضحاک ستمگر شوریدند او را دربند کردند و فریدون پسر آبتین را که از خاندان جمشید بود را بر تخت نشاندند

۶ـ جشن سده:به حساب قدیم جشن سده در دهم بهمن ماه که آبان روز نام داشت برگزار می شد.در این روز که ۵۵ روز پیش از جشن نوروز قرار می گرفت هوشنگ شاه آتش را بدست آورده بود و وجه تسمیه ی آن به سده آن است که با روز صدم از چهره دوم سال انطباق داشت.ایرانیان قدیم سال را به دو بخش تقسیم کرده و هر بخش را یک چهره می نامیدند:چهره نخست از اول فروردین تا آخر مهر که هفت ماه بود و آنرا تابستان می گفتند و چهره دوم از اول آبان تا آخر اسفند یعنی مدت ۵ ماه که آنرا زمستان می خواندند.در این روز مردم آتش افروخته برگرد آن دور میزدند و سرود می خواندندو شادی می کردند. نظر به اینکه در گذشته ماه ها عموما سی روز بود جشن سده در دهم بهمن ماه واقع می شد.ولی اکنون که روزهای کبیسه ی آخرسال را حذف کرده و شش روز به شش ماه اول سال افزودند این جشن در چهارم بهمن قرار می گیرد که آنرا مهر روز می نامند

۷ـ جشن ماه ها:ایرانیان باستان هر روزی از ماه را که نامش همانند نام ماه بود جشن می گرفتند مانند فروردین روز یا فروردینگان در فروردین ماه اردیبهشت روز یا اردیبهشتگان و خردادروز یا خردادگان در ماه خرداد

نوشته شده توسط شهریار در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 ساعت 17:57 | پيوند پايا |
بر بومشان پاک ویران کنیم             نه جنگ پلان جنگ شیران کنیم

بسان یم یکبار  جنگ آوریم              برایشان دره و کوه تنگ آوریم

وگر کشته گردد ز ایران سپاه            بهشت برینش بود جایگاه 

نگه کن به این لشکر نام دار              جوانان شایسته کارزار

جهان دار پیروز گر یار باد                  سر بخت دشمن نگون سار باد

جهان گنج و گنجور شمشیر ماست     سر سروران جهان زیر ماست

بکوشیم و شمشیر و گرز آوریم         هنرهای بالا برن آوریم

که فیروز گردیم فردا به جنگ            چو بر عزم فیروز گردد پلنگ

چو خورشید تابان شوم بر سپهر       نخستین بر این بوم تابد به مهر

                            برگرفته از شاهنامه فردوسی

نوشته شده توسط شهریار در یکشنبه بیستم فروردین 1385 ساعت 13:40 | پيوند پايا |
زرتشت به کار و کوشش پایبند و از تنبلی و کاهلی رویگردان و با آن دشمن است وی در جایی چنین میگوید:((سحرگاهان خروس بانگ بر آورده میگوید ای مردم برخیزد و بهترین راستی و درستی را بستائید نماز ((اشم)) و((هو)) را بجای آورید و دیو کاهلی را از خود دور سازید آن دیوی که می خواهد شما را به خواب ببرد.و در جای دیگر چنین اظهار میدارد:((من همواره با دیو تنبلی ستیز خواهم کرد زیرا که بیکاری و تنبلیستیز خواهد کرد زیرا که بیکاری و تنبلی ما را زلر و نزار و رنجور خواهد ساخت.و بلاخره در جای دیگر چنین می سراید:(( ای مزدیسنی زرتشتی دست و پا و هوش و خرد خود را برای انجام وظیفه نسبت به دیگران در موقع متقضی مهیا دار و از دست یازیدن به کارهای بیجا و بی هنگام خودداری کن.همواره در انجام کار نیک و دستگیری بیچارگان و بینوایان استوار باش))

به عقیده زرتشت دروغگو شخصیت خود را می بازد و از آنجا که خداوند وی را در تنگنا و سختی قرار میدهد همیشه پریشان و سرگردان است و هیچگاه به هدف و منظور خود دست پیدا نمیکند.دروغ نشانه ی ترس است.زرتشت ترس را به شدت محکوم و پیروان خود را به دلاوری(و در نتیجه به راستگویی)دعوت میکند.نیچه می گوید:((سخن راست گو و متلاشی شو))زرتشتی حقیقی با دروغ دشمنی آشتی ناپذیری دارد زیرا دروغ در واقع همان چهره زشت اهریمن بدکیش است

نوشته شده توسط شهریار در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 13:15 | پيوند پايا
چند ماه قبل در یکی از وبلاگهای حسینی در ایام تاسوعا شعری نوشته شد که نمیدانیم کم دانشی نویسنده است یا به عمد غرضی داشتند به این مضمون: 

اگر بودائی و زرتشتی برای آتش میمیرند    

چرا اجرشون را از حسین ما میگیرند؟ 

به نظر من نویسنده این شعر هنوز نمیدونه که  زرتشتی ها آتش پرست نیستند و آتش رو نمادی از خدا میدونند.و به کل توهین به ادیان برای خود جلوه دادن کار مناسبی نیست.و مطمئن باشید اگر زرتشتیان قرار بود این اعمال را با شعر جواب بدن حال که اصلا اینطوری نیستند بهتر میتونستند جواب بدن.فقط کافیه به قسمت نامه رستم فرخزاد در شاهنامه مراجعه کنید تا منظور من را متوجه شوید نوشتن وبلاگ دینی کار خوبیه ولی نه به جهت توهین به دیگران.و توهین توهین میاره و خوب نیست  زرتشتیان نیز هزاران شهید با افتخار و میل در راه ایران دادند که نمونه بارزش جمشید گشتاسبی که به تازگی بعد از ۲۱ سال شناخته شد واز مفقود الاثری در اومدو کیخسرو کیخسروی که ۲ ماه پس از ازدواج داوطلبانه به جبهه های جنگ رفت و هنوز نیز مفقود الاثر است و شهید است پس بهتر است در گفتارمان کمی نیز چاشنی عقل را نیز اضافه کنیم.در ضمن عذز خواهی میکنم از اینکه شمارنده وبلاگ خراب شد البته ۳۵۰ نفر بازدید داشت که برای ۲ هفته بد نیست هرچند که برای من اطلاع رسانی مهم نه چیز دیگه

 

در پاسخ این شعر شعری محترمانه دارم:    

 

شود مردمی کیش و آئین ما              نگیرد خرد خرده بر دین ما 

بیاریم آن آب رفته به جوی                 مگر زان بیابیم باز آبروی

نوشته شده توسط شهریار در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 ساعت 9:8 | پيوند پايا
تاثیر و نفوذ مستقیم افکار زرتشت بیشتر در فلسفه های هند آلمان و مذاهب سامی بچشم می خورد. در جایی از گفته های بودا انعکاسی از سه اصل زرتشت باز می یابیم:((در کارهای خویش با نظم و ترتیب باش در سخن خود انظباط را رعایت کن به اندیشه ات سر و سامان ببخش.))

موریس مترلینگ میگوید:((مطالعه در مذهب ایرانیان برای مسیحیان بسیار جالب مینماید زیرا چهار پنجم معتقدات عیسوی از ایرانیان اقتباس شده است.))

بعضی از دانشمندان مردیسنا را کلید فهم مسیحیت میدانند به گفته ویدنگ رن مشرق شناس معروف سوئدی:((هنگامیکه ائین یهودی و مسیحی را مورد بررسی قرار میدهیم در می یابیم که زندگی مردم بویژه از زمان سلطنت هخامنشیان بطور قطع تحت تاثیر و نفوذ کیش مزدیسنا بوده است.))

فلسفه زرتشت درافکار افلاطون فیثاغورس و هراکلیت تاثیر بسزا داشته و دامنه این نفوذ تا حدی است که میتوان گفت اساس فلسفه افلاطون همان فره وشی(نیروی سوق دهنده بالاترین نیرو)زرتشت است.همچنین عقیده هراکلیت مبنی بر آنکه اصل و منشا جهان آتش است عینا با عقیده زرتشت انطباق دارد.در انگلستان نفوذ زرتشت از طریق مسیحیت راه یافته و این تاثیر بحدی بوده که برخی واژه های انگلیسی از کلمات اوستا ریشه یافته است.مثلا واژه best بمعنی بهترین از کلمه بهشت و لغت right یعنی راست و حق همان واژه rat مندرج در اوستاست.در فلسفه آلمان نفوذ و تاثیر زرتشت بیشتر در اثار کانت هگل و نیچه به چشم میخورد.بعضی از دانشمندان معتقدند که فلسفه هگل مبنی بر افکار زرتشت است.

به گفته ی ماکس موللر:((در تاریخ دوره هائی پیش امده که نزدیک بوده است که مزدا پرستی از معابد دیگر خدایان سربلند کند و جهانگیر شود.))

نوشته شده توسط شهریار در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 18:18 | پيوند پايا
کیش زرتشت نیز همانند  ادیان اسلام و یهود طول مدت آفرینش را ۶ وعده می داند.منتها تورات و قران وعده های موصوف را ۶ روز ذکر کرده اند در حالیکه بر طبق ائین مزدیسنا اهورامزدا جهان را در ۶ هنگام آفرید اما نه در ۶ روز متوالی بلکه در مدت ۳۶۵ روز(یکسال). در آغاز فصل ۲۵ بندهش چنین می خوانیم:((اهورامزدا فرمود:آفرینش جهان در ۳۶۵ روز که شش گاها نبار یا گهنبار(شش وقت)سال باشد انجام گرفت.))نامهای اوقات شش گانه آفرینش یا شش گاهنبار که هر یک جشن مخصوص به خود را دارد به شرح زیر:۱ـ میدیوزرم(maidyuzarm):که از روز ۱۱ اردیبهشت یا خورشید روز آغاز میشود و در ۱۵ همان ماه خاتمه می پذیرد.در این هنگام آسمان و کهکشان و ستارگان آفریده شده است.

۲ـ میدیوشم(maidyushem):که از صد و پنجمین روز سال یعنی ۱۱ تیرماه شروع می شود و در پانزدهم آن ماه پایان می یابد. در این هنگام آبها آفریده شده است

۳ـ پیتی شهیم(paityshahim):آغاز آن در یکصد و هشتادمین روز سال که اشتاد نام دارد و در این ایام زمین آفریده شد

۴ـایاترم(ayatherm):زمان شروع این گاهنبار دویست و ده روز بعد از آغاز سال و به حساب قدیم بیست و شش مهر یا اشتادروز و خاتمه ی آن سی مهر ولی به حساب کنونی از بیستم تا بیست و چهارم مهرماه است.در این روزها درختان و گیاهان آفریده شده است

۵ـ میدیارم(maidyarem):آغاز این دوره از آفرینش دویست و نودمین روز سال یعنی به حساب تقویم کنونی دهم تیرماه و پایان آن در چهاردهم همان ماه است.این روزها به آفرینش جانوران اختصاص داشته است.

۶ـ همس پت مدم( hamas path madam):گاهنبار اخیر سیصد و شصت و پنجمین روز سال ولی به موجب تقاویم فعلی اغاز آن بیست و پنجم و پایانش آخر اسفند یعنی شب اول فروردین است.این گاهبار از سایر اوقات گرامی تر و مهمتر شمرده میشود و یکی از جهات برتری و مزیت روزهای اخیر اینست که آفرینش انسان در طی انها صورت گرفته است

نوشته شده توسط شهریار در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385 ساعت 10:34 | پيوند پايا
به نام خدای جان و خرد                  کزین اندیشه برتر نگذرد 

خداوند نام و خداوند جای                خداوند روزی ده رهنما 

خداوند کیوان و گردان سپهر             فروزنده ماه و ناهید و سپهر  

 

آتش بزرگترین پاک کننده و نورانی ترین عنصر است آنرا رمز و سنبل اهورامزدا میدانند فردوسی در این باره چنین میگوید:   

 

نگوئی که آتش پرستان بدند             پرستنده پاک یزدان بدند 

 

زرتشت با انتخاب آتش به عنوان نماد کیش زرتشت از پیروان خویش خواسته است که:

۱ـ همچون آتش پاک و درخشنده باشند

۲ـ همانگونه که پیوسته شعله های آتش رو به بالا میرود پیروان وی نیز به سوی بالا یعنی به طرف روحانیت و انسانیت و ترقی و تعالی عروج یابند

۳ـ آتش با هرچه برخورد کند آنرا نیز چون خود درخشان میسازد به همین گونه زرتشتی نیز باید پی از برخورداری از فروغ دانش و بینش دیگر آنرا از فروغ نیکی اشا(بهترین ـ نظام هستی) بهره مند گرداند

۴ـزبانه های آتش هیچگاه به سوی پایین میل نمیکنند آنها نیز بکوشند تا مجذوب خواهش های نفسانی نشوند و پیوسته آمال بزرگ و معنوی را مدنظر داشته باشند

۵ـ همانطور که آتش چیزهای نا پاک را پاک می کند و خود آلوده نمی شود آنها نیز با بدی بستیزند بی آنکه خود را به ان بیالایند 

۶ـ آتش منبع زیبایی و اساس حیات فعال و بیقرار است و تا بازپسین لحظه حیات از کوشش باز نمی ایستد انسان نیز باید به مانند آتش باشد و آلودگی ها را از طریق رعایت اصول سه گانه(اندیشه نیک گفتار نیک پندار نیک) از بین ببرد 

در ایران باستان آتشکده ها تنها جای عبادت نبوده بلکه به عنوان دادگاه مدرسه و کتابخانه نیز فعال بوده علاوه بر آن موبدانی نیز به درمان بیماری ها به ویژه بیماران جسمی و روحی و دادرسی می پرداختند هر آتشکده نیز مجهز به کتابخانه ای جامع بود و در آنجا کودکان دروس دینی را فرا می گرفتند.

http://zartoshtiiran.blogfa.com

نوشته شده توسط شهریار در جمعه یازدهم فروردین 1385 ساعت 16:22 | پيوند پايا |

پاسخ یزدگرد سوم به نامه عمربن الخطاب

از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی

به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله البر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟

تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نود حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.

خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید

شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر  و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.

آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.

من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.

(محل امضای یزدگرد سوم )
http://zartoshtiiran.blogfa.comشاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی

نوشته شده توسط شهریار در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 16:12 | پيوند پايا

نامه عمر ابن خطاب به يزدگرد سوم ساسانی شاهنشاه پارس

( اصل این نامه در موزه لندن نگهداری می گردد )

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین
به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

در اینکه نامه ای بین دو طرفین رد و بدل شده شک نکنید ولی متن نامه ها کمی تخیل آمیز و ممکن است ساختگی باشد مخصوصا نامه یزدگرد اما با نگاه به کاغذ نامه هر یک از دو فرستنده می فهمیم که کدام یک بی تمدن و وحشی بوده اندhttp://zartoshtiiran.blogfa.com

نوشته شده توسط شهریار در پنجشنبه دهم فروردین 1385 ساعت 16:8 | پيوند پايا
كيخسرو شاهرخسرگذشت ارباب كيخسرو شاهرخ به قلم آخرين نماينده زرتشتيان در مجلس شوراي ملي از دو نگاه اهميت دارد:نخست:دكتر مهر مدت طولاني با شاهرخ هم عصر بوده و با او زندگي كرده و به گفته خودش با هم همسايه بوده اند و به سبب اينكه پدر دكتر مهر (مهربان مهر) در آن زمان كارپرداز مجلس بوده و ارباب كيخسرو نماينده، و رفت و آمد خانوادگي داشته اند. دوم:دكتر مهر موقعيت و شرايط زندگي زرتشتيان در آن زمان را به خوبي درك كرده و در جاي جاي نوشته خود به آن اشاره مي كند و اين به روشن شدن بيشتر گوشه هاي تاريك تاريخ زرتشتيان كمك مي كند. كيخسرو شاهرخ به تاريخ ۸ تير ماه ۱۲۵۳ خورشيدي در كرمان به دنيا آمد.پدر شاهرخ، فرزند اسكندر و مادرش فيروزه دكتر خسرو سندل بود.پدر كيخسرو تجارت مي كرد و ظاهرا در نجوم هم دست باشد.كيخسرو برادر بزرگتري داشت به نام رستم.وقتي پدرشان از دنيا مي رود،مادر او كه ۱۹ سال داشته دو فرزند خود را با دستمزد مختصري كه از بافندگي و خياطي به دست مي آورده بزرگ كرده.رستم و كيخسرو در مكتب خانه اي كه پسر عموي پدرشان به نام ملامرزبان در كرمان تاسيس كرده بود،دروس ابتدايي را مي آموزند.وقتي پسرها به سن ۱۲ و ۱۳ سالگي مي رسند مادرشان با پسر عموي خودش ازدواج مي كند.رستم و كيخسرو خانه كوچكشان را در كرمان مي فروشند و به تهران پيش عموي ديگرشان مي روند.دو برادر، ۴ سال در مدرسه آمريكايي ها در تهران درس مي خوانند. و در ضمن در بيمارستان آمريكايي آن زمان كاري پيدا مي كنند.در ۱۶ سالگي كيخسرو به بمبئي مي رود و چون بيمار مي شود به تهران بر مي گردد. در ۱۸ سالگي با فيروزه كريم راد خرمي ازدواج مي كند. حاصل اين ازدواج ۷ پسر و ۴ دختر بوده. دو پسرش در كودگي در مي گذرند. و يك پسر ديگرش به نام شاهرخ كه جوان تحصيل كرده اي بوده است به اصرار خودش براي تحصيلات عالي با شخصي به نام پرنسس ارفع عازم اروپا مي شود. ولي در راه شيراز با تير دزدان قشقايي كشته مي شود.اين واقعه تلخ براي خانواده بسيار گران و ناگوار تمام مي شود. پسران ديگر كيخسرو به نام هاي افلاطون،منوچهر،شاه بهرام،شاه بهمن و دخترانش فرنگيس و هما و پروين بودند.خانم كيخسرو به نام فيروزه پس از چندي درگذشته و كيخسرو پس از چندسال با خانم كتايون قباد ازدواج كرده و از او صاحب دو فرزند ديگر به نام فريدون و داريوش مي شود.كيخسرو در خاطرات خود نوشته:در جواني در مدرسه آمريكايي ها روزهاي يكشنبه آنها را به كليسا مي سپردند و كشيش اصول دين مسيحي را براي انها تدريس مي كرده،يك روز تعدادي از روحانيون مسلمان براي ديدن ((عشاء رباني)) به مدرسه مي روند و در بين مراسم شخصي به نام شيخ يحيي (منسوب حاج ابو جعفر ملا) حضور داشتف پس از مراسم پسري به نام كيخسرو را مي بيند كه در فكر فرو رفته از دين او مي پرسد كيخسرو مي گويد:زرتشتي است،ولي از دين زرتشتي چيزي نمي داند. از دين مسيحي نسبتا چيزهاي ديگري ياد گرفته است.شيخ مي گويد:بهتر است كه بروي و دين خودت را كه اولين دين يكتاپرستي در دنيا است،مطالعه كني.دين زرتشتي اصول خود را به صورت سه دستور ساده و كامل يعني:((انديشه نيك،گفتار نيك،كردار نيك)) به جهانيان اعلام داشته و اغلب تعايم دين هاي ديگر مانند دين كليمي و مسيحي از دين زرتشتي گرفته شده است. شيخ مفيد مي گويد:او مسلمان است ولي چون مطالعات ديني دارد مي تواند اصول دين زرتشتي را براي او بگويد و مدتي براي او و چند دانش آموز ديگر اصول دين زرتشتي را بيان مي كند.سخنان او در كيخسرو تاثير بسزايي به جاي مي گذارد و پس از پايان سخنان شيخ يحيي به كتابخانه و به منزل مي رود و شروع به مطالعه آيين و آداب و بنيان هاي دين زرتشتي مي كند و هرچه بيشتر مي خواد در دين خود بيشتر استوار و معتقد مي شود.كيخسرو مي نويسد شيخ يحيي بعدا چند دوره نماينده مجلس مي شود و او هيچ گاه توصيه هاي شيخ يحيي را فراموش نكرده و بر روان او درود مي فرستد.کیخسرو در جوانی پس از بازگشت از بمبیی به کمک یکی از افراد فامیل اش به نام جمشید جهانگیر ۳ مدرسه دخترانه یکی در قپه سبز دیگری در دروازه ناصریه و سومی در محله شهر و به کمک افراد دیگر سه مدرسه پسرانه یکی در پاراموتون، ديگري در قنات غسان و سومي در اسماعيل آباد جوپار تاسيس مي كند و سرپرستي آموزش در آن مدارس را خود به عهده مي گيرد.پس از ده سال با كمك جامعه زرتشتي مدرسه ملي بزرگي بيرون از دروازه ناصريه كرمان تاسيس و سرپرستي و تعليمات آن مدارس را خود به عهده مي گيرد.زمين آن مدرسه بخشي از املاك ارباب گشتاسپ دينيار بود كه به كمك ارباب شهريار خدابخش اهدا گرديده بود.ارباب كيخسرو همچنين براي اصلاح و تغيير لباس دانش آموزان كوشش زيادي كرده و بالاخره موفق شد در كرمان لباس دانش آموزان را به صورت آبرومند و هم شكل در آورد وو پس از آناين اصلاحات را در يزد و همچنين براي بزرگسالان در شهرها اعمال مي كند اگرچه با مشكلاتي هم مواجه شد كه با درايت و حوصله مشكلات را حل كرد.

ارباب كيخسرو در تهران

ميرزا كيخسرو رويهم ۱۱ سال در كرمان خدمت كرد و بعد به تهران آمد.از سال ۱۲۸۶ خورشيدي عضو انجمن زرتشتيان تهران شد.در نوشتن اساسنامه انجمن شركت فعال و نقش اساسي داشت.در این زمان به دلیل نیاز شدید جامعه زرتشتی به آموزشگاه های پسرانه و دخترانه،ارباب كيخسرو از ارباب جمشيد تقاضاي اهدا مدرسه مي كند و ارباب جمشيد در سال ۱۲۸۶ خورشيدي اسناد زمين مدرسه جم را به انجمن زرتشتيان تهران اهدا مي نمايد.براي مدرسه دخترانه هم در تهران خانه اي متعلق به خانم شيرين خداداد همسر شادروان اردشير زارع در نظر گرفته و در سال ۱۲۸۷ خورشيدي گشايش مي يابد.چندي بعد چون اين سه اتاق كافي نبود،در سال ۱۲۹۲ خورشيدي دو بانوي خير انديش پارسي به نام سونابايي و زربايي به نام يگانه برادرانشان ايرج،هزينه ساختمان مدرسه اي رابر روي زمين انجمن زرتشتيان تهران پرداختند و دبستان دخترانه به آنجا منتقل شد و دبستان ايرج نام گرفت. چون اين دبستان هم كوچك بود و تعداد دانش آموزان دختر روز به روز افزايش مي يافت،در سال ۱۳۲۶ خورشيدي فرزندان كيومرث شاهپور گيو به راهنمايي عموي خود ارباب رستم گيو بر روي زمين انجمن مجاور دبيرستان انوشيروان دادگر دبستان بزرگتر و مجهز تري به نام دبستان گيو ساختند كه در روز ۵/۲/۱۳۲۷ خورشيدي افتتاح شد و مورد استفاده قرار گرفت و به جاي دبستان ايزج،كه در حال خرابي بود،سالني به نام سالن ايرج ساختند كه اكنون مورد استفاده است و در آنجا مراسم آييني برگزار مي شود.

ساختن آدريان

براي ساختن آدريان مشكلات زيادتر بود. از جمله اين كه مخارج آن زيادتر مي شد و مشكلات ديگري هم بود كه از ذكر ان خودداري مي شود. ناچار از زرتشتيان تهران،يزد،كرمان و كاشان استمداد شد و همچنين از شادروان مهربان خداداد مهر تقاضا شد كه به شهرستان ها مسافرت و جلب مساعدت زرتشتيان را بنمايد.به اين ترتيب ايشان توانستند مبالغ كافي گرد آوري كنند و به علاوه پارسي پنجايت پارسيان و همچنين جمشيد مهربان كرماني هم كمك مي كردند و بالاخره در سال ۱۲۹۶ خورشيدي آدريان و مدرسه دخترانه هم ساخته شد.

مدرسه فیروز بهرام

مدرسه فيروز بهرامدر سال ۱۳۱۰ خورشيدي ((بهرام جي بيكاجي)) به تهران آمد.اين بزرگوار هم پسري داشت كه پس از پايان تحصيلات به هنگام برگشت از انگلستان و جنگ بين الملل اول در اثر اصابت اژدر به كشتي او در سال ۱۹۲۵ خورشيدي،كشتي غرق و او هم در كشتي غرق شد.پس از مذاكرات ارباب كيخسرو و بهرام جي،مبلغي براي ساختمان دبيرستان فيروز بهرام به انجمن زرتشتيان اهدا گرديد،سنگ بناي مدرسه فيروز بهرام در زمان وزارت نيزالملك هدايت گذاشته شد و در سال ۱۳۱۱ خورشيدي افتتاح شد.

دبیرستان انوشیروان دادگر:

پس از آن قرار شد مدرسه بزرگی هم برای دختران ساخته شود.در مسافرتی که اردشیر جی ریپورتر به هندوستان نمود. از بانو راتن بایی بامجی تاتا برای تاسیس یک دبیرستان دخترانه تقاضا مساعدت کرد.ارباب کیخسرو به وسیله اردشیر جی ریپورتر، با بانو تاتا مذاكره و موافقت او را جلب كرد.خانم راتن بايي بامجي تاتا به دنبال تضاضاي ارباب كيخسرو،انجمن زرتشتيان تهران و مذاكراتي كه اردشير جي كرده بود پذيرفت و مخارج ساختمان را تعهد و پرداخت نمود. مدرسه دخترانه به نام پدر بانو تاتا به نام انوشيروان دادگر نام گرفت.

.....

در دست تكميل است.

نوشته شده توسط شهریار در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 16:38 | پيوند پايا
در کیش زرتشت شبانه روز به شرح زیر به ۵ مقطع تقسیم شده و هر یک نماز ویژه ای دارد:

۱ـ هاون گاه(havangah):از بر امدن آفتاب تا نیمروز

۲ـ ریپت وین گاه(  repith wingah):از نیمروز تا سه تسو(ساعت) بعد از ظهر

۳ـ ازیرین گاه(oziringah): از ساعت ۳ بعد از نیمروز تا آغاز شب و پیدا شدن ستارگان

۴ـ ایویس روتریم گاه(aiwisruthrimgah):از ابتدای شب تا نیمه ی آن

۵ـاوشهین گاه(ushahingah):از نیمه شب تا برآمدن آفتاب

توضیحا متذکر می شوم که هر یک از اسامی بالا مرکب از نام یک فرشته و واژه ی گاه به معنی وقت است و در واقع هر یک از اوقات پنجگانه به یکی از فرشتگان مذبور اختصاص داده شده است

شرایط نماز عبارتست از:۱ـ پاک بودن تن از هرگونه کثافت و نجاسات ۲ـ پاک بودن لباس از هر نوع پلیدی و نسا(تن مرده لاشه حیوانات و هر چیز پیوسته به آنها) و وهیر(چیزی که از ذیر وحی جدا شده باشد مانند خون ناخن مو و نظایر ان) در برداشتن سدره(پیراهن بلند و سفید و نخی است که بتن میگویند)او کشتی(ریسمانی است از پشم گوسفند که به کمر میبندند ۴ـشستن دست و رو بعبارت دیگر وضو ۵ـ پاک بودن جای نماز از هرگونه پلیدی و نسا بطوریکه ۴ یا حداقل ۳ گام اطراف آن پاک و تنیز باشد ۶ـ محل نماز از کسی به زور گرفته نشده باشد و یا از پول دزدی خریده نشده باشد.

در کیش زرتشت برای خدا حدودی و جهتی در نظر گرفته نشده و بنابراین پیروان این آئین بهنگام نماز بسوی نور و روشنایی از قبیل آفتاب نور ماه و چراغ و اتش توجه میکنند

نوشته شده توسط شهریار در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 12:56 | پيوند پايا |
بنا بر مندرجات اوستا گناهان کبیره عباراتند از:بی عفتی، خودخواهی، خست از ربا ،خواری ،رشک و حسد، حق ناشناسی، غرور خودبینی و خودپسندی، دروغگویی، جادوگری، کلاهبرداری، اعتقاد به خرافات، پیمان شکنی، بیداد گری، دزدی، کینه توزی، خشم، افترا، سخن چینی، تنبلی، بی علاقگی نسبت به امور خانواده و اجتماع، بی وفایی، ستمگری نسبت به حیوانات، گدایی، خود کشی، قتل نفس گریه و زاری برای مرده و تعمد در خودداری از کسب علم و دانش.

گرچه بدی در کیش زرتشت واقعیتی جدی است ولی این واقعیت در عین حال غیر قابل اجتناب و درمان ناپذیر نیست بهمین جهت گناه در این کیش با مفهوم گناه در ادیان دیگر اختلاف زیاد دارد. طبق اصول مسیحی گناه عبارت است از نیروی شریری که در نهاد انسان وجود دارد و پیوسته او را به گمراهی میکشد ولی در کیش زرتشت اراده انسان از اجرای گناه نیرومند است و شخص میتواند به به دلخواه خود از گناه بپرهیزد یا بدان تسلیم گردد پس خوشبختی و بدبختی گناهکاری و بی گناهی بستگی به خواست ما دارد و ما میتوانیم با استفاده از موهبت ازادی اراده از زندگی خود سرودی دل انگیز بسازیم و یا انرا به اهنگی شوم و غم زا تبدیل کنیم.

نوشته شده توسط شهریار در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 12:34 | پيوند پايا
پس از دریافت پیام آسمانی رازها بر زرتشت آشکار شد و او دریافت که جهان را دو نیرو میراند یکی نیکو و مثبت به نام سپنتا مینو( spanta mainyu) و دیگری بد و منفی به نام انگره مینو( angra mainyu) که همان اهریمن است و نیز دانست که راه رستگاری چیست و مردم برای رهایی از رنج و زشتی چه کارهایی باید انجام دهند پس از دریافت الهامات بسیار از کوه به زیر امده بمیان مردم رفت و سه اصل خوشبختی و سعادت را به مردم اعلام کرد 

در آن زمان دو گروه مردم در ایران زندگی میکردند ۱-شهر نشینان:که به زراعت و پرورش احشام و ستوران رغبت داشتند و زرتشت خود از این گروه بود اینان طبیعت یعنی ماه خورشید و باران آتش آن عنصر والا و آب سرچشمه زندگی را تقدیس می کردند خانواده را محترم می داشتند و از بیابانگردی و چادرنشینی دوری می گزیدند.۲ـچادرنشینان و صحرا گردان که احشام و ستوران را در راه خدیان قربانی میکردند دیوان را میپرستیدند چپاول و غارت گری میکردند زرتشت این گروه را پیروان دروغ و پویندگان راه نادرستی می خواند اما همواره از آنها دعوت می کرد تا در جمع راستان دعوت شود.

در آن زمان مراسم قدیم آریایی ها:قربانی دادن رسم باده گساری..... رواج داشت زرتشت مردم را به پرستش اهورامزدا خدای یگانه و ترک اداب و رسوم پیش دعوت کرد نخستین کسی دعوت او را پذیرفت پسر عمویش مدیو ماه بود که تا پایان زندگی در این راه گام برداشت و پیوسته در مصائب و سختی ها زرتشت را یاری کرد.

به گفته اکثر مورخان زرتشت در غرب ایران متولد شده است و تا پیش از آنکه احساس کند اجرا کننده رسالتی شده است به آرامی روزگار می گذرانید. هنگامی که رسالت خود را اظهار کرد روحانیون ارباب نفوذ و نجبا که ویرا را بدعتگذار و رافضی می شمردند به رایزنی پرداخته و حکم به تبعیدش دادند زیرا انجام رسالت او متضمن آن بود که قیود دست و پاگیر را بگسلد اساس خرافات و موهومات آئین قدیم را براندازد مردمان را به راه راست و خوشبخت رهنمود گردد و افراد انسانی را از بندهای ظلم و تعددی ظالمان یعنی نجبا و روحانیون رها سازد 

زرتشت اراده آدمیان را میستود وخدایان و بتان جز پاره سنگ و تکه چوب نبودند و خداوند یگانه اهورامزدا بود که آدمانرا نیروی عقل و تمیز میبخشد به نظر وی کار یک اصل محترم و آزادگی و رهائی از قید و استثمار دیگران قاعده ای مسلم بود.

با کارشکنی جادوگران و روحانیونزرتشت در درگاه کی گشتاسپ و با صدور حکم تبعید چاره ای جز مهاجرت نداشت.درمیان باد و طوفان و سرما و بوران کوه و دشت را درنوردید و به خطه ی پادشاهی گشتاسب رسید و بدیدار شهریار نائل آمد درباره آئین یکتاپرستی با وی سخن گفت و از او خواست تا بدان کیش در آید پاسخ گشتاسب چنین بود که چنانچه زرتشت با کاهنان به مناظره بنشیند و بر آنها فایق آید به آئین نوین خواهد گروید وچون زرتشت پیروز شد گشتاسب وزیر خردمند خود جاماسب را مامور رسیدگی به عقاید او شد و چون خود جاماسب هم شیفته زرتشت شد پادشاه به دین زرتشت گروید و به دنبال او تمام ایران را دین یکتاپرستی فرا گرفت.

نوشته شده توسط شهریار در چهارشنبه نهم فروردین 1385 ساعت 9:45 | پيوند پايا

به موجب فصل نوزدهم از کتاب وندیداد زرتشت در خانه ی پوروشسب دیده به جهان گشود(۶۵۰۰ سال پیش از میلاد مسیح و در سال سی ام سلطنت لهراسب شاهنشاه ایران) 

چو زاده شد دیوان و جادوگران به ورطه هلاکی افتادند.

چو زاده شد دیوان و نابکاران و زشتکاران فریاد برآوردند:اینک زرتشت پیک راستی و نیکی زاده شده است چگونه او را براندازیم؟ او حامل راستی و نیکویی است که سلاح های ما را نابود میکند

روایت است چون زرتشت زاده شد چنان خنده ای سر داد که هرکس درآن حدود بود صدایش را شنید.پشت سرش برجسته و پیشانیش بلند بود و همگان فر و شکوهش را می ستودند.

چو زرتشت زاده شد پیرامون دوران سرون یا دوراژان دیو و افسونگر زمان به لرزه افتاد و در همایشی با دیوان و بدکاران ۳ تن را مامور کشتن زرتشت نمود.آن سه تن خانه محل تولد زرتشت را آتش زدند.ساعتی بعد چو دغدو به خانه رسید و دود و آتش را دید پنداشت که کودکش سوخته است ولی زرتشت را در میان شعله های آتش در حال بازی یافت.دوران سرون که از تلاش نابخرد مندانه سودی نجست زرتشت را در مسیر گاو ها قرار داد اولین گاوی که به او رسید خود را جان پناه او کرد و این کار را آنقدر ادامه داد تا گاوان بگذرند.جادوگر بزرگ که تیرش به سنگ خورده بود ترتیبی داد تا او را در میان گرگان درنده بگذارند منتها هیچ گرگی بدو آسیب نرساند و ۲ بز نیز در میان گرگان رفته و او را شیر دادند.

زرتشت از ۷ سالگی تا ۱۵ سالگی نزد برزین خردمند مقدس بزرگ زمان به فراگرفتن اصول مذهبی کشاورزی و درمان بیماران مشغول شد

تورانیان به ایران حمله کردند و زرتشت نیز مانند هر ایرانی وطن پرستی سلاح برداشت و عازم جبهه های جنگ شد اما به دلیل طاقت نداشتن دیدن کشتگان و مجروحان از صف جنگ بیرون آمد و به درمان مجروحان پرداخت.مرهمی بر زخمی می نهاد و دلخسته ای را با تفقدی شاد می کرد پیوسته یار دردمندان و دستگیر بلازدگان بود و نمی توانست نسبت به رنج ها و آلام جسمی و روحی مردم بی تفاوت باشد می دید که دیو پلیدی چگونه به قله پیروزی رسیده و فرشته نیکی چسان رخ در پرده نهاده است. جهانرا عرصه نبرد دروغ و راستی نیکی و بدی و نور و ظلمت می یافت و در این اندیشه بود که چگونه می توان بر پلیدی و زشتی پیروز گردید

جنگ به پایان رسید و زرتشت به میان خانواده خویش بازگشت در این زمان بیشتر به اندیشه و تفکر میپرداخت تا بتواند راهی برای آسایش و رفاه آدمیان پیدا کند اطرافیان اندرزش دادند و دختری زیبا رو را به  همسریش درآوردند اما به کارهای بزرگ تری می اندیشید(اشو زرتشت با هووی ازدواج کرد و شش فرزند داشت سه دختر به نام های:فرنی ـ تریتی ـ پورچیستا. وسه پسر به نام های:ایسدواسترـ خورشید چهر ـاوروثت نر 

سرانجام او به سبلان کوه رفت و در آنجا منزوی شد در اندیشه بودکه راهی بیابد که رنج مردم را کاهش یابد آنها را به جای انهدام و ویرانی به سازندگی و آبادانی برانگیزد زشتی و پلیدی را برافکند و راستی و نیکی را روان سازد. در آن هنگام ۲۰ سال داشت ۱۰ سال به تفکر پرداخت و غذایش ساقه گیاهان بود مردمی که از بیداد و جادوگری به ستوه آمده بودند در انتظار دریافت پیام زرتشت دست از کار میکشیدند

سرانجام اهورامزدا زرتشت را مورد وحی قرار داد:((در روز نخستین که مردمان آفریده نشده بودند....فروهر تو به تنهائی نیمی از اسمان را حمل میکرد من تو را از همه امشاسپندان و ایزدان بهتر افریدم و گرامی تر میدارم)).

نوشته شده توسط شهریار در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 23:36 | پيوند پايا
بطوریکه از نام این جشن بر می اید زمان آغاز آن روز نو از نخستین ماه سال یعنی اول فروردین است و هرمزد نام دارد که نام پاک اهورامزدا است.جشن نوروز را به جمشید از پادشاهان دودمان پیشدادی نسبت داده اند.فروردین ماه متعلق به فروهرهای پاکانست که برای دیدن کسان خود به زمین امده پس از مدتی توقف به جای خویش بازمیگردند.بهمین جهت ایرانیان چند روز پیش از آغاز جشن و عید به خانه تکانی و پاکیزه کردن اثاثه میپردازند تا فروهران در هنگام فرود آمدن به زمین انها را پاک و خرم ببینند و با شادی و سرور به مکان خود بازگردند.در شب نوروز که فروهرهای در گذشتگان بزمین فرود میایند برای فرخندگی و میمنت آتش روشن میکردند و به نام هفت امشاسپندان سفره های هفت سین ترتیب میدادند 

 

آغاز نوروز 3744 زرتشتي 

 برابر با ساعت 21 و 55 دقيقه و 35 ثانيه روز دوشنبه بيست‌و‌نهم اسفندماه، به زمان رسمي ایران

 

هر روزتان نوروز                      نوروزتان پیروز 

نوشته شده توسط شهریار در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 12:43 | پيوند پايا |
همانگونه که در مورد غالب پیامبران و قهرمانان اساطیری معمولست درباره ی تولد زرتشت نیز روایات و نقل هایی بوجود امده که به پیدایش این پیامبر ایرانی رنگ ویژه ای میبخشد.به  موجب کتاب دینکرد که از نوشته های دینی پهلویست برای تحقق ولادت پیامبر ایرانی سه جز:یعنی فره یزدانی روان وتن لازم بود که هر سه منشا آسمانی داشت.فره ایزدی چیزی روحانی بود چون پارهای نور یا نیرو که گاه به صورت کبوتر یا شاهین در میامد از طرف خداوند در جسم مردان برگزیده حلول میکرد وموجبات نیرومندی و پیشرفت انها را فراهم میکرد و چون از آنان جدا میشد به شکست و نومیدی دچار میگشتند.هنگامیکه اهورامزدا اراده کرد تا فردی برگزیده را به رهبری و راهنمایی مردم برانگیزد درباره ی فره وی به اندیشه فرو رفت.آنگاه فره مورد نظر را از سپهر ششمین یعنی مرکز روشنایی بیکرانه که فره نخستین در آن جا داشت برگرفت و به خورشید منتقل ساخت.پس از آن فره مزبور به ماه و از ماه به ستارگان منتقل و بدینوسیله پرورده شد و سپس به آتشگاه خاندان فراهیم انتقال یافت و آتشگاه مزبور بی آنکه مایه سوختی به آن افزوده شود همچنان میسوخت.آنگاه فره ایزدی به همسر فراهیم منتقل شد که آبستن بود.این زن دختری زاد که او را دغدو نام نهادند.از همان آغاز زایش دغدو نشانه های بزرگی در او آشکار بود و چون به پانزده سالگی رسید مانند خورشید درخشان بود و شب هنگام همچون خورشیدی پر فروغ میدرخشید.دیوان و دست نشاندگان اهریمن که از تولد زرتشت آگاه بودند و میدانستند که با ظهور این پیامبر هستیشان به خطر خواهد افتاد فراهیم را وسوسه کردند که بین دختر خود و جادوگران رابطه و پیوندی برقرار کند و هدفشان این بود که موجبات تباهی او را فراهم کنند.فراهیم که از درخشندگی و شگفتی های دختر خویش در اندیشه فرو رفته بود او را به رئیس قبیله سپیتمان(spitman) سپرد که با وی دوستی داشت.رئیس قبیله که آثار نجابت و بزرگی را در سیمای دختر جوان اشکار میدید وی را به گرمی پذیرفت و در میان خانواده ی خود جای داد.آنگاه میان دغدو و پوروشسب(poroushasp) پسر رئیس قبیله کشش و مهری به وجود آمد که به پیوند زناشویی انجامید.

جز دوم روان زرتشت بود که اهورامزدا آنرا همچون روان ایزدان بیافرید. بنابر فلسفه و ماخذ اساطیری ارواح پیش از حلول در تن و آمیختن با جسم در آسمانها جای دارند.روان زرتشت نیز پیش از زایش او در جهان بالا میزیست.چون هنگامتولد وی فرا رسید بهمن و اردیبهشت که دو تن از ایزدان والا مقام بودند ساقه ای از گیاه مقدس هه اومه(hauma)یا هوم فراهم آورده روان زرتشت را در ان جای دادند.آنگاه پوروشسب در صحرا به سوی آن گیاه کشانده شد و انرا برداشت و به خانه برد و بدین ترتیب بود که روان زرتشت از جایگاه آسمانی خود به زمین انتقال یافت.اکنون هنگام آن بود که جز سوم یعنی تن زرتشت فراهم شود.  انجام این کار به دو ایزد دیگر به نامهای امرداد(ایزد اب) و خرداد(ایزد گیاهان) سپرده شد.دو ایزد مزبور کار خود را در آسمان به پایان بردند و با باریدن آنرا به زمین منتقل ساختند و بدین ترتیب مایه تن زرتشت نیز در دل گیاهان جای گرفت.گیاهان روئیدند.پوروشسب با راهنمایی امرداد و خرداد شش گاو خود را به صحرا برد.گاوان از گیاهی که دارنده ی مایه تن زرتشت بود خوردند و پستانهایشان پر شیر شد.دغدو گاوان را دوشید پوروشسب شاخه ی مقدس هوم را که خشک شده بود سائید و در شیر ریخت و هر دو از آن نوشیدند.بدین گونه دغدو که فره ایزدی زرتشت را در خویش داشت روان و مایه ی او نیز در وجود خود گرد آورد و پس از اندک مدتی زرتشت متولد شد

نوشته شده توسط شهریار در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 11:8 | پيوند پايا

http://zartoshtiiran.blogfa.com

عصر ديروز مراسم زادروز تولد زرتشت، با حضور جمعي از زرتشتيان در مؤسسه فرهنگي «ماركار» بزرگ داشته شد.

به گزارش ايلنا، عصر ديروز مراسم بزرگداشت زادروز تولد و رسالت پيامبري زرتشت در مؤسسه فرهنگي «ماركار» با حضور جمعي از هموطنان زرتشتي برگزار شد.

در ابتداي اين مراسم، بخش‌‏هايي از «گات‌‏ها» خوانده شد، پس از آن رييس انجمن زرتشتيان با بزرگ خوا ندن اين روز براي زرتشتيان و همه ايرانيان، آرزوي نيك‌بختي و شادي كرد و در ادامه پيام موبد «كورش نيكنام»، نماينده زرتشتيان در مجلس شوراي اسلامي براي حضار قرائت شد.

در اين پيام از حضرت زرتشت به عنوان منجي ايرانيان و اولين پيامبري كه ايرانيان را به يكتاپرستي دعوت كرده ياد شد و براي زرتشتيان و ايرانيان آرزوي نيك‌‏بختي شد.

در ادامه موبد خورشيديان با بزرگ دانستن اين روز، گفت: در اين روز بزرگ، حضرت زرتشت زاده شد و پس از30 سال به پيامبري رسيد. زرتشت پيامبر لبخند بود كه شادي، مهر و نيك بختي را براي قوم ايراني به ارمغان آورد.

وي در ادامه تصريح كرد: زرتشت؛ اولين پيامبر ايراني بود كه هزاران سال پيش، ايرانيان را به يكتاپرستي، عدل و دادپرستي دعوت كرد و براي همه جهانيان، مهرباني، دوستي و عشق را به ارمغان آورد.

موبد خورشيديان در ادامه با اشاره به اينكه زرتشتيان وامدار و نگهبان فرهنگ اصيل ايراني هستند، گفت: بسياري از آيين‌‏هاي اصيل ايراني را پس از قرن‌‏ها توسط زرتشتيان حفظ شده تا ما امروز، بتوانيم اين روز را بزرگ بداريم. ايرانيان در اين قرن‌‏ها با مشكلات بسياري روبرو بوده‌‏اند، اما هرگز يكتاپرستي را رها نكرده‌‏اند.

وي ادامه داد: زَرتُشت، زردهُشت يا زراتُشت( در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبيري به معني «دارنده روشنايي زرين‌رنگ» و به تعبيري ديگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجام به معناي «ستاره زرين» است) نام پيامبر ايراني و بنيانگذار دين ‌زرتشتيگري يا مزداپرستي و سراينده گاهان (كهن‌‏ترين بخش اوستا) است، برخي از زرتشتيان تنها به خواندن اوستا اكتفا مي‌‏كنند، اما گاتاها مهمترين بخش كتاب زرتشتيان است كه كتاب اوستا براي شرح و تفسير اين بخش نوشته شده است كه خواندن آن به فهميدن «گاتاها» كمك خواهد كرد.

وي، در پايان سخنان خود براي ايرانيان، آرزوي نيك‌‏بختي، جهاني عاري از ظلم و ستم ياد كرد و يادآور شد: در دين ما، زرتشتيان بايد جهان را بهتر از آن گونه كه تحويل مي‌‏گيرند، در هنگام مرگ، به ايران واگذار كنند.

همچنين در ادامه «توران شهرياري»، با اشاره به اهميت دين زرتشت و آموزه‌‏هاي او و بزرگداشت اين روز، گفت: دين زرتشت تاثير عميقي بر جهان گذاشته و يونسكو 30 مورد از اساسنامه خود را از دين زرتشت كه همان حق برابري زن و مرد، حق آزادي كار و حق آزادي بيان از اين دين گرفته است.



وي در ادامه اساس دين زرتشتي را بر پايه مهر و خرد دانست و گفت: زرتشت قرن‌‏ها پيش پايه دين خود را بر اساس مهر و خرد گذاشت چيزي كه امروزه از آن به عنوان عقل و عشق ياد مي‌‏شود، اما امروز جهان به سمتي مي‌‏رود كه تنها عقل‌‏مدار است و عشق و مهر در حال فراموشي است.

وي، در ادامه سخنان خود از تقدس عدد «هفت» ياد كرد و اظهار داشت: عدد هفت در ميان تمام اقوام جهان از اهميت و اعتبار خاصي برخوردار است و اين عدد در دين زرتشتي به معناي پير است و پير در عرفان ايراني از اهميت خاصي برخوردار است كه در نهايت «اهورمزدا» خردمند بزرگ است.

وي در پايان سخنان خود شعري را كه براي اين مراسم سروده بود، براي حاضران قرائت كرد.
گفتني است؛ در طول اين مراسم، بخش هايي از گات‌‏ها قرائت شد و در كنار آن زرتشتيان با اجراي موسيقي و آواز به شادي پرداختند.

برگرفته از سایت بازتاب(عکسها شخصی و برگرفته از آرشیو نگارنده وبلاگ است)

نوشته شده توسط شهریار در سه شنبه هشتم فروردین 1385 ساعت 8:35 | پيوند پايا |