نام این پل ((چنوت پرتو ــ cinvato peretu)) یا ((پل جدا کننده)) است.
اکنون ببینیم که زرتشت در این باره چه می گوید:((چه مرد باشد و زن هرکس که مرا ای اهورامزدا از زندگانی آن چیز را که تو بهترین می شماری ارمغان داد. از پرتو منش نیک از آرامش راستی و شهریاری برخوردار خواهد گردید.من با کسانی که آنان را به سوی نیایش می آورم از ((پل چینوت)) خواهم گذشت. ۴۶-۱۰
ولی کسانی که با کردار بد خود زندگانی مردم را تباه می سازند به وسیله روان و وجدان خود پیش ((پل چینوت)) سختی خواهند دید زیرا آنان همیشه در خانه ی دروغ به سر خواهند برد ۴۶-۱۱
روان دروغکاران پیش ((پل چینوت لرزیدن میگیرد.زیرا کردار و گفتار خود اوست که راه راستی را برای او تباه می سازد ۵۱-۱۳
پس میبینیم که تنها راستکاران از این پل گذشته از دیگران جدا می گردند و دروغکاران و تبه کاران به لرزه در آمده باز می مانند و این پل برای آنان نیست.در این ۳ جای که زرتشت از این پل سخن می دارد هیچ چیزی در مورد پهنی و باریکی و افتادن و سرنگون شدن و یا حتی به بهشتی یا دورزخی راه یافتن نمی گوید.این پل مینوی حساب راستکاران را از دروغکاران جدا می سازد و بس و چنان آشکار است که این جدایی در همین جهان صورت می گیرد.او که راستکار است رستگار می گردد و به رسایی و جاودانی می رسد و او که دروغ کار است در خانه دروغ خود می ماند و توسط وجدان خود رنج می برد تا آنکه او هم پاک گردد و رسایی و جاودانگی او را هم به خانه ی اندیشه نیک ببرند ۳۲-۱۵
*برگرفته شده از کتاب ((زرتشت و دین بهی)) نوشته دکتر علیاکبر جعفری
بسی رنج بردم در این سال سی عجم کردم به دین پارسی

فردوسی بزرگترین حماسه سرای تاریخ ایران و یکی از برجسته ترین شاعران جهان شمرده می شود این مطلب مختصری از زندگی و عقاید این بزرگ مرد می باشد:
زادگاه او: مولد این شاعر بزرگ دهکده ((باژ)) یا ((باز)) از طابران طوس است.دولتشاه سمرقندی او را از مردم دهکده ((رزان)) دانسته است اما گمان می رود که اشتباه او ناشی از عبارت نظامی عروضی در چهر مقاله باشد که نویسد هنگامی که هدیه سلطان محمود به طوس رسید((جنازه فردوسی را به دروازه رزان فرو همی بردند))
سال تولد:درباره تاریخ تولد فردوسی روایات تذکره ها و تاریخ ها پریشان است.در نسخه های معتبر شاهنامه سالهای عمر او تا هفتاد و شش و نزدیک هشتاد یاد شده است و با توجه به سال درگذشت فردوسی می توان تاریخ نسبتا دقیقی برای تولد او یافت.در جایی می گوید:
کنون سالم آمد به هفتادوشش غنوده همی چشم بیمارفش و در مورد دیگر گوید:
کنون عمر نزدیک هشتاد شد امیدم یکباره بر باد شد
محققان معاصر گمان دارند که بیت اخیر پس از پایان شاهنامه بر آن افزوده شده است زیرا در همه نسخه های خطی شاهنامه این بیت وجود ندارد و ظاهرا پس از سال ۴۰۰ هجری فردوسی در شاهنامه تجدید نظر کرده و ابیاتی بر آن افزوده است.بر طبق بیشتر نسخه های شاهنامه فردوسی در سال ۴۰۰ هجری هفتاد و یکسال داشته است و در این صورت اگر هفتاد و یک سال از سال چهارصد هجری به عقب برگردیم تولد او به سال ۳۲۹ و برابر با سال درگذشت رودکی می شود.این تاریخ را دلایل دیگری هم تایید می کند.فردوسی بنا به گفته خودش در هنگام روی کار آمدن محمود غزنوی پنجاه و هشت ساله بوده است زیرا می گوید:
بدانگاه که بدسال پنجاه و هشت جوان بودم و چون جوانی گذشت
خروشی شنیدم ز گیتی بلند که اندیشه شد پیر و من بی گزند
که ای نامداران و گردنکشان که جست از فریدون فرخ نشان؟
فریدون بیدار دل زنده شد زمین و زمان پیش او بنده شد
بپیوستم این نامه بر نام اوی همه مهتری باد فرجام اوی
سال جلوس محمود ۳۸۹ قمری است ولی دو سال پیش از آن سال ۳۸۷ مطابق با غلبه محمود بر نوح ابن عبدالملک سامانی و سپهسالاری او در خراسان است.اگر از این تاریخ ۵۸ سال به عقب برگردیم باز سال تولد فردوسی ۳۲۹ خواهد شد و تشبیه محمود به فریدون نیز می رساند که ابیات بالا مربوط به شهرت اوست.
کنیت و نام: کنیت فردوسی همه جا ابوالقاسم آمده است و صورت درست نام خود و پدرش روشن نیست
خانواده فردوسی:خانواده او بنا بر نوشته نظامی عروضی((از دهقانان طوس)) و صاحب ثروت و آب و ملک بوده اند اما این توانگری و مکنت در طی سالیان دراز به تهی دستی گرایید و در روزگار پیری شاعر عالیقدر با تنگدستی و نیاز بسر می برده است. در خطاب به فلک وارونه گرد گوید:
چو بودم جوان برترم داشتی به پیری مرا خوار بگذاشتی
هنگامی که هنوز نیروی جوانی و مایه زندگانی شاعر از میان نرفته بود اندیشه نظم شاهنامه او را به خود مشغول داشت و روزی که به این کار مشغول گشت و روزی که بدین کار دست دست زد بیش از ۴۰ سال از زندگانیش نمی گذشت.افسانه هایی که درباره سبب نظم این اثر جاویدان در تذکره ها و تواریخ قدیم آمده اغلب بی اساس و دور از حقیقت است و در این باره ضمن گفتگو از شاهنامه سخن خواهیم گفت
مرگ فرزند:در سالهی اواخر قرن چهارم هجری هنگامی که فردوسی به ۶۵ سال رسیده بود مرگ فرزند جوانش پشت پدر را دوتا کرد و ((به جای عنان عصا به دست وی بداد)):
جوان را چو شد سال بر سی و هفت نه بر آرزو یافت گیتی و رفت
...مرا شصت و پنج ورا سی و هفت نپرسید از این پیر و تنها برفت
تاریخ درگذشت:در گذشت فردوسی را حمدالله مستوفی در سال ۴۱۶ و دولتشاه در سال ۴۱۱ قمری دانسته اند. با توجه به سالهای عمر او و تاریخ تولدش می توان سال ۴۱۱ را درست تر دانست زیرا در سراسر شاهنامه بیتی نیست که عمر فردوسی را بیش از ۸۰ سال بنماید و اگر به تاریخ تولد او ۸۲ سال هم بیفزاییم از سال ۴۱۱ بیشتر نمی شود از طرفی بنا بر روایت نظامی عروضی در سال مرگ او سلطان محمود در سفر هند بوده است و سال ۴۱۱ هم سال فتح قلاع نور و قیرات به وسیله محمود بوده است.و در روایتی که نظامی نقل می کند در آن سفر خواجه احمد حسن میمندی نیز همراه سلطان بوده است.در حالی که اگر سال مرگ فردوسی ۴۱۶ باشد پس از عزل خواجه میمندی است.نظامی گوید که در راه بازگشت از هندوستان سلطان را دشمنی بود که حصاری استوار داشت سلطان پیغامی برای او فرستاد که تسلیم شود و هنگامی که پیک او بازگشت از وزیرش پرسید:چه جواب داده شده باشد؟وزیر گفت: اگر جز به کام من آید جواب من و گرز و میدان و افراسیاب
این بیت شاه را به یاد شاعر دل شکسته انداخت و هنگامی که به پایتخت بازگشت بنا به نوشته نظامی عروضی ۶۰ هزار دینار برای فردوسی فرستاد اما نوشداروی او هنگامی رسید که سهراب مرده بود و ((جنازه فردوسی را به دروازه رزان همی بردند)) تنها دختری که از او بازمانده بود صله شاه را پس داد و ابوبکر کرامی مامور شدکه از آن پول رباط چاهه را بر سر راه مرو و نیشاپور بسازد.

آرامگاه فردوسی:امروز در ۲۷ هزار گزی مشهد و در شش هزار گزی راه مشهد به قوچان در کنار خرابه های طوس قدیم جایی است که آن را شهر طوس می خوانند و در دل این نقطه در میان باغی نسبتا بزرگ بنای سنگی آرامگاه فردوسی قرار دارد.این بنا به سال ۱۳۱۳ شمسی ساخته شده است.نظامی عروضی نویسد که پس از مرگ فردوسی یکی از مذکران متعصب طابران طوس مانع دفن جنازه وی در گورستان شهر شدو او را رافضی خواند.به ناچار جنازه را در باغی که در کنار دروازه شهر و متعلق یه خود حکیم فردوسی بود به خاک سپردند و اگر این روایت درست باشدمحل کنونی آرامگاه شاعر را باید ملک شخصی او شمرد.(تصویر روبرو تصویری از سلطان محمود می باشد.)
مذهب فردوسی:فردوسی را برخی از محققان شعوبی نامیده اند ولی نمی توان این عقیده را محقق و قاطع شمرد.حقیقت جویی یکی از موجبات بی اعتنایی درباریان متعصب سلطان محمود نسبت به وی بوده است.وی به اندیشه های زرتشتی و دین بهی نظر تحسین دارد و به نوشته های دکتر معین در کتاب مزدیسنا و تاثیر آن در ادبیات پارسی((هر موقع که توانسته است به کیش ایرانی گریز زند از سوز دل و شور باطنی سخن رانده است)) و با تاسف بسیار افزوده است:
چو زین بگذری دور عمر بود سخن گفتن از تخت و منبر بود
اما در هرحال باید به خاطر داشت که او همواره موحد بوده و گفته است:((بنا گفتن و ایزد یکی است)) و نیز خاطر نشان کرده است که:
اگر خلد خواهی به دیگر سرای بنزد نبی و وصی بگیر جای
سفرهای فردوسی:نظامی عروضی نویسد:(( چون فردوسی شاهنامه تمام کرد نساخ او علی دیلم بود و راوی ابودلف و وشکرده حیی قتیبه که عامل طوس بود...شاهنامه علی دیلم در هفت مجلد نبشت و فردوسی بودلف را برگرفت و روی به حضرت نهاد به غزنین و به پایمردی خواجه بزرگ احمد حسن کاتب عرضه کرد و قبول افتاد...)) صحت جزئیات این روایت با توجه به آنچه در شاهنامه و منابع دیگر آمده است تایید نمی شود.زیرا صاحب تاریخ سیستان نویسد که چون محمود وصف رستم را شنید گفت:(( اندر سپاه من هزار مرد چون رستم است))و فردوسی جواب داد:زندگانی بر خداوند دراز باد.ندادنم اندر سپاه او چند مرد چون رستم باشد اما این دانم که خدای تعالی خویشتن را هیچ بنده چون رستم نیافرید)) این گفت و زمین بوسه کرد و برفت.محمود وزیر را گفت:((این مردک مرا به تعریض دروغ زن خواند)).وزیرش گفت:((بباید کشت)) شاعر دل آزرده دربار محمود را ترک کرد و می نویسند که یک سر به سوی هرات رفت و در آنجا دیری مهمان اسماعیل وراق(پدر ازرقی شاعر بود) کسان محمود که به دنبالش رفته بودند او را در طوس نیافتند و بازگشتند.آنگاه بنا به روایت نظامی سمرقندی((به طبرستان شد به نزدیک سپهبد شهریار که از آل باوند در طبرستان پادشاه او بود)) و نسبتش به یزدگرد شهریار می پیوست.صد بیت در هجو محمود بر شاهنامه افزود و آن را به شهریار تقدیم کرد و باز نظامی عروضی نویسد که شهریار هجو محمود را به صدهزار دینار خرید و شست.
این داستان و هویت سپهبد شهریار و دیگر اجزا آن اگر هم درست باشد بدین صورت نیست زیرا با این تاریخ وفق ندارد(آخرین امیر آل باوند که موسوم به شهریار است.(شهریار سوم پسر دارا)قبل از سال ۴۰۰ قمری از قابوس وشمگیر شکست خورده و اگر فردوسی به نزد او رفته باشد باید نتیجه گرفت که تاریخ غزنین جلوتر از ۴۰۰ قمری بوده است)گروهی از محققان نوشته اند که فردوسی به بغداد و اصفهان هم سفر کرده است.اشتباه این گروه از آنجا ناشی شده است که یک نسخه خطی شاهنامه را کاتبی در سال ۶۸۹ برای حاکم لنجان اصفهان نوشته و از خود ابیاتی سست و سخیف در پایان آن افزوده است.چالز ریو در تاریخ استنساخ کتاب ((ششصد)) را ((سیصد)) خوانده و سال ۳۸۹ را برابر با سفر فردوسی به اصفهان پنداشته است از طرفی کسانی که منظومه یوسف و زلیخا را از فردوسی می شمرده اند به دلیل اشاراتی که در مقدمه این منظومه است چنین نتیجه گرفتند که شاعر به بغداد سفر کرده است و البته چنین نیست.
آثار فردوسی: بزرگترین حماسه ایرانی و یکی از چند اثر کوه آسای ادبی جهان شاهنامه فردوسی است.داستان های حماسی و روایات تاریخی در قرون پیش از اسلام در کتب بسیاری پراکنده بود که از جمله آنها باید کارنامه اردشیر بابکان,یادگار زریر,بهرام چوبین,داستان رستم و اسفندیار,داستان پیران ویسه,کتاب پیکار,پندنامه بزرگمهر,اندرز خسرو پسر قباد(انوشیروان),مادیگان شطرنج,آئین نامه و ماهنامه را نام برد. اما برتر و جامع تر از همه آنها خداینامه است که کارنامه شاهان کهن ایران بوده است و تالیف آن را در زمان خسرو پرویز دانسته اند و در مقدمه بایسنقری شاهنامه آمده است که یزدگرد شهریار دهقان دانشوری را به تکمیل آن مامور ساخت.این کتاب را ابن مقفع به عربی ترجمه کرده است اما از این ترجمه چیزی در دست نیست. باید این نکته را خاطر نشان کرد که خداینامه پهلوی یا ترجمه آن به عربی مستقیما در دست فردوسی نبوده است زیرا فردوسی از ماخذ دیگری استفاده کرده است بدین معنی که پیش از شروع شاهنامه سپهسالار پاک نژاد خراسان ابومنصور عبدالرزاق وزیر خود ابو منصور معمری را به گرداوری دهقانان و تالیف کارنامه شاهان مامور ساخته و شاهنامه فارسی منثوری پرداخته بود و همین گرداوری دهقانان و موبدان که روایات را سینه به سینه آموخته بودند نشان میدهد که متن خداینامه در دسترس ابو منصور نبوده است. علاوه بر ابومنصور معمری کسان دیگری و از جمله ابوالموید بلخی و ابو علی محمد ابن احمد بلخی نیز شاهنامه هایی به نثر نوشته بودند اما گمان نمی رود ماخذ فردوسی کتابی جز شاهنامه ابومنصوری بوده باشد و البته اطلاعات و معلومات شخصی و از همه مهمتر قدرت تصور بی مانندش در پرداختن کتاب بی اثر نبوده است.قسمتی از روایات شاهنامه را نیز شخصی به نام ((آزاد سرو)) نقل می کند و در این مورد به تحقیق نمی توان گفت که آیا آزاد سرو مستقیما مطالب را به گفته است یا جزو گردآورندگان شاهنامه ابومنصوری بوده و فردوسی عین عبارت ابو منصوری را به نظم آورده است؟
داستان نظم شاهنامه: در مورد داستانهای حماسه ملی ایران باید گفت که فردوسی مبتکر نبوده و پیش از او دیگران بدان دست زده بودند:مسعود مروزی قسمتی از شاهنامه را به وزن ترانه هاس ساسانی ساخته بود که از تمام آن تنها چند بیت از سرگذشت کیومرث مانده است.پس از مسعودی دقیقی طوسی سرگذشت گشتاسب و ظهور زرتشت را به نظم آورد و چون دقیقی به دست غلامی کشته شد و شاهنامه وی نیز ناتمام ماند و بنا به گفته فردوسی:
ز گشتاسب و ارجاسب بیتی هزار بگفت و سرآمد بر او روزگار
یکایک از او بخت برگشته شد بدست یکی بنده بر کشته شد
فردوسی که شاید پیش از مرگ دقیقی و حتی پیش از آنکه وی به کار شاهنامه دست بزند خود در این فکر بود کمر همت بر میان بست و اثری در حدود شصت برابر کار دقیقی به وجود آورد و هنگامی که به سرگذشت گشتاسب رسید هزار بیت دقیقی را هم در شاهنامه خود نقل کرد فردوسی برای تالیف شاهنامه زحمات فراوان کشید و نیروی جسمی و مالی خود را هم بر سر آن نهاد.می گوید که برایفراهم کردن متن داستانها((بپرسیدم از هرکسی بیشمار)) و آنگاه دوست مهربانی که ((تو گویی که با من به یک پوست بود))در این راه مرا یاری کرد و گفت:
نوشته من این نامه پهلوی به نزد تو آرم مگر بغنوی
آنگاه بزرگان زمان مانند حیی قطبیه و علی دیلم که مقام و سرگذشت آنها روشن نیست(نظامی عروضی یک را عامل طوس و دیگری را نساخ شاهنامه دانسته است) وی را تشویق کردند و او در حدود سی سال در این کار پایداری کرد و از نظم خود((کاخ بلندی پی افکند که از باد و باران نیابد گزند)) و هنگامی که در حدود ((پنج هشتاد بار از هجرت)) می گذشت ((نامه شاهوار)) وی به پایان رسید.بدرستی نمیدانیم که ارتباط او با دربار محمود چگونه بوده است.از مدایحی که در شاهنامه آمده است چنین استنباط میشود که فضل بن احمد اسفراینی وزیر سلطان محمود نصر بن سبکتکین برادر سلطان و گروهی دیگر از بزرگان خراسان به او نظر لطف داشته اند که تا سال ۴۰۱ ق وزیر محمود بوده به زبان و فرهنگ ایران علاقه داشته و هم بود که فردوسی درباره اش گفته است:
کجا فضل را مسند و مرقد است نشتنگه فضل بن احمد است
نباید خسروان را چنان کدخدای بپرهیز و داد و به آیین و رای
اما دریغ که هنگام سفر فردوسی به غزنین بر سمند فضل مردی نشسته بود که با وجود فضل و هنر در دین تعصب داشت و آنچه را که به ایران قبل از اسلام بازمی گذشت به حکم دین تعصب باطل می شمرد.این شخص خواجه احمد ابن حسن میمندی است که دفاتر فارسی محمود را بار دیگر از فارسی به عربی برگرداند و سخن و ادب فارسی را خوار کرد. پیداست که او هرگز برای فردوسی راهی به دربار نمی گشود و اگر می گشود علل دیگری که خواهیم گفت آن راه را می بست.موانع دیگری که در راه حکیم طوسی قرار داشت یکی حسادت شاعران دربار که او را از قبل میشناختند و نزدیک شدن او به شاه را به ضرر خود می دیدند و دیگر طرز فکر و تعصب محمود غزنوی بود که نه با مذهب و افکار فردوسی موافقت داشت و نه می توانست غرور میهنی او را بپذیرد. حمله فردوسی به تورانیان و بزرگداشت نژاد و تمدن ایرانی چیزی نبود که به مذاق محمود خوش آید و روایت تاریخ سیستان که در ذیل عنوان سفرهای فردوسی نقل شد می توانند دلیل نزدیکتری برای این حقیقت باشد به هرحال شاهنامه در بارگاه غزنین خوانده شد و دیر نپایید که حسادت بدگویان(( بازار فردوسی را تباه کرد)) خود وی می گوید:
مرا غمزه کردند کان پر سخن به مهر نبی و علی شد کهن
اهمیت فردوسی و شاهنامه او: فردوسی را پیشرو کسانی دانست شمرد که به افتخارات ایران کهن جان داده و عظمت آن را آشکار ساخته اند.او مظهر وطن پرستی و ایران دوستی واقعی بوده است و می گوید که اگر ما:
ز بهر بر و بوم و فرزند خویش زن و کودک و خرد و پیوند خویش
همه سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
از طرف دیگر او را می توان حافظ تاریخ کهن ایران دانست.مطالعه منابع عربی دوره اسلامی و آثار به جا مانده از روزگاران پیش از اسلام نشان میدهد که بسیاری از روایات شاهنامه درست مانند خداینامه پیشینیان است. و حکیم طوسی در نقل آنها کمال امانت را رعایت کرده است.نکته دیگر که نباید از آن غافل شد این است که در اثر گرانبهای فردوسی گاه رسوم و آداب و شیوه زندگی مردم ایران کهن به نقل از منابع قدیم آورده شده و به این ترتیب می توان بسیاری از رسوم را از طریق مطالعه شاهنامه دانست و به عبارت دیگر شاهنامه ماخذی برای جامعه شناسی تاریخی است.یکی از بزرگترین امتیاز های فردوسی ایمان به اصول اخلاقی است فردوسی هرگز لفظ رکیک و سخن ناپسند در کتاب خود نیاورده و همین امر باعث شده است که هجونامه محمود غزنوی را بسیاری از دانشمندان معجول بدانند. اندرزهای گرانبهای او گاه با چنان بیان موثری سروده شده است که خواننده نمی تواند خود را از تاثیر آن برکنار دارد:
ز خاکیم باید شدن سوی خاک همه جا ترس است و تیمار باک
جهان سربسر حکمت و عبرت است چرا بهره ما همه غفلت است؟
سخن پردازی که درباره او گفتگو می کنیم صاحب دلی حساس بوده و سوز و گداز و شیدایی عاشقانه را بخوبی در لابلای ابیات پر هیمنه این حماسه بزرگ گنجانیده است. سرگذشت عشق زال و رودابه و داستان منیژه و بیژن دو نمونه از این گونه شعرهاست گاهگاه صحنه یک دیدار و یا سلام و احوال پرسی چنان شرح می دهد که گویی خواننده ماجرا را با چشم میبیند هنگامی که گیو برای آوردن کیخسرو به توران سفر می کند خشرو با شادی از او استقبال می کند فردوسی می گوید:
ورا گفت: ای گیو شادی آمدی! خرد را چو شایسته داد آمدی!
چگونه سپردی بر این مرز راه؟ ز طوس و ز گودرز و کاوس شاه
چه داری خبر؟جمله هستند شاد؟ همی در دل از خسرو آرند یاد؟
جهانجوی رستم گو پیلتن چگونه است و دستان آن انجمن؟...
فردوسی در وصف منظره ها و نمایش پرده های مختلف بزم و رزم بر بسیاری از شاعران زبان پارسی برتری دارد.در وصفهای او سادگی و دقت و لطافت بیان با هم آمیخته است.بنابر تحقیق هانری ماسه فرانسوی در سراسر شاهنامه بیش از ۲۵۰ قطعه توصیف وجود دارد که اغلب آنها بدیع و سرکش است.در زیبائی رودابه دختر مهراب و معشوقه زال چنین سخن می گوید:
ز سر تا بپایش به کردار عاج به رخ چون بهار و به بالا چو ساج
دو جشمش به سان دو نرگس به باغ مژده تیرگی برده از پر زاغ
اگر ماه جویی همه روی اوست وگر مشک بویی همه موی اوست
بهشتی است سرتاسر آراسته پرآرایش و رامش و خواسته...
سرود دلکشی که در وصف مازندران ساخته و در آن از ((کوه و لاله و سنبل و هوای خوشگوار و زمین مشکبار)) شمال ایران سخن گفته وصف دقیق و درستی از دیار مازندران است.آنجا که سیاهی شب را در آغاز داستان منیژه و بیژن نقاشی می کند بدیع ترین و زنده ترین تصویر شب را در سخن او می بینیم:
سپاه شب تیره بر دشت و راغ یکی فرش افکنده چون پر ذاغ
چو پولاد زنگار خورده سپهر تو گفتی به قیر اندر اندود چهر
نمودم ز هر سو بچشم اهرمن چو مار سیه باز کرده دهن...
در بیان او گاه توصیف صورت مبالغه پیدا می کند اما هماهنگی لفظ و حسن تشبیه به قدری است که هرگز اغراق و مبالغه شاعر را ناخوشایند جلوه نمی دهد.این چند بیت در وصف تهمینه دختر شاه سمنگان و مادر سهراب است:
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند به بالا به کردار سرو بلند
دو رخ چون عقیق یمانی به رنگ دهان چون دل عاشقان گشته تنگ
دو برگ گلشن سوسن می سرشت دو شمشاد عنبر فروش از بهشت
بناگوش تابنده خورشیدوار فروهشته زو حلقه گوشوار
لبان از طبرزد زبان از شکر دهانش مکلل به در و گهر
ستاره نهان کرده زیر عقیق تو گفتی ورا زهره آمد رفیق
فردوسی را نباید تنها حماسه سرا شمرد او در عین حال که بدین شیوه شهرت داشت سخنوری است که در تغزل و رشته های دیگر شعر نیز می توان او را با بزرگان آن فنون قیاس کرد
هزاره فردوسی:چون بعضی از محققان تولد فردوسی را در سال ۳۱۳ حساب کرده بودند هزار ساله پس از آن در سال ۱۳۱۳ گروهی از بزرگان دانش ایران شناسی و محققان کشورهای دیگر به ایران دعوت شدند و کنگره ای با شرکت فضلای زمان در تهران تشکیل شد تا هزاره فردوسی را جشن بگیرند.جلسه این کنگره در دارالفنون تهران تشکیل شد تا هزاره فردوسی را جشن بگیرند. جلسه های این کنگره در دارالفنون تهران تشکیل می شد. مجموعه ارزنده ای از سخنرانی هایی که در این کنگره ایراد گردید و اشعاری که خوانده شد زیر عنوان((هزاره فردوسی)) در سال ۱۳۲۲ از طرف وزارت فرهنگ منتشر شد. در پایان کنگره میهمانان ایران و اعضای کنگره به خراسان سفر کردند و در همان سفر آرامگاه حکیم بزرگ گشوده شد.

مستشرقین و شرکت کنندگان در جلسات کنگره فردوسی در دارالفنون
با سپاس از شما دوستان گرامی که تا کامل شدن این پست شکیبا بودید...برای خواندن شاهنامه فردوسی یا شاهنامه خوانی در شبکه اینترنت اینجا را کلید کنید....پایان
به هرحال در این سه هزار سال از پرتو این سه تن همه جهان رفته رفته از بدی ها زدوده و پالوده می شوند و جهانی مینوی پدید می آید.چون نخستین آنان باید هزار سال بعد از زرتشت بیاید اگر سه هزاره را بشماریم بایستی هرسه از این دوشیزه زادگان آمده و رفته باشند ولی چنان پیدا است که چنین نشده و اگر هم شده آنچنان که پیشگویی کرده بودند پیروان کیش زرتشتی آنها را نشناخته اند و یا در حساب اشتباهی رخ داده است و باید همچنان چشم به راه نشست.
علت این همه انتظار معلوم است و آن هم چشمداشت عجیبی که برخی از مردم از راهنمایان دینی خود داشتند. در نظر آنان با آمدن بنیانگزار دین بایستی همه بدی ها برداشته شوند و چون چنین انتظاری به هیچ گونه درست نیست می دیدند که راهنما آمد و رفت و کارها آن طرز که امید داشتند درست نشد.این است که از میدان درنرفته می گفتند یا خودش بازخواهد آمد یاکسی دیگر از فرزندانش پدید خواهد آمد.علت دیگر این انتظارها نا امیدی است.به جای اینکه از دستورهای راهنمای خویش پیروی کنند و به کار و گوشش بپردازند و جهان را پیش برند دست روی دست نهاده به انتظار معجزه می نشستند و هنگامی که آن رخ نمیدید به پندار بافی می پرداختند و نیز برای خود یک گونه سرگرمی می تراشیدند.این است که می بینیم چنین باوری در بسیاری از کیش ها دیده شود و همین هم باعث شده که هرزمانی کسانی برخیزند و خود را یکی از چنین آیندگان وانمایند.
اکنون ببینیم زرتشت چه می گوید: واژه ای که او در سروده های خود شش بار به کار برده ((سوشینت saoshyanta )) است از ریشه واژه ی ((سو su )) یا س ود رساندن است و سوشینت به معنی سودرسانده یا سود رسان است. به گفته شادروان دستور تارا پور والا در گات ها از این نام کسان ویژه ای که هریک پس از زمان ویژه ای پدید آیند منظور نیست بلکه برای کسانی آمده که برای گسترش آیین بهی و راستی بهره بزرگ داشته باشند و خود زرتشت هم یکی از آنان است در زامیاد یشت هم چنین اظهاری شده است می گوید:((فره توانا و مزدا داده ی کیانی را..که از آن..سوشیانسان زاده و نزاده که جهان را تازه کنند....گرامی میداریم)) (بند ۲۲)
همان طور که گفتیم راه منش نیک دین سود رسانندگان است که طبق آن از کردار نتیجه نیک نمی توان گرفت جز آنکه از راه راستی باشد و در ضمن مزدی که یک روشن بین چشم به راهش است همان دریافتن اهورامزدا است پس سوشیانس کسی است که از روی راستی عمل کند و جز اهورامزدا دیگر هیچ منظوری در نظر نگیرد.در بندهای دیگر سودرساننده را به بهترین نحوی تعریف می کنند:
کسی که دیوان و پیروان آنان را همانطور قبول ندارند که آنان اهور را سوشیانس است. او از راه دین افزاینده و نگهبان دانا است. او ای اهورامزدا دوست برادر بلکه پدر است ۴۵-۱۱
آنان سودرسانان کشورها خواهند بود که در پی خشنودی منش نیک می باشند و کردار خود را برروی راستی و طبق آیین تو استوار می سازند. بی گمان آنان هماوردان خشم ساخته شده اند ۴۸-۱۲
راه راستی دینی است که اهور به سودرساننده ارزانی میدارد ۵۳ـ۲
کی ای مزدا آن روز خواهد تابید که خرد سود رساننده با آیین استوار زندگانی راستی را والا خواهد داشت؟او به یاری چه کسی از راه منش نیک خواهد یافت؟ من ای اهورامزدا تو را آموزگار خویش برمی گزینم ۴۶ـ۳
ای مزدا کی خواهم دریافت که تو بر همه از پرتو راستی فرمان می رانی حتی بر آنان که با کارشکنی دشواری هایی پدید می آورند؟ به من طرح منش نیک را به درستی نشان بده تا سودرسان بداند که نیکی های او چگونه خواهد بود. ۴۸-۹
از گفته های بالا آشکار است که سوشیانس یا سودرسان مرد ویژه ای نیست که پس از زمان معینی پدید آیدو نیز فرزند زرتشت باشد بلکه هرکسی که مطابق آیین اهور رفتار کند و برای دیگران دوست و برادر و پدر باشد و از آنان نگهبانی کرده آنان را به سوی راستی راهنمایی کند سودرسان است و خود زرشت هم یکی از سودرسانان یا سوشینتان بود.اینان راهنمایان برجسته هستند که در پیشرفت کارهای خدایی پیشرو می باشند.
*برگرفته از کتاب ((زرتشت و دین بهی)) از دکتر علی اکبر جعفری
ایرانی چرا نشسته ای؟
اين نوشتار نفرت آور جدايي طلبان خلق عرب است كه خطاب به مردم ايران صادر گرديده است :
پرچم نفرت انگیز برگزیده برای خوزستان توسط خلق عرب
دفتر سياسي سازمان آزاديبخش احــــواز * ميعـــــاد* صادره از فرماندهى كل سازمان آزاديبخش احـــواز
هشــــــــدار بايرانيان مقيــم احــــــــــــــــــواز
ســـــــرزميـــــن مـــــا اعراب را تــــرك نمــــــائيـــــــد
پس از اشغالگری نظامى ايران سرزمينمان احـــــــــــواز ( اوريل 1925) بدست رضا شاه ملعون واز آن تاريخ ببعد وشما مقيمان ايرانى كه بصورت غير قانونى حكومة اشغاگرتان ايران شمارا دسته دسته وگروه گروه چون سارقان مسلح از مناطق دور دست كشورتان ايران بسرزمين ما كوچ داده وشمارا در زمينهاى غصب شده مان اسكان داده تا ثروت ومنابع طبيعى مارا بيغما ببريد ودركارخانهائيكه درسرزمين ما داير نموده بجاى كارگران طرد شده عرب احــواز صاحبان اصلى سرزمين جايگزين نمايد. سالهاست شما نيز نعمتهاى خداداه سرزمينمان احـــواز را بيغما برديد, زنان وفرزندان شما بارفاهيت زندگی نموده درصورتيكه زنان وكودكان ما در عصرت وتهيدستى وفقر بسر ميبرند. شما مهاجران اشغالگر اجبارى در و ويلاهاى مدرن كه از ثروت هاى ما غارت نموده ايد بسر ميبريد درصورتيكة زنان وكودكان ما هنوز در كوخها وخرابهاى سرد ونمناك وفاقد گونه تسهيلات زندگی( تهويه ويحجال و.... ) بسر برده از آب گرم وغير تصفيه مسموم شده مينوشند . شما مهاجرين اشغالگر از ماشينهاى آخرين سيستم استفاده مينمائيد, درصورتيكه مردم احــواز صاحبان سرزمين وثروت بجاى ماشين از چهارپايان وازدرشكه استفاده مينمايند..شما مهاجرين اشغالگر كه تهيدست ومفلوك از كشور خود ايران بسرمين ما كوچ داده شديد, امرزوه صاحب كارخانه واملاك منقول وغير منقول شديد, درصورتيكه مردم احــواز صاحبان وطن صاحب هركونه ملكي وبس اندازى نيستند.شما مهاجرين اشغالگر از تسهيلات بزشكى وچانشگاهها ومدارس عالى كه نيروهاى اشغاگرتان در سرزمين ما بنا نمود استفاده مينمائيد, درصورتيكه مردم احــواز صاحبان اصلي اين مرز وبوم وسرزمين ووطن محروم از هرگونه تسهيلات ومعالجات بزشكى و فرد مريض در بستر خود ودر منزل جان ميسبارد.شما مهاجرين اشغالگر بيسوادان تان را بعنوان رئيس مدرسه ودبيرستان ودانشگاه بخدمت كمارده ميشوند, درصورتيكه دانش اموزان نابغه ما وهمچنين معلمان مارا بركنار نموده ويا انهارا بعنوان زيردست يا فراش ويا راننده ازانها استفاده ميگردد.شما مهاجرين اشغالگر از افراد اوباش ومتخلف عقلى وفرهنگيتان را بعنوان كارفرما وصاحب كارخانجات استفاده مينمائيد درصورتيكه متخصصان وفهميدگان مردممان را بعنوان راننده ويا ناطور ( نگهبان) بكار مىگيريد.شما مهاجرين اشغالگر فرومايه بيسواد واوباش زبان وفرهنگ بى مايه وبى اصل وفصلتان را بمردم ما تحميل نمدوه و زبان ما دريمان زبان عربى ورسوم وفرهنگ غنى وسازنده مارا برما حرام نمدوه وممنوع نموده ايد, وبا اينهمه هميشه بمردم ما اهانت مينمائيد, شما ثروت مارا بيغما برديد وشما مارا از مدارس ودانشكاهها محروم نموده ايد, وبعد از اين همه نقشهاى پليدتان بمردممان طعنه واستهزاء نمدوه مارا بلقبهاى قبيح ومنكر عليه ما بكار ميبريد مثل ( عرب پاپتی ....و ..)شما مهاجرين اشالگر ثروت ما ( نفت ومشتقات آن و همچنين ابهاى ما) را غصب نمدوه ايد وبجاي آن انواع مخدرات از درون ايران وبكمك وزارت اطلاعات وحشيتان سرزمين احــواز پاک را آلوده نموده تا جوانان مارا مسموم ومعتاد نمائيد.... أى نابكاران وبي دينان, آنچه در فوق بيان نموديم تنها كوشه اى ومختصرى است از جنايات شما ایرانیان... و لهذا وقت آن رسيد كه بشما بگوئيم بس است...وقت تسويه حساب رسيده , شمارا نصيحت مينمائيم هرچه زودتر بساط خودتان را جمع نمدوه از همان راهي كه بسرزمين ما آمديد, بوطن خود ايران بر برگرديد, ودرصوت اهمال أنچه خواهيد ديد خود مقصريد..خصوصا بتمام خانوادههاى نظامى وانتظامى ايرانيان مقيم احــواز كه پدران يا فرزندان و اولياى ديگرخود در نيروهاى اشغالگر ايرانى در احــواز خدمت ميكنند هشــــــــــــــــــدار ميدهيم ونصيحت مينمائيم قبل اينكه جان انها بوسيله مدافعان احــوازي بدرك واصل نشده اند هرچه زودتر از خدمت در اين نيروهاي وحشي اشغالگر دست بكشند وراه برگشت باوطان اصلى خود جويا باشند...... وبدانيد اين هشــــــــــــــدار عملي خواهد شد.... وقد اعـــذر من انــــذر...برای آشنایی با سایت تجزیه طلبان خوزستان اینجا را کلید کنید همچنین برای دیدن عملیات بمب گذاری که توسط خود اعراب فیلم برداری شده اینجا را کلید کنید.
از دروغ مشعش تا فرقه شیخ خزعل(احمد کسروی) 
هواداران و اعضاي حزب پان ايرانيست و تمام ميهن پرستان همچون گذشته پاسخ دندان شكني به اينان خواهند داد.
این پست از تارنما تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان که هک شده بود با هوشیاری من برداشته شد متاسفانه تمام مطالب آن تارنما پاک شد ولی من توانستم این پست را نجات بدم مزدک جان هرجا هستی بدان راهت ادامه دارد.
**** پاينده ايران ****

که با راستی و فروتنی
پیامش را به دیگران رساند.
زبان چنین کسی را همواره در راه خرد گمار
تا او از ره منش نیک دستورهای مرا بیاموزاند. ۵۰ ــ ۶
ادامه جستار
"اگر نفسی موفق به آن گرددکه خدمت نمایان به عالم انسانی علی الخصوص به ایران نماید سرور سروران است و عزیز ترین بزرگان. این است گنج روان واین است ثروت بی پایان."
ودر مناجاتی آمده است." پروردگارا... این کشور را بهشت برین ساز"
وباز می فرمایند:
"مستقبل ایران در نهایت شکوه و عظمت و بزرگواری است زیرا موطن جمال مبارک است جمیع اقا لیم عالم توجه ونظر احترام به ایران خواهند نمودویقین بدانید چنان تر قی نماید که انظار جمیع اعاظم ودانایان عالم حیران ماند."
و حقیقت این است که ایرانیان بهائی نه تنها ایران رابه مناسبت اینکه زاد گاهشان هست می پرستند که البته امری است طبیعی،بلکه به عنوان زاد گاه دیانتشان نیز به آن عشق می ورزند. ابیات زیر از نعیم سدهی شاعر بهائی گویای این حقیقت است:
گشت حق از تو ظاهر ای ایران کنز مخفی عیان شد از ویران
ناز کن ناز بر همه عالم فخر کن فخر بر همه کیهان
دوست می دارمت که پیغمبر گفت حب الوطن من الایمان
باز به همین دلیل بهائیان غیر ایرانی نیز عاشق ایرانند. نوشته زیر از شادروان سید محمد علی جمال زاده که ازکتاب" سر وته یک کر باس"نقل میگردد گویای این حقیقت است.
" همان اوقاتی که در ژنو اقامت داشتم روزی کاغذی برایم آوردند ومعلوم شد از طرف یک خانم آمریکائی است که ابدا نمی شناختم واز همان شهر نوشته بود که چون عید ملی ایرانیان در پیش است ودر محفل بهائیان شهر ژنو به رسم معمول همه ساله در این روز جشن مختصری تر تیب می دهیم آیا برای شما ممکن است که در آن مجلس حاضر شده در باب این عید برای ما کنفرانسی بدهید؟ هرچند بهائی نبودم ولی چون پای ایران ونوروز باستانی در میان بود با کمال میل به مجلس مز بور رفتم وکنفرانسی را که حاضر نموده بودم خواندم. حضار مجلس عبارت بودند عموما از جمعی از زنان سوئیسی و فرانسوی وآمریکائی ویک نفر خانم روسی که گویا نائب رئیس محفل بها ئیان بود.پس از ختم کنفرانس تمام اهل مجلس از زن و مرد صورتها را به طرف ایران بر گرداندندوبرای حفظ ورستگاری وارجمندی این مملکتی که مرز وبوم پیغمبر آنهاست دعای خیر نمودند ومن نیز با دیگران همصدا شده و آمین گفتم.."
در سالهای اخیر نیز بهائیان با وجود لطمات زیادی که درایران دیدند در نقاط مختلف جهان به تجلیل و تکریم زبان و فرهنگ ایرا ن مشغولند و وجود انجمن هائی چون "انجمن دوستداران فرهنگ ایرانی" در آمریکا و "انجمن فرهنگ و هنر ایران"در اروپا و انجمن های مشابه در بر زیل و سایرنقاط شاهد این مدعاست.
ادعاهای پوچی که منتشر می شود مبنی بر اینکه باب گفته است که اگر در آینده بر سر کار آید دستور می دهد که سر زرتشتیان را اره اره کند نیز یکی از همین مصداق های دروغ و تهمت و افترا است.
اندیشه نیک
گفتار نیک
کردار نیک

در کتاب اوستا کرارا از این سه دستور اساسی یاد و درباره آنها با بیانی ستایشگرانه بحث و گفتگو شده است.اندیشه نیک گفتار نیک را به بار می آورد و در دل انسان تخم نیکی می پروراند و در نهایت به صورت کار و پندار پسندیده در می آید که عاملش مورد لطف اهورامزدا دانا و توانا واقع شده و شایستگی ورود بهبهشت برین را پیدا می کند.عکس قضیه این است که انسان با داشتن نیت بد به وسوسه اهریمن نفس و هوی گرفتار می شود گفتارش سراسر دروغ و کردارش همه معصیت و گناه خواهد بود.
به موجب اوستا در بهشت برای هر یک از تعالیم سه گانه مقام و مرتبه ای ویژه ای تعیین گردیده و در فصل ۵۷ فقره ی ۱۳ کتاب مینو خرد مراتب مزبور هومتگاه هوختگاه و هورشتگاه ذکر شده است.
در فصول ۷و۸و۹ کتاب اردویرافنامه راجع به این ۳ طبقه ی بهشت چنین توضیح داده شده است:نخستین آنها که جای اندیشه و پندارنیک است در کره ی ستارگان دومی در فلک ماه و سومی در فضای بلندترین روشنائی جای دارد.روان نیکو کاران پس از طی این مرحله به فضای فروغ بی پایان می رسد که در اوستا انغزه رئوچه( anaghra raocha )نامیده شده است و بارگاه جلال اهورامزدا یا عرش اعظم که در اوستا گرونمان( garonmana ) و در ادبیات فارسی گرزمان(garzeman) یعنی خان و مان ستایش نام دارد و نیز انگهو وهیشت( anghu vahishta ) یعنی بهترین جهان یا بهشت برین در آن(فضای فروغ بی پایان) قرار گرفته است.
برای دورزخ نیز چهار طبقه معین شده است که به ترتیب دوژوخت(dujhukhta),دوژمت(dujhmata),دوژورشت(dujhvarshta) و بلاخره انغز تمنگه( anaghra temangha ) یا فضای تیرگی بی پایان خوانده می شود.گناهکاران پس از رسیدن به پل چینوت(chinavat)=((هم معنی با پل صراط در اسلام)) در گامهای نخستین به سه محل اندیشه ی بد,گفتار بد و کردار بد داخل می شود و در مرحله چهارم به فضای بی پایان در می آید که قرار گاه اهریمن است و خان و مان دروغ خوانده می شود.
در کیش ایران زناشوئی به منظور ایجاد زندگی خوش وحدت و اتفاق تشکیل خانواده و ازیاد نفوس انجام می پذیرفت.اشوزرتشت در وهیشتوایشت گات یسنا ۵۶ قطعه ۵ به پسران و دخترانی که آهنگ بستن پیمان ازدواج دارند چنین اندرز می دهد:((ای دختران شوی کننده و ای دامادان اینک بیاموزیم و آگاهتان سازم.با غیرت از پی زندگانی پاک منشی بجوئید هر یک از شما باید در کردار نیک بر دیگری سبقت جوید و ازین راه زندگانی خود را خرمی بخشین.))
برخی از محققان به معنی واژه ی ((خیتو ه دت)) یعنی خویشی دهنده و ایجاد یگانگی در میان مردم و نیز به معنی داد و دهش پی نبرده و بدون تعمق در معنی کلمه و دستورهای زرتشت آنرا ازدواج با نزدیکان تلقی کرده اند.این قشریگری در درک مفهوم واژه مورد بحثموجب پیدایش این استنباط و نظر شده است که در آئین مزدیسنی ازدواج بین برادر و خواهر یا پدر و دختر و سایر محارم و نزدیکان جایز است در حالی که چنین برداشتی فاقد واقعیت و محض اشتباه بوده و اصطلاح مزبور ناظر بر این موضوع است که مطابق کیش مزدیسنی مرد و زن با نظم و ترتیب درست در اجتماعات شرکت و با یکدیگر معاشرت می کنند و بدین ترتیب دختران و پسران کم کم با روحیه و اخلاق یکدیگر آشنا شده از روی بصیرتی که در نتیجه ی معاشرتهای دراز مدت اجنماعی بدست آورده اند به انتخاب شریک زندگی خویش مبادرت می ورزند.
کیش زرتشت بر استحکام رابطه ی وحدت و یگانگی و جلوگیری از مفاسد اخلاقی از طریق زناشویی تاکید فراوان دارد.در وندیداد پرگرد چهارم بند چهل و هفت از قول اهورامزدا چنین آمده است:((ای اسپیتمان زرتشت هر آینه من مرد زن دار را بر بی زن و مرد خانواده دار را بر بی خانمان برتر می شمارم.))و در فقره ۴۴:((هرکس وظیفه دارد که برادران همکیش خود را در کسب مال و به دست آوردن همسر یاری و همراهی کند.))در این کیش کمک به امر ازدواج کسانی که به سن بلوغ رسیده و به سبب تنگدستی بی همسر مانده اند از کارهای نیکو و پرثواب شمرده شده است. در آئین زرتشت عقد ازدواج بر ۵ گونه است:۱ـ پادشاه زنی:این اصطلاح برای موردی به کار گرفته می شود که پسر و دختری برای نخستین بار با رضایت اولیا خود با یکدیگر ازدواج می کنند۲ـ ایوک(یگانه)زنی:ایوک زنی عبارت از آنست که مردی با دختری ازدواج کند که تنها فرزند خانواده است و اصطلاحا آن را ایوک می نامند.از آنجا که دختر نمی تواند اموال خانه ی پدر خویش را به خانواده ی دیگری منتقل سازدموظف است نخستین پسر خود را به جای فرزند پدر خویش قرار دهد و دارائی پدر را به او بسپارد تا از انقراض خانواده ی او جلوگیری کند.۳ـ چاکرزنی:این اصطلاح در مورد زن بیوه ای به کار می رود که پس از مرگ جفت نخستین در صدد گزینش همسری دیگر برآید.اگر زن اول بمیرد یا دیوانه یا نازا بوده باشد مرد می تواندبا اجازه زن اول خود زن دومی بگیرد که آن را چاکر زن می نامند.۴ـ خودسرزنی:چنانچه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی خواسته باشند بدون خشنودی پدر و مادر خویش با یکدیگر ازدواج کنند موبد حق دارد صیغه عقد را جاری کند.اما تا وقتی که اولیا طرفین بر نارضائی خود باقی باشند زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود.اینگونه عقد که بدون رضای والدین صورت بگیرد خودسرزنی می نامند.به موجب آئین زرتشت دختر در ۱۶ سالگی و پسر در ۱۸ سالگی می توانند با رضایت اولیا خود پیوند زناشوئی ببندند.۵ـ ستر زنی:چنانچه زن و شوهری فاقد فرزند بوده و دختری را به فرزند خواندگی خود قبول کنند دختر مزبور به هنگام ازدواج سترزن(ستر مخفف استر و به معنی نازا است)یعنی دختر نازا خوانده می شود.
تاج قهرمان آسیا![]()





