تبليغاتX
زرتشتیان ایران

تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود . در دوران پادشاهي گشتاسب كياني زرتشتيان افزايش مي يابند . در دوران هخامنشي ،بيشتر پادشاهان و مردمان زرتشتي بودند بدون آن كه آيين زرتشت دين رسمي باشد.ساسانيان دين زرتشتي را دين رسمي كشوراعلام نمودند.دين وحكومت  هستند كه مي توانند به يكديگر نيرو دهند.ولي تاريخ نشان مي دهد كه هر زمان دين سالاران با كشورمداران يكي شده اند، دين تحريف و حكومت فاسد شده است. 

در دوران  هخامنشي، كه دين رسمي وجود نداشت و پادشاهان به ساير دين ها احترام مي گذاشتند ، ايران زمين مهد آزادی انديشه بود و آفريننده حقوق بشر شد.در دوران ساسانيان كه دين و حكومت يكي شد ، دين در خدمت سياست درآمد و خرابي دين و حكومت هر دو را باعث گرديد ! 

در سده هفتم ،تازيان بر ايران چيره شدند ، گروهي از زرتشتيان،زير فشار تازيان و تعصب ايرانيان تازه مسلمان ، ترك دين كردند و گروهي ، در سده نهم به هندوستان مهاجرت نمودند تا در محيطي آزاد  ، فرهنگ ديني خود را  پاسداری كنند و به آيندگان بسپارند. گروهي از  زرتشتيان كه در ايران مانده بودند ، آتش عشق به دين بهي را در كانون سينه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند. 

يورش سخت تر در دوران استيلای مغول و مغولان به زرتشتيان، كليميان، مسيحيان و مسلمانان وارد آمد.بسياری كشته شدند و گروهي به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهديد مغولان درامان بمانند. 

در زمان صفويان كه اسلام دين رسمي ايران شد ، فشار به غيرمسلما نان شدت گرفت، اين وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت.در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار ، پارسيان هند كه از بيداد و فشار وارده به همكيشان خود در ايران آگاهي يافتند ، نماينده عالي رتبه به نام مانكجي ليمنجي هاتريا را به ايران فرستادند.او نزد شاه شكايت برد و با پشتيباني حكومت هند ( امپراطوري انگليس ) موفق شد، از آن فشارها تا حد زيادي بكاهد . از روی نامه های مبادله شده بين مانكجي و ناصر الدين شاه كه امروز موجود است ، فشار و تبعيض ظالمانه نسبت به زرتشتيان از جمله شامل موارد زير بود : 

· زرتشتيان مجبور بودند علامت مشخصه اي روي لباس خود بزنند تا از مسلمانان تميز داده شوند (همانند  يهوديان در آلمان نازی ) 

· زرتشتيان در موقع خريد ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به ويژه به اغذ يه و ميوه دست بزنند. زيرا به عقيده مسلمانان آن مواد ، نجس مي شد ! 

·زرتشتيان حق نداشتند در برابر مذهبيون ، سوارچهارپا بمانند و يا در بازار سواره حركت كنند . ( در آن زمان وسيله نقليه معمولي چاهارپا بود ) 

·زرتشتيان روزهاي باراني نمي بايست بيرون بروند كه مبادا خيابان آلوده شود. 

·اگر جواني زرتشتي مسلمان مي شد، برادران و خوهران او ، از ارث والدينشان محروم مي شدند و همه ارث، به جوان تازه  مسلمان  شده  مي رسيد ( اين كار نسبت به يهوديان هم انجام مي شد و وسيله ای بود برای ترغيب و اجبار زرتشتيان و يهوديان به پذيرفتن مذهبی ديگر ) 

·هنگامي كه يك نفر زرتشتي به دست يك نفر مسلمان كشته مي شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمي شد و تنها مي بايست خون بها ( ديه ) به وارث مقتول زرتشتي بپردازد و به اين ترتيب مسلمانان از ريختن خون زرتشتيان ترس نداشتند.

با پا در مياني مانكجي و پشتيباني دولت هند ِ انگليس ، ناصرالدين شاه دستور داد تا پاره ای از اين موارد اصلاح شود و از فشار و بيداد كاسته گردد.در جريان انقلاب مشروطيت ايران كه منجر به پديد آمدن قانون اساسي 1906 شد ، گروهي از زرتشتيان به مشروطه طلبان ياری دادند . 

 اردشير جي ريپورتر سومين نماينده پارسيان در ايران كه استاد مدرسه علوم سياسي هم بود در آموزش اصول دموكراسي وآزادی به دانشجويان وهمراهي بامشروطه طلبان و رجال آزادی خواه ايران ، موثر بود.زرتشتيان چند تن كشته دادند و  سر انجام توفيق يافتند در مجلس شوراي ملي كرسي برای زرتشتيان و ساير اقليت های مذهبي تأمين نمايند.

شاپور ریپورتر ــ استاد دانشگاه جنگ ایران ــ به همراه شاگردانش (۱۳۳۴)

شاپور اردشیرجی (ریپورتر) پس از دریافت نشان K.B.E (شوالیه امپراتوری بریتانیا) از ملکه انگلیس با همسر و فرزندانش (کاخ بوکینگهام _ 20 مارس 1973)

امروز:

از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند. پس از انقلاب 1979 ايران هم عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند. در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود  تشكيل داده اند. در آمريكا  ، كانادا و استراليا به همت و سرمايه ايراني زرتشتي رستم گيو  در ده مل ،مراكز زرتشتي « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است  و خدمت بزرگي  به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است. 

در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند .هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ،  نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ، نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند.

پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي (دکتر جهانگیر بابا) است. فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح  جنگ  هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند . در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه برق و تلفن را داير كردند.  مدارس زرتشتيان در تهران ،  يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد  مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود. 

سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران –  به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت.در بين زرتشتيان ايران بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان – به نسبت جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران دادند.نخستين غير مسلمانان  ايراني كه به مقام معاونت نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند. 

در آمريكا و كانادا عده ای از  زرتشتيان و پارسيان در دانشگاه های  معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك آمريكا پارسي است. با وجود ويژگي های  اخلاقي ، اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع پارسيان هند و زرتشتيان  ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري، ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند،فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم  هيجان آميز دانسته اند .ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند. 

مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان، پارسي بودند.پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند،برای آزادی آن كشور مبارزه كردند.نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود.در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند ! 

موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای رفتاريشان است. وفاداری ، درستي،پركاری،شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است

پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا،درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد :ايرانيان تحت  باورهای ديني شان،دارای  فروزه هايي  هستند كه در سازندگي كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود. 

بدون شك ، زرتشتيان امروز نيز از همان ويژگي ها بهره دارند. بررسي درباره اين كه چرا و چگونه زرتشتيان در هر كجا بوده هستند ،توانسته اند تا اين اندازه موفق باشند ، پژوهشگر را به بررسي درباره خصوصيات ديني زرتشت مي رساند .ارتباط بين باورهای عقيدتي و الگوهای رفتاري غير قابل انكار است . انديشه ، گفتار و كردار زرتشتيان نيز از آبشخور عقيدتي آنان سيراب شده و شكل مي گيرد . چنين تحقيقي بينش بيشتر درباره راز بقای قوم زرتشتي را در طول دست كم چهل قرن به دست مي دهد . 

از مسايلي كه پس از مهاجرت های سي سال اخير ، فكر رهبران زرتشتي را به خود معطوف داشته است ، مسأله بقا است . در ارتباط با اين مسأله ، موضوعاتي از قبيل پذيرش به دين به صورت حاد مطرح است. براي زرتشتيان نگراني « بقا  » نبايد وجود  داشته باشد به شرط آنكه طبق  اصول گات ها عمل كنند . در گات ها ، پذيرش دين يك امر شخصي است و مبني بر اختيار  است. هر كس مي تواند با رايزني انديشه نيك و پذيرش اشا به دين زرتشتي در آيد. قبول عقيده ي خاص ، تأييد ديگری را نمي خواهد . بنابراين هر كس مي تواند اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب كند، زرتشتي باشد. 

پذيرش فرد زرتشتي شده در داخل انجمن های زرتشتي ، يك امر اجتماعي و مربوط به كساني است كه آن انجمن ها را تشكيل داده و با رأي اكثريت اعضاء ، آن را اداره  مي كنند.پس اگر تازه زرتشتي شده ای را انجمني نپذيرد ، در زرتشتي بودن آن فرد تأثيری نمي كند. او زرتشتي است. تازه زرتشتيان مي توانند براي خودشان انجمني درست كنند. در بعضي از شهرهای امريكا ، دو يا سه انجمن زرتشتي ، تشكيل شده است.تعداد انجمن ها ، اگر به وحدت و يگانگي زرتشتيان زيان وارد كند ، قابل قبول نيست. باید به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستی با هم همکاری کنند.

همه زرتشتيان و همه كساني كه به گات ها باورهای زرتشتي وفا دارند ، بايد به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستي با هم همكاري كنند . داوطلب پذيرش دين ، بايد با قبول معنويت دين ، طالب آن باشد نه اين كه به خاطر جلب منفعت مادی ويا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتي شود . قبول معنويت اصل است.

فردا:

دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است.مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست. دين زرتشتي دين جهاني است. در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است. مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط  جغرافيايي مثلاً  قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند ) در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است.همان گونه كه مي دانيم روزه گرفتن از طلوع تا غروب  آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند. يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد. 

تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند.

مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست. بنابراين، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد. 

مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه  از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا  با اصول كلي گات ها سازگار است

در كتاب  مقدس زرتشتيان راجع به  حقوق زن و يا سهم الارث  او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد. بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است

مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است. مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است. زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند. با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود . 

ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود. از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي، حفظ گهنبار، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي. اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود. 

باشد كه نسل جوان زرتشتی، وارث  فرهنگ كهن و ارزشمند مذهبی  ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد. 

باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ،  برخوردار شوند كه  به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند.

*بر گرفته شده از کتاب دید نو از دین کهن نوشته دکتر فرهنگ مهر

نوشته شده توسط شهریار در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 10:44 | پيوند پايا |
متل قو

در مدت کوتاهی که به شمال رفته بودم تا از فرصت به دست آمده تعطیلی و مخصوصا تعطیلی دانشگاه ها استفاده کنم متوجه یک تغییر دیگر هم شدم که این چند روز را به کامم تلخ کرد. دیر زمانی مردم وقتی وارد شهر متل قو می شدند با قوهای سفیدی روبرو می شدند که به نوعی نماد آن شهر نیز می بود. ورق برگشت و انقلاب شد قوهای سفید آتش زده شد اسم آن شهر به سلمانشهر تغییر نام داد البته در هیچ عقیده و مسلکی ارزش خون شهید نفی نشده است اما تغییر نام شهری به نام متل قو با نامی مجعول و بیگانه به اسم "سلمانشهر" قابل قبول می باشد؟ از آن شهری که روزگاری یکی از آباد ترین شهرهای ایران نام داشت امروز چیزی جز مغازه های کهنه و پوسیده و البته خیابان های پر از آشغال و پلاستیک و قدرت گردن کلفتی مردمش چیزی باقی نمانده. مردم تقریبا عادت داشتند که یک قوی آتش زده کوچک را در ابتدای ورودی این شهر ببینند قویی که چون آتش زده بودنش بیشتر به رنگ سیاه بود تا سفید!!! اما مطلع شدم که ۲ ماه قبل آخرین ضربه ها را نیز به هویت این شهر زدند و همان قو کوچکی را نیز که با تمام سوختگی مردم به آن عادت کرده بودند و تقریبا دلبستگی داشتند را تخریب کردند این حادثه تغییر پرچم ایران را به یاد ما می اندازد کسانی که نشان امام اول خود را از پرچم بر می دارند و چیز دیگری می گذارند که کوچک ترین ارتباطی با ده هزار سال تمدن ما ندارد چه می شود گفت؟ آیا شکستن این قو به علت دانستن نماد طاغوتی برای این شهر در پیش از انقلاب مورد استقبال مردم قرار گرفت؟ کافی است که گذری کنیم در این خطه خواهیم دید:برج قو، باشگاه بیلیارد قو، ساحل اختصاصی قو و ....این ها همه دلیل بر آن دارد که مردم آنچه را که به عنوان تخریب وجهه طاغوتی شهر (البته به تفکر آقایان) بوده را نپذیرفته اند و هنوز بر حفظ آن پافشاری دارند همچون گذشته که مردم کرمانشاه نام بی بن و ریشه "باختران" را نپذیرفتن و بر حفظ نام کرمانشاه تاکید کردند و همانطور که می بینیم امروز هم رایج است. آیا آقایان همانطور که به تخریب یک مجسمه باقیمانده از زمان شاه اصرار و تاکید دارند آیا به آبادانی همان شهر نیز پافشاری دارند؟خدا کند!!!


پاسخ به دوستان:

نخست می خواستم مسئله ای را با شما در میان بگذارم در این مدتی که فعالیت وبلاگنویسی داشتم دوستان زیادی بنده را تشویق کردند و یا از دستشان هر کمکی که بود دریغ نکردند ولی با تمام لطف این دوستان فضایی که روبرو مانیتور شما قرار دارد تنها و تنها یک وبلاگ است فقط یک وبلاگ!!! ده روز قبل زمانی که می خواستم مطلبی را برای شما پست کنم به دلیل اختلالات بلاگفا ۳ساعت طول کشید و اصلا اینکه به قول دوستان تمام فعالیتی که من می کنم چه مورد رضایت شما باشد و چه باعث سوزش نشیمن عده ای خاص فقط مختص به فضای یک وبلاگ است. به همین منوال من از مدتها قبل با کمک دوستمان فریدون بهرامیان (ایران اسپانسر) اقدام به راه اندازی یک سایت با عنوان قلمرو بهشت نموده و این سایت به زودی در اختیار شما ایران دوستان قرار می گیرد این سایت شرح سلسله های ایرانی،شاهان ایرانی، آداب و رسوم ایرانیان و اطلاعات ارزنده ای در مورد ملت ایران می باشد که به سه زبان فارسی، انگلیسی،فرانسه در اختیار شما قرار می گیرد البته اولویت با زبان های فارسی و فرانسه می باشد. امید دارم که در این سایت بتوانم خدمتی هرچند بسیار ناچیز به کشور خودم بکنم و البته راه اندازی آن سایت به این معنی نیست که به کار این وبلاگ خدشه وارد شود و یا بروز نمی شود بلکه مسائلی خارج از نام وبلاگ که گاه در اینجا مطرح می شد در آنجا به طور مفصل پرداخته می شود و این وبلاگ فقط به حدود مسائل کیش زرتشت می پردازد و دگر صحبتی خارج از آن حیطه به آن وارد نمی شود. اما پاسخ به دوستی به نام حسین که سوالی را فرمودند ایشان گفته بودند که : آیا از نظر شما دین و نژاد یکی هستند؟ و اگر هستند شما به برتری نژاد خاصی اعتقاد دارید یا خیر؟

پاسخ: دین یک فریضه شخصی است هرچند که در بسیاری ار جوامع مانند جوامع ارمنی و عرب دین در فرهنگ آنها رسوخ کرده و عموما هیچ ارمنی را پیدا نمی کنی که مسیحی نباشد و هیچ عربی را پیدا نمی کنی که مسلمان نباشد. در کیش زرتشت همانطور که اشوزرتشت فرموده است که ملاک برتری بر دیگری تنها پارسایی است و نه چیز دیگری حال که این اعتقاد در کیش یهود دیده نمی شود. اما از دیدگاه بنده دین هم می تواند در نژاد دخیل باشد و هم کوچک ترین ارتباطی با آن نداشته باشد منتها باید دید ملاک شما از آن چه می باشد در مورد قسمت دوم سوالتان ای کاش برای من مشحص می کردید که احوال شخصی من را جویا شدید یا کیش زرتشت...پیروز باشید

نوشته شده توسط شهریار در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 15:47 | پيوند پايا |
شترنگ

روایت است که ویشتاسپ شاه ایران از زندگی خسته و بیزار شده بود چون آنچه را که آرزو داشت بدان دست یافته و هر کاری را که می خواست به انجام رسانیده بود. نه جنگ نه پیروزی های تازه نه شکار و نه کامرانی و عشق ورزی و نه شکوه و تجمل دربار و نه چیزها و امور دیگری که موجب دلبستگی به زندگی می شود هیچکدام دیگر وی را اقناع نمی کرد. کسی موفق نمی شد تا دلبستگی و شادمانی و امید را در وجود شاه بیدار کند تا اینکه زرتشت بازی شترنج را که مورد تفکر و اندیشه و مبارزه است. (تضاد روشنی و تاریکی ، هرمزد و اهریمن، خیر و شر) ابداع کرده و با آن بازی به صورت اصل و دیگرگون نشده به نزد ویشتاسپ رفت و شیوه بازی را به شاه آموخت.

" که حاکی از آن بود که گستره زمین، جایگاه مبارزه و پیکار است مبارزه و پیکاری دائمی و مدام میان خیر و شر، و یک انسان برای نایل آمدن به تکامل، موظف است تا با همه نیرو مبارزه و پیکار کند. وگرنه در این صحنه جایی جهت زندگی برایش وجود ندارد و عدم تحرک و سکون و یاس به معنی مرگ است و اسارت در دام اهریمن"

زرتشت به وسیله شترنگ همه قوانین جهان و نظام طبیعت و بنیان و شالوده زندگی را برای شاه نمایش داد. وی به تنهایی آن چنان تفسیری از این بازی انجام داد که هیچ شترنج باز ورزیده ای در عصر ما نخواهد توانست چنان تفسیری انجام دهد. شاه از این رویداد بسیار خشنود و شادمان شد. در وی دلبستگی به زندگی و کوشش و یکار دگربار بیدار گشت. خواست تا به هر شیوه ای که باشد زرتشت را پاداش دهد گفت:

"ای زرتشت،هر آن چه که خواهی از ماه بخواه که به تو داده خواهد شد"

زرتشت بر آن شد تا کاری کند که موجب عبرت شاه شود و ویشتاسپ آنقدر مغرور و خودپسند خود را نیندارد که هر آنچه می خواهد قادر به انجامش خواهد بود.پس به شاه گفت: چیزی بسیار کوچک و ناقابل می خواهد، و آن این است که در خانه اول صفحه شترنگ یک دانه گندم برایش بگذارند ــ دو دانه در خانه دوم، دو برابر آن در خانه سوم و این تصاعد همچنان تا آخرین خانه صفحه شترنگ ادامه یابد. شاه خندید و گفت:به زودی خواستش اجابت شده و گندم ها در خانه وی تحویل خواهد شد در حالی که با خود می اندیشید که با چه مرد ساده دلی روبروست که فقط درخواست چند دانه گندم می کند، در حالی که می توانست درخواست گنجینه ای از گوهر و زر کند. پس شاه خزانه داران را مامور کرد تا گندم ها را مطابق خواست زرتشت شمار و حساب کرده و به خانه اش گسیل کنند. روزهایی زیاد در حدود یک ماه گذشت و شاه از خزانه دار جویای امر شد. اما شگفت زده شد هنگامی که خزانه دار و همراهانش گفتند مقداری گندم که باید به زرتشت تحویل شود بیش از همه گندم هایی است که در قلمرو شاهی وجود دارد. شاه بسیار متعجب و در عین حال شرمنده بود. متعجب از حساب و شمار و درسی که زرتشت داده است با تمام ثروت و قدرت عمل کند. پس به دنبال زرتشت فرستاد و به او گفت: از اینکه یارای انجام تعهدش را ندارد تا چه اندازه ای شرمنده باشد. زرتشت در پاسخ توضیح داد که وی گندم نمی خواهد بلکه فقط درصدد آن بود که به شاه درسی بیاموزد و زرتشت به باغ خویش بازگشت.

تعطیلی های به وجود آمده و تعطیلی دانشگاه ها فرصت خوبیه برای استراحت برای همین تا دوشنبه پیروز و شادکام باشید من نیز گذری خواهم داشت به خطه سر سبز شمال.

نوشته شده توسط شهریار در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 ساعت 18:51 | پيوند پايا
  1. گایگر (Geiger ) ایران شناس آلمانی:(( در نظر محققین سرچشمه بهترین مایه های مدنیت غرب از تعلیمات اخلاقی و منابع تمدن ایران باستان تراوش نمود و زرتشت قدیمی ترین معلم و مبلغ جهان همه نظرات و دستورهایی را داد که امروزه در عالم تمدن (غربی) موجد رفاه مادی و معنوی بشر است.))
  2. رپ (Rapp.Adof ) ایران شناس آلمانی:((اخلاق نیکو و تزکیه روح و فواید آن در عالم معنوی از یک طرف و نتیج آن در امور اجتماع و پیشرفت به سوی مراحل فراتر تمدن از طرف دیگر جامعه و ملتی را به سوی سعادتی راهنمایی می کند. تعالیم زرتشت بزرگ به ایرانیان آموخت که تمام آفرینش و آثار طبیعت را احترام کنند.))
  3. سایکس ایران شناس انگلیسی:((صفات اخلاقی ایرانیان باستان نیک خوییُ مردانگیُ پشت کارُ راستگوییُ مهمان نوازیُ و دست و دل بازی آنها بود. ایرانیان از وام گرفتن گریزان بودند و به خانواده و بسیاری از فرزندان اهمیت می دادند. به پدران ما یاد دادند که تمام صنایع و کلیت تمدن خود را مرهون یونانیان هستیم وی در عصر فعلی (در نتیجه کاوش ها) باید اعتراف کنیم که یونانی ها خود شاگرد ایرانیان بودند.))
  4. دارمستتر (Darmesteter ) ایران شناس شهیر فرانسوی:اسکندر در نظر داشت که شرق و غرب عالم را با هم آمیخته و دولت عظیمی را به وجود آورد اما موفق نشد. چون او یونان را به صورت ایران در آورد ولی نتوانست ایران را به شکل یونان درآورد. از گذر فاتحانه یونان به آسیا جز اسم پرهیاهو و پوچ خود چیزی در ذهن باقی نگذاشت.))
  5. رنه گروسه (Rene Grousset ) مولف کتاب تاریخ صنایع شرق:((ایرانیان در صحنه تاریخ بدون تردید از شریف ترین نژادهای دنیای قدیم به شمار می آمدند. حس شرافت و روح جوانمردی آنها را لایق امپراتوری بزرگ و نمایندگی قوم آریایی کرده بود. این دولت توسط کوروش کبیر آورنده اولین صلح جهانی و منشور حقوق بشر است.))
  6. میسه استاد فرانسوی:((آزادی خیال و غیرت و همیت مذهبی ُ هوش تند و تیز و ذوق مخصوص برای چیزهای نوظهور اخلاقی که همیشه از خصایص ایرانیان بود در گات های زرتشت به خوبی یافت می شود.))
  7. ویتسنی (L.H Whitney ) استاد آمریکائی:((ایران از عهد کوروش به بعد تا جنگ ماراتن بسیار متمدن و توانا و قومش بزرگ ترین ملت روی زمین بود. هنوز رم طفل و اروپای جدید پا به عرصه نگذاشته بود. یونان مملکت متمدن نبود و ملتش متفرق و از بیم ایران متحد شدند. ایران در آن زمان برای زمین مقررات وضع می کرد و مذهب به وجود می آورد. مذهبی که در اوستای زرتشت بیان شده. عیسی (ع) هم از او پیروی کرد و جانش را بالای دار داد (منظور صلیب). ولی عیسی چه طور می توانست نظام بشری را در سه جمله پندار نیک ــ گفتار نیک ــ و رفتار نیک زرتشت بیان کند.))
  8. رضا توفیق فیلسوف و ایران شناس ترک:(( در وجود متین و محکم ایرانیان قدرت اراده و مقاومت غیر قابل انکاری بوده است. انان حیات خویش را در کوه ها و صخره های پر زحمت گذرانده و بیمی از هیچ کشوری نداشتند. مردان شجاع و راستگو و وفادار به آرمان های کشور و پادشاهشان. آنان همه چیز را به حکم عقل می نگرند و در مزاج آنها خیال پرستی و خرافات جایی نداشت. مردمی که دین خود را از دیگران نگرفته بلکه تنها از الهامات علوی و ذکاوت ملی خود تراوش کرده اند. آنان هیچگاه در طول تاریخ بت پرست نبودند و بدین خاظر اکثر معابد و بت خانه ها را ویران کردند.))
  9. هرودت درباره کوروش کبیر می گوید:((او پادشاهی ساده جفاکش بسیار عالی همت شجاع و ماهر در فنون جنگ مهربان و با رعایا سلوک مشتاقانه و پدرانه می نمود بخشنده خوش مزاج و مودب و آگاه از حال رعیت بود.))
  10. گزنفون درباره کوروش کبیر می گوید:((کوروش عقیده داشت ملل مغلوب را باید با یک توجه مخصوص مجذوب و متعجب ساخت به همین سبب بود که او و سایر بزرگان و اشراف رسوم دربار مادها را اختیار کرده بودند.))
  11. هرودت می گوید:((یکی از فرائض ایرانیان است که از هر چیز که اهورا آفریده سعادت و نیکی بیابند و زندگانی اجتماعی را مرتب و خوش سازند و در حفظ صحت خود بکوشند. از این جا است که روز تولد خویش را جشن می گیرند. زیرا در آن روز زندگانی به آنان بخشیده شده.))
  12. کوریتوس می گوید:((ایرانیان در حفظ اسرار سیاسی فوق العاده استقامت داشتند. نه ترس و نه رشوه می توانستند بر ایشان غلبه کند.))
  13. دینون می گوید:((در دربار سلطنتی ایران باستان حکم اکید بود که هیچگونه محصولات و منسوجات خارجی نباید روی میز پادشاه باشد.))
  14. گزنفون می گوید:((کوروش هر احترامی را که درخور مادری بود به مادرش روا داشت و در هنگام مرگ به فرزندانش نصیحت کرد در هر کار فرمانبردار مادر خود باشند.))
  15. گزنفون می گوید:((پادشاه در مجالس رسمی و غیر رسمی در وقع خوراک پایین تر از مادر خود می نشست و فرزندان در حضور مادر بدون اجازه نمی نشستند.))
  16. هرودوت می گوید:((ایرانیان در همه کارهای خود کمک ایزدی را طلب کرده و دعا می کنند. آنان همواره برای فتح و ترقی دعا می کنند و این دعا نه فقط برای خودشان بلکه همیشه در هنگام عبادت ثروت و سلامتی دیگران و به خصوص شاهان را در نظر می گیرند.))
  17. سیسرو درباره منع پرستش بت ها توسط خشایارشاه می گوید:((خشایارشاه پس از مشورت با مغان لازم دید که تمام معابد یونان را که در آن ها پروردگار با پارچه ها آراسته بودند ویران نماید تا همه چیز برابر پروردگار بزرگ باز و آزاد باشد.))
  18. دنیون می گوید:((ایرانیان و مادها و مغان در فضای باز و آزاد بندگی به جا می آورند.))
  19. استرابون می گوید:((در نزد ایرانیان هر نقطه که پاک بود برازندگی ستایشگاه خداوند را دارا بود.))
  20. هرودوت می گوید:((پایداری در دوستی و وفاداری یکی از صفات لازمه ایرانیان است. داریوش بزرگ همیشه به این صفت افتخار داشت چنانچه بر دخمه اش نیز منقور است.))
  21. گزنفون می گوید:((کوروش یک نابغه نظامی بود او یک آمال مقدس و عالی داشت که مخصوص روح ایرانی است. کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده و راست و درست بود.))
  22. نیچه می گوید:((من می باید به یک ایرانی،به زرتشت، ادای احترام کنم. ایرانیان نخستین کسانی بودند که به تاریخ در تمامیت آن اندیشیدند.))
  23. نیچه می گوید:((ايرانيان راستگوترين و راست تيرانداز ترين قوم تاريخ اند.))
  24. ویلدورانت می گوید:((در زمانهای متاخر که دین از دست پیامبران خارج شد و در سلطه پادشاهان و سیاستمداران قرار گرفت، خداوند بزرگ به شکل شاه عظیم الجثه ای در آمد که عظمت هولناکی را دارا بود.... بزرگترین کاری که به دست زرتشت انجام گرفت آن بود که خدای خود را به صورتی بیان کرد که برتر و نزدیکتر از همه این حرفهاست.))
  25. مترلینک می گوید:((پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است ، زیرا سه چهارم و حتی بیشترباور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است))
  26. ویدن گرن(شرق شناس مشهور سوئدی):((هنگامی که آیین یهود ،مسیحیت و اسلام را مورد بررسی قرار دهیم ، درمی یابیم زندگی مذهبی مردم باستان به ویژه از زمان شاهنشاهی هخامنشیان به طور قطع، تحت نفوذ آیین زرتشت بوده است))
  27. فرانسیس پاورکوب می گوید:((مشکل است تصور کنیم اگر زرتشت وجود نمی داشت، باور های بشر،اکنون به چه صورت بود))
  28. هگل می گوید:((نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد))
  29. مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی):((دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت.آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند ، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند))
  30. میلز (یکی از نام آور ترین ایران شناسان):((سروهای زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش يكه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد))
  31. پروفسور ویتنی(دانشمند آمریکایی):((ايران در آن زمان براي جهان قوانين وضع نمود و مذهب به وجود آورد و اين مذهبي است كه در اوستاي زرتشت بيان شده است))
  32. ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی):((حقيقت آيين زرتشت به طورشگفت انگيزي پس از قرن هاي متمادي امروز مطابق با علوم و كشفيات تازه است. اين آيين با وجود آنكه زمان زيادي ازآغاز آن گذشته است به گونه اي اساس آن محكم و درست به جا مانده كه به خوبي مي تواند نيازهاي مادي و معنوي امروزه بشر را رفع نموده ، لوازم يك زندگي سعادتمند نيكي را فراهم آورد و مي تواند به آساني اختلافات بين ايمان و عقايد مذهبي را با علوم و كشفيات جديد مرتفع سازد))
  33. رابیندرنات تاگور:((زرتشت بزرگترين پيامبري است كه در بدو تاريخ بشر ظهور نموده و به وسيله فلسفه خود بشر را از بار سنگين مراسم ظاهري آزاد ساخت و با كمال جديت در بر انداختن آن كوشيده و اساس مذهب خود را بر تعاليم اخلاقي نهاد))
  34. گستاولوبون:(( :باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان،هیچکدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نیست))
  35. رابیندرنات تاگور:((زرتشت سرود یگانگی می خواند و مرا که خود شاعر و سرود سازم، بی اختیار به سوی نغمه ي آسمانی خود جلب می کند))
  36. روژه گارودی:((زرتشت نخستین پیکره ساز عظمت انسانی، بعد تازه ای به آدمی بخشید ، بعدی به استواری ستون فقرات و به دوری قطب، که با آن انحرافات طبیعت را برای انسان ریشه کن کرد و آنرا در اختیار تاریخ نهاد. به یمن این جهد ملکوتی است که انسان توانست پیامبرانه در آینده و سرنوشت خویش دخیل باشد))
  37. رابیندرنات تاگور(شاعر بلند آوازه هندی و برنده جایزه نوبل):((با اینکه زرتشت در میان کسانی که به اجرای مراسم مربوط به جادو وجنبل معتقد بودند گرفتار شده بود،اما در آن ایام تاریک وتهی از عقل و خرد، اظهار داشت که حقیقت دین در اهمیتی است که آن دین از نظر اخلاق دارد و نه در اجرای مراسم ظاهری که دارای ارزش موهوم خیالی است))
  38. موریس مترلینگ:((قوانین اخلاقی ای که زرتشت تعلیم داده یکی از عالی ترین و ساده ترین مقررات اخلاقی جهان است))
  39. روژه گارودی(دانشمند مسلمان فرانسوی):((بر این باورم که پیامبران الهی هیچ یک پیامی بیش از گفتارنیک ، پندارنیک و کردار نیک نیاورده اند که اگر در این مورد با من هم عقیده باشی، باید بگویم که هیچ کدام زیباتر و بهتر از زرتشت آنرا بیان ننموده است))
  40. فرانسیس گرانت:((زرتشت کار را مقدس وآنرا عالیترین جلوه تلاش انسان برای خدمت به پروردگار می داند. می توان گفت شاید در تمام جهان کیشی وجود نداشته باشد که برای کار و فعالیت به عنوان وسیله ای برای رستگاری،چنین شکوه و جلالی قائل شده باشند))
  41. گیگر:((دین زرتشتي پاکترین و متعالی ترین آیینی است که تا کنون در دنیا به وجود آمده است))
  42. هگل دانشمند نامی آلمانی:((در آیین زرتشت خداوند دارای شکوه وزيبايي است و این محبوبیت به خاطر نیکی آن است....خدای زرتشت عین نیکی است))
  43. ر.س.رینر:((زرتشت یکی از بزرگترین نوابغ دینی است که بشریت تا کنون دیده است))
  44. پروفسور اشپیگل:((زرتشت و دوران او، از مهمترین دورانهای رشد و تکامل آدمی محسوب میشود و آیین زرتشت، دینی است که از پیروانش می خواهد از کشتن بی جهت حتی حیوانات ُخودداری کنند و این دستور در آن هنگام داده شده که اجداد فرانسوی ها و انگلیسیها عادت داشتند، قربانی های انسانی را تقدیم خدایان خونخوار خود بنمایند))
  45. استاد پورداوود:((زرتشت در میان اقوام هند و اروپا نخستین و یگانه پیامبری است که آیین یکتا پرستی آورد))
  46. فیثاغوس:((بر طبق تعلیمات زرتشت، خداوند با راستی یکسان است.))
  47. ویل دورانت:((انسان مطابق با تعلیمات زرتشت، سرباز پیاده ي شطرنج نیست که در جنگ جهانگیر دائمی، بدون اراده خود در حرکت باشد بلکه آزادی اراده دارد))
  48. هگل:((راستی، پایه ی فرهنگ اهورایی و ریشه ي اخلاق فاضله است))
  49. فردریک ویلهم نیچه:((زرتشت نخستین کسی بود که در پیکار نیکی و بدی، اخلاق را در عبارات حکمت عقلی بیان نمود و این است کار نمایان زرتشت))
  50. پروفسور جیمز دار مستتر(باستان شناس مشهور):((آیین زرتشت در بهترین مفهومش آیین زندگی است،این مذهب دو چیز به بشریت هدیه کرده است.وظیفه ي اخلاقی و امید، مردی که با این دو سلاح مسلح باشد میتواند با خونسردی به چهره زندگی و سرنوشت بنگرد))
  51. ویل دورانت:((جنبه اخلاقي آيين زرتشت،عالي تر و شگفت انگيزتر از جنبه الهي آن است))
  52. رابیندرنات تاگور:((زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود))
نوشته شده توسط شهریار در دوشنبه هفدهم مهر 1385 ساعت 15:31 | پيوند پايا |

مهرگان و نوروز از روزگاران باستان از جمله دو جشن بزرگ مورد توجه بودند. در اغلب مراجع و مآخذی که درباره این دو جشن موجود است مراسم یکسانی در آداب و رسوم و سنن برگزاری آن معمول بود. در مثل بار عام شاهان تقسیم هر دوماه فروردین و مهر به شش پنجه یا پنج روزهُ معین بودن هر پنجه یا هر روزی جهت تنجام مراسمی ویژه دادخواهی مردمانُ اهدای هدایای فراوان به پیشگاه شهریارانُ بخشیدن البسته تابستانی یا زمستانی صندوق خانه شاه به مردم. رسیدن پیک خجسته به دربار شاهی و مراسم آفرین خوانی  و رسوم تمثیلی. گستردن خوان نوروزی و مهرگانی. نوروز بزرگ و نوروز کوچک. مهرگان بزرگ و مهرگان عامهُ که بر حسب معمول در گهنبارهای شش گانه که هر گهنباری پنج روزه به طول می انجامید و پنجمین روز آن بزرگترین روز جشن محسوب می گشت. منسوب کردن بسیاری از رویدادهای بزرگ و مورد توجه دینی و ملی به این دو جشن. قدمت هر دو جشن که به شاهان باستانی و بزرگ منسوب شده است چنانکه نوروز به جمشید و مهرگان به فریدون نسبت داده می شود و بسا موارد مشترک دیگر که یا در ضمن پژوهش و نوشتار به آن اشاره می شود و یا خواننده خود بر اثر مطالعه هر دو نوشتار به آن آگاهی خواهد یافت.نوروز آغاز بهار و اعتدال ربیعی یا حلول خورشید در برج حمل است و مهرگان آغاز نیمه دوم سال و یا به اعتباری آغاز سال هخامنشی و فصل پاییز و حلول خورشید در برج میزان می باشد. شاید بتوان گفت که در دوران هخامنشی اعتبار این جشن بیشتر و توجه به آن افزون تر از نوروز بود. به وسیله روایات مورخان قدیم یونان و روم درباره این جشن آگاهی هایی فرا دست است که درباره نوروز نیست. به ویژه آنکه اهمیت و اعتبار مقام مهر در دوران هخامنشیان بسیار مورد توجه است.

پیش از آنکه شروع به اصل گفتار در آغاز به دو نکته اشاره می شود. نخست نام مهرگان است. مهر به گونه ای که خواهد آمدُ به شکل میترا ُ نام یکی از مورد توجه ترین و بزرگترین ایزدان هند و ایرانی است که در هزار و چهرصد سال پیش از میلاد یادش در سنگ نوشته ای آمده است. در اوستا سروده ای زیبا و بلند به وی منسوب است و در آثار کهک سانسکریت به ویژه وداها و کهن ترین جز آن ریگ ودا به اهمیت مقامش اشاره شده. بی گمان جشن ویژه این ایزد بزرگ زرتشتی و پروردگار جالب توجه هند و ایرانی و قوم آریایی در سال وجود داشته. اما روز جشن ویژه را باید منبعث و پیدا شده از تقویم و گاه شماری زرتشتی دانست از آن هنگامی که این تقویم در دوران هخامنشیان شناخته و رایج شده جانشین تقویم پیشین گشت. ماه در تقویم زرتشتی یا اوستایی سی روز تمام دارد چنانکه سال دارای دوازده ماه می باشد سی روز ماه هر یک نامی دارد دوازده ماه نیز نام هایی داشتند که در نام های سی گانه روز تکرار می شد. هرگاه نام روز و ماه موافق قرار می گرفت آن روز را جشن می گرفتند. نام شانزدهم از هر ماه نامزد بود به مهر ُ پس روز شانزدهم از مهرماه ُ جشن مهر برپا می شد و مهرگان بود. گان ــ از نظر دستوری از ادات است که به آخر اسامی جهت رسانیدن مفهوم جشن می افزودند چون مهرگان تیرگان فروردینگان بهمنگان و غیره.

دوم اینکه بنابر تحقیق وست خاورشناس نامی آلمانی و مترجم آثار پهلوی حدود ۵۰۵ پیش از میلاد در زمان شاهنشاهی داریوش بزرگ تقویم اوستایی مورد اقتباس و کاربرد هخامنشیان قرار گرفته و معمول شد. اما به قول گوت شمیت که او نیز از خاورشناسان آلمانی است به سال ۴۲۸ پیش از میلاد و در زمان داریوش دوم است که تقویم اوستایی مورد اقتباس هخامنشیان واقع شد. به هر حال از این نظرات دو نکته مورد توجه است نخست آنکه جشن مهرگان جشن نوپایی نیست که با تقویم اوستایی و برقراری و رواج آن در دوران هخامنشیان پدید آمده باشد و بسیار کهن است. دو دیگر آنکه با تقویم اوستایی و رواج آن ُ جشن مهرگان از دوران شاهنشاهی هخامنشیان تاکنون به یک شکل باقی مانده و دوام آورده است.اما در اینجا نکته ای قابل بیان و توضیح می باشد که زرتشتیان جشن مهرگان را مطابق تقویم شمسی و اوستایی برگزار می نمایند که حالیه دهم مهرماه مطابق با تقویم اصلاحی است. البته قابل اشاره است که سال شمسی ۳۶۵ روز و کسری در حدود ۶ ساعت می شود. هر سال اوستایی به دوازده ماه و هر ماه سی روز بخش می شود. پنج روز آخر را پس از سی ام اسفند خمسه مسترقه ُ اندرگاه ُ پنجه دزدیه می نامند که آن پنج روز نیز هر روزی نامی ویژه داشت. هر چهار سال این کسرها را یک روز حساب کرده و بعد از پنجه به نام اورداد یا روز اضافی می نامیدند اما هنگامی که بر آن شدند تا جهت اصلاح تقویم اوستایی تکلیف پنجه یا پنج روز اضافی را روشن کنند شش ماه آغاز سال سی و یک روز به شمار آورده و اسفند را بیست و نه روز و پنج ماه دوم از مهر تا اسفند را هر ماه سی روز و هر چهار سال یک بار اسفند را نیز سی روزه شمار کردند. به همین جهت از تقویم قدیم اوستایی جای مهرگان شش روز تغییر پیدا کرد. اما زرتشتیان هنوز با همان روش قدیم عمل می کنند. هر ماه آنان درست دارای سی روز است. پس مهرگان برابر تقویم آنان با تقویم فعلی شش روز تفاوت پیدا می کند و این شش روز تفاوت حاصل سی و یک روز به شمار آوردن شش ماه آغاز سال است. هنگامی که مطابق با تقویم جدید در کشور جشن مهرگان در روز شانزدهم مهر برگزار می شود برابر با باد روز یا روز بیست و دوم از ماه مهر. اما از آنجا که این جشن بزرگ و باشکوه که قرن ها و سده های فراوان در این مرز و بوم برپا و برقرار بوده و از اهمیتی شایان برخوردار است پیش از هرچیز لازم است از آن بزرگ ایزدی که جشن به نام اوست آگاهی لازم به دست آوریم.

مهر / میترا:

در اوستا مهر بزرگترین ایزدان است و در مقدمه مهریشت آمده که اهورامزدا وی را در بزرگی و شکوه و توانمندی همقدر و همسنگ خود آفرید. نام این ایزد در سانسکریت Mitra و در اوستا Mithra  و در پهلوی Mitr آمده است. به گفته یوستی به معنی و مفهوم رابطه و پیوندی است میان روشنایی محدث و نور و فروغ ازلی. به گونه ای که در مبحث بعدی خواهد آمد و از مهریشت مستفاد می گردد مهر ــ خورشید نیست چنانکه بسیاری پنداشته اند در اوستا ایزد خورشید ایزد جداگانه با نام و ویژگی است. یشتی مخصوص دارد و شناخته ُ در حالی که مهر ُ فروغ و پرتو و انوار خورشید است و این اشاره در بند سیزدهم مهریشت تصریح شده است و خورشید در اوستا Hvare _ Khshaeta می باشد. بنا بر رای دارمستتر مهر به معنی دوستی و محبت است به معنی پیشرو دوستی و داور بزرگ می باشد. برابر بر اوستا که هر یک از ایزدان با تنی چند از ایزدان دیگر همکار و همراه می باشند که نام هایشان در مهریشت به تکرار آمده. همچنین ایزد مهر با صفات و عناوین و القابی فراوان یاد شده که این نیز درباره ایزدان بزرگ و صاحب مقام اوستایی آمده است. اغلب این صفات و القاب بر می آید که بیشتر ایزد مهر به عنوان یک داور و مجری عدالت و موکل بر پیمان و عهود مردم که با دقت و وسعت عملی نظارت در دایره عمل خود می نماید شناخته می شود. کهن ترین سند مکتوبی که نام این خدای کهن هندو ایرانی در آن ثبت و به ما رسیده است در الواح گلینی است متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش از میلاد به سال ۱۹۰۷ میلادی در کاپاتوکا از شهرهای آسیای صغیر در محلی به نام بغازکوی ــ الواح گلین پیدا شد. در یکی از این لوح ها پیمانی است میان هیتی ها و میتانی ها (از اقوام و قبایل آریایی) از میترا و وارونا Varuna دو خدای بزرگ هند و ایرانی استعانت شده است. البته در کنار نام این خدا نام خدایانی دیگر نیز هست.

در وداها کهن ترین آثار هندوان نیز نام این پروردگار بزرگ ایرانی بسیار آمده است. در وداها بیشتر به معنی رفیق و همدم و یاری کننده است. کمتر و به ندرت در هیات خورشید یا انوار آن چون اوستا ظاهر می شود. در اوستا بخش یشت ها دهمین یشت ویژه این ایزد است. مهریشت با چند یشت دیگر از جمله کهن ترین بخش های اوستا و سرودی است که پیش از زرتشت و عصر او نیز برای این ایزد بزرگ به وسیله پرستگانش ترنم می شد. مهریشت از جمله یکی از بلندترین یشت هاست با ۱۴۶ بند و ۳۶ کرده یا فصل. از نظر گاه موضوعی به ترتیب بندها نمی شود آن را مدون ساخت بلکه بایستی به گونه ای پراکنده در سراسر یشت ــ موضوعات ویژه و یک رده را دسته بندی کرد.

مهر یشت:

اهورامزدا به زرتشت می گوید: که مهر آفریده من است و من او را مقام و سزاوار بودن عبادت هم سنگ خود قرار دادم.آنگاه بند دوم شروع می شود تا بند ۴۸ از بازمانده های قدیم این یشت:

ایزد مهر همواره کسانی را که پیمان دار باشند یاری می کند و فروشیان به وی فرزندان دلیر و پارسا می دهند(۳) میترا را ستایش می کنیم که دارنده دشت فراخ است نگهبان ممالک آریایی (ایرانی) است و در این ممالک آرامش و تنعم به وجود می آید و کارهای دشوار را چاره سازی می کند و سعادت و پیروز را برای مردمان به ارمغان می آورد. مهر تنها ایزد روشنایی و پیمان نیست بلکه ایزد جنگ و پیروز نیز هست چون در آوردگاه دو صف پیکارگر روبروی هم بایستد و مهر به آن دسته یاری می کند که از روی خلوص و زودتر به فراخوانی و توجه او اقدام کنند آنگاه است که او به همراهی ایزد وات یزد باد و ایزد داموئیش اوپمنه برای یاری به سوی جنگاوران روی می آورد.(۹ ــ ۸)

مهر برخلاف آنچه که می پنداریم در هیات ایزد خورشید نمایان نمی شود بلکه وی  روشنایی و انوار زرین خورشید است پیش از آنکه خورشید از پس کوه هرا سر برکشد وی با جامه زرین و زینت هایش از آن بلندی کوه به نگرش همه کشورهای آریایی می پردازد (۱۴ـ۱۳)

در بند ۱۵ از هفت کشور یاد می شود که مهر با همه دیدگانش نگران آن جاهاست که سراسر پوشیده است. این ایزد نیرومند بزرگی و شکوه می بخشاید شهریاری و سلطنت و پیروزی می بخشاید در همه کشورها به آن کسانی که از روی خلوص و مطابق با رسوم دینی و تشریفات آن وی را می ستایند.(۱۶)

مهر نموداری است از خلق و خوی ایرانی مزدایی را نشان می دهد وی دشمن بی امان دروغگویان است هیچس نمی تواند به او دروغ بگوید و از هیچ خلافی بیشتر از دروغ گویی آزرده نمی شود دروغگویان را به سختی کیفر می دهد همان سان که جنگاوران با ایمان را یاری می دهد (۲۱ ــ۱۷)

مهر قابل ستایش است که سخن ها را به راستی هدایت می کند او را می ستاییم که بخشنده سود و ثروت است و پیکرش تجسم کلام مقدس می باشد. دلیر و جنگاور است ناراستان را بر می اندازد و زبانه خشمش گناهکاران پیمان شکن را از بن تباه می کند و در عوض با کسانی که پاس و حرمتش را نگاه می دارند در کشور نظام قدرت و پیروزی پدید می آورد اما باز هم نیروی انتقامش دشمنان را تعقیب می کند و هرچه هم که نیرومند باشند پیروزی هیچ گاه به سراغشان نخواهد آمد (۲۷ ــ۲۵)

مهر ایزدی است که حشمت و شکوه می بخشد نعمت و ثروت ارزانی می دارد خانه و خانواده را سرشار از سرور و شادی می کند و در عوض دشمنان و کافران را ویران می کند و به مومنان پاداش می بخشند از توجه اوست که نظام خانواده و روستا برقرار است.

نفوذ و انتشار آیین مهر در مغرب زمین:

با توجه به سرود ویژه مهر=مهریشت که از جنگ و جنگاوری و ایزد یاور کسانی که در راه اشاعه راستی و درستی می جنگد این ایزد در میان سپاهیان و جنگاوران بسیار مورد تعظیم و بزرگداشت و توجه بود. در دوران هخامنشی در زمان اردشیر دوم و سوم (۴۰۵ـ۳۵۹ پیش از میلاد ـ و ۳۵۹ ــ۳۳۸) دگرباره گرایشی تام به مهر پیدا شد. آیین مهر به وسیله جنگاوران ایرانی در متصرفات وسیع هخامنشیان نیز میان مردم به شکل آیینی سری با شعایر و تشریفات رمزی تغییر شکل داد و در سراسر آسیای صغیر و روم انتشار پیدا کرد. آنگاه توسط سپاهیان رومی در بیشتر قلمرو و متصرفات آن دولت و امپراتوری بزرگ گسترش یافت و بسا از اقوام و ملل مهر را با خدایان خود به ویژه خدای آفتاب یکی کردند.در سده اول پیش از میلاد آیین مهرپرستیتوسط رومی ها در سراسر قاره اروپا بخش غربی و شمال آفریقا و آسیای صغیر ــ کناره های دریای سیاه را پوشانید و منتشر شد. بحث در چگونگی و علل انتشار و پیشرفت فوق العاده آن بسیار گسترده است. پنج سده تمام این آیین بخش مهمی از آسیا و اروپا و شمال آفریقا را به زیر نفوذ خود کشانید. در سده چهارم میلادی بود که در روم امپراتور کنستانتین دین مسیح را پذیرفت. از این تاریخ کوششی فوق العاده به عمل آمد تا دین مسیح را جایگزین آیین مهر کنند. اما چون نتوانستند بیش از هشتاد درصد از اصول و شعایر و آداب مهری را مهر مسیحیت زدند. روز ۲۶ دسامبر که تولد مسیح است در واقع روز تولد مهر و خورشید تابان می باشد. چنانکه اثر این تقارن در آلمانی به شکل sonntang و در انگلیسی به صورت sunday روز خورشید باقی مانده است.کومن معتقد است که جشن مهرگان در روم روز ولادت میترا (خورشید شکست ناپذیر sol _ invictus ) بوده است که آن را sol __ natalis invictus می خواندند و این همان روزی بود که بعدها به نام روز تولد عیسی مسیح (۲۵ دسامبر) پس از چند قرن گذشت از طرف کلیسا معرفی و رسمی گشت.

گزارشی از مراسم جشن مهرگان میان زرتشتیان کرمان و یزد:

دکتر مری بویس که مطالعات فراوان و گسترده ای درباره زرتشت و آیین زرتشتی و زرتشتیان امروز در ایران و هند دارد در کتاب مطالعات میترایی درباره مراسم مهرگان میان زرتشتیان یزد و کرمان مطالبی دارد:

در این روز زرتشتیان لباس نو می پوشند و شادی می کنند و سفره ای می چینند و به ویژه درون مرغی با با مواد غذایی پر می منند و آن را می پزند و بر سر خوان می گذارند.

کتاب اوستا ُ آیینه ُ سرمه دان و شربت و گلاب و شیرینی و سبزی و میوه به ویژه انار و سیب و گل های رنگارنگ بر روی سفره می چینند و کناره های سفره را با آویشن خشک می آرایند. در ظرفی از آب گیاه خوشبوی آویشن با چند سکه نقره و چند عدد سنجد و بادام و پسته ریخته با شمع و لاله روشن بر سر خوان می گذارند و اسفند و کندر بر آتش می سوزانند. به هنگام ظهر اهل خانه از خرد و بزرگ به شادی در سر خوان در برابر آیینه می ایستند و دعا می خوانند و سپس شربت می خوردند و برای میمنت سرمه به چشم می کشند و آویشن را با نقل و سنجد بر سر هم می ریزند و به یک دیگر شادباش می گویند. در این روز برای تازه دامادها و نامزدها پارچه وشیرینی و غیره می برند و به تنگ دستان یاری می کنند. اگر نوزادی در این روز متولد می شود نامی بر او می گذارند که کلمه کهر در آن باشد مانند: مهرداد مهرناز مهربانو مهروش مهردخت مهران مهربان و....

در برخی از روستاهای زرتشتی نشین یزد آیین قربانی کردن گوسپند برای ایزد مهر هنوز پایدار است و در روز مهرگان گوسفندی را که به هنگام زایش نذر مهر ایزد شده است و آن را به خوبی پرورش داده اند با مراسم بسیار جالب و ویژه ای همراه با نیایش و رقص و شادی قربانی می کنند. این قربانی در روز جشن مهرگان و سه روز پس از آن انجام می گیرد و گوسفند بایستی در هاونگاه (از بمدادان تا نیمروز) در زیر پرتو خورشید قربانی شود. گوسفند قربانی شده را در تنورخانه بریان می کنند و سینه گوسفند بریان را بر روی سه سنگ که نماد گفتار نیک و کردار نیک و اندیشه نیک است می گذارند و مراسم ویژه ذرون مهر ایزد انجام می گیرد. سپس گوسفند بریان با پوست آن و مقداری از دنبه خام گوسفند به درمهر (=آتشکده) برده می شود. دنبه نثاری است برای فروزان کردن آتش. در این هنگام همگان: خورشید نیایش و مهر نیایش می خوانند و پنج روز پس از مهرگان همه جا جشن و شادی است و جمله: جشن مهر ایزد مبارک بر سر زبان ها است.

زمان مهرگان:

به موجب تقویم اوستایی هنگامی سال به دو فصل تقسیم می شد. تابستان بزرگ هم hama و زمستان بزرگ زین zayana در جاهای دیگر از این مبحث گفت و گو شده و این تکرار کوتاه از برای آن است که مهرگان در آغاز زمستان بزرگ قرار داشت. به موجب کتاب پهلوی بندهش bondehesh تابستان هفت ماه و ۲۱۰ روز و زمستان پنج ماه و پنج روز گاهان یا اندرگاه و ۱۵۵ روز بوده است. در روزگار ساسانیان یا پیش از آن از این دو فصل نامساوی چهار فصل مساوی پدید آوردند که تا به روزگار ما دوام آورده است. این چهار فصل به ترتیب عبارتند از: وهار vahar هامین hamin پاتیز patiz زمستان zamistan که امروزه: بهار تابستان پاییز و زمستان می نامیم. نوروز آغاز بهار و مهر آغاز پاییز است. در این دو هنگام ایرانیان دو جشن بزرگ ملی خود را برگزار می کردند با مراسم و آدابی مشترک. هر دو جشن از عظمت و اعتبار برخوردار بود و نمی توانستند یکی را بر دیگری برتری دهند چنانکه از سلمان فارسی نقل است که خداوند یاقوت را در نوروز و زبرجد را در مهرگان برای زینت بندگان پدید آورد. و فضل این دو بر ایام مانند فضل یاقوت و زبرجد است به جواهر دیگر. پس ملاحظه می شود که فضل و برتری ویژه ای برای این دو جشن قایل بودند. بی گمان جشن اصلی مهرگان در هنگام طبیعی اش در مقارنه با نوروز بایستی آغاز پاییز و اول مهر باشد. اما چون شانزدهم این ماه نیز روز مهر است به همین جهت به موجب اقتران دو نام ماه و روز مطابق معمول جشن اصلی را در این روز می گرفته اند. اما دو ماه فروردین و مهر به مناسبت دو جشن بزرگ نوروز و مهرگان به شش بهره پنج روزه تقسیم می شد و هر پنجه ویژه طبقه خاصی بود. پس جشن مهرگان به اعتباری آغاز مهر بود.

*برگرفته از کتاب گاه شماری و جشن های ایران باستان تالیف استاد هاشم رضی


 از همه دوستانی که در این مدت دیدگاه های خود را برای من بازگو کرده اند سپاسگذاری می کنم و تلاش می کنم حتما به تارنماهای این عزیزان نیز سر بزنم همچنین چند دوست پرسش هایی کردند که در مطلب بعدی به آن پاسخ می دهم.

منتظر دیدگاه های شما هستم.

نوشته شده توسط شهریار در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 17:14 | پيوند پايا |
 

لینک به شهیدان ارمنی

بزرگداشت جانباخته زرتشتی جمشید گشتاسپی:

لینک به شهیدان زرتشتی

                                                 عراقی کجا ملک ایرانی کجا

                                                 شغالان کجا شرزه شیران کجا

یادی از یک شهید:

 دکتر عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه فقید دولت ایران بود که قرارداد الجزایر را با کفتار حسین منعقد کرد اما بعد از انقلاب به حکم بیماری روانی خلخالی اعدام شد البته خلخالی در کتابش که بیشتر به فحش نامه شبیه است( بر طبق نظر موافقان و مخالفان او) از اعدام های خود دفاع کرده است ولی در دو جلد کتاب او هیچ سخنی از عباسعلی خلعتبری و دلیل حکم اعدامش گفته نشده است بعدها خبرنگاری از وی پرسید که آیا جرم نصیری رئیس ساواک با وزیر امور خارجه یکی است؟ و او پاسخ داد که برای ما تغییر یک نظام از بالا تا پایین مهم است!!!

 = سردار قادسیه

 

با وجود این همه دلاوری و از خود گذشتگی استعمال یک لیتر از اکسیژن ایران برای انیرانیان توهین به مقام والای شهیدان ایران می باشد.

یاد و نامشان گرامی که شهیدان جاویدانند.

نوشته شده توسط شهریار در شنبه هشتم مهر 1385 ساعت 11:17 | پيوند پايا |

                      

اسمش آلکساندر است. آلکساندر پادشاه مقدونی. گاهی به او اسکندر پسر فیلیپ می گویند زیرا به گفته اریش نوتر مورخ آلمانی اسکندر را کودکی غیر شرعی معرفی می کند که پدرش نامعلوم است و به پسر فیلیپ دوم معروف شده است. مادرش المپیاس یا به قول پارسیان قدیم ناهید بوده است. او در ژوئیه ۳۵۶ قبل از میلاد در شهر (پل لا) به دنیا آمد. فیلیپ از همان ابتدا به ملکه ظنین بود و همواره اسکندر را به خاطر هرزه بودن مادرش سرزنش می کرد. حتی مصریان معتقد بودند که اسکندر پسر فرعون مصر است که با مادر او همبستری کرده است. به هر حال در زمان داریشو سوم او به ایران حمله کرد و طی مدت چهار سال جنگ و گریز و پیروزی های طرفین توانست با خیانت سرداران معدود ایرانی بر ایران فائق آید و به تخت جمشید(پارسه) رسید.

اسکندر ملعون چون در مقابل آن همه تمدن و عظمت و هنر احساس حقارت می نمید آن جا را به تشویق روسپی معروف به نام تائیس به آتش می کشد و تمام خزائن و ثروت آن را به تاراج می برد. اسکندر مشعلی به دست گرفته و در راس جماعت مست که با رقص زنان روسپی همراه بود آن همه افتخار و شکوه را از بین می برد.این عمل اسکندر باعث شد از آن پس ایرانی ها از او به عنوان ((مست وحشی)) یاد کنند.

فلادیوس آریان مورخ یونانی می نویسد:

((اسکندر پرسپولیس را آتش زد و این کار لکه ننگی بود بر فتوحات خونین او))

از آن پس نبردهای او با مردم بی پناه و غیر مبارز بسیار سخت و خونین بود. مقدونیان از روی تعمد و به دستور اسکندر گجسته نهایت وحشیگری و خون آشامی را از خود نشان می دهند. آنان به قتل عام ها به اسیری بردن زنان و دختران تجاوز در ملاعام به آنان و صلیب کشیدن جسد آنان و آتش سوزی و چپاول ادامه دادند. اعمال فجیعی که توسط مورخان خودشان هم ثبت می گردید. و در این طرف سرزمین گشایی کوروش کبیر طوری بود که به گفته هرودت ((هر سربازی که نیزه خود را خم می کرد در امان بود و با کهنسالان و زنان و دختران هیچ آسیبی نرسید و توده مردم مصائب جنگ را احساس نکردند.))

اسکندر پس از بازگشت از هند رفتار وحشیانه و ظالمانه خود را ادامه داد و با غارت و تجاوزات ناموس و کشت و کار موضوع چپاول اموال و دستبرد به آرامگاه ها و معابد باستانی نیز مطرح شد. از جمله غارت آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد که تنها تابوت و میز کناری آن را باقی گذاشتند و نهایت بی حرمتی را به آرامگاه کوروش کبیر انجام دادند. ای کاش این موجود کثیف در زمان سلطنت کوروش کبیر یا داریوش بزرگ یا خشایارشاه چنین گستاخی می کرد تا سزای اعمالش را ببیند و عبرت شود برای دیگر شورشیان..

از دیدگاه زرتشتیان چنین شخصی در صحنه غم انگیز پیکار کیهانی تنها یک نقش می توانست داشته باشد این که آفریده اهریمن باشد و به همین علت در کیش زرتشتی اسکندر را مینوی بد یا (گجسته=ملعون) می خوانند.پیشگویی هایی درباره او صورت گرفته بود:

((به هنگام معلوم به سرزمین ثروتمند آسیا

مردی بی ایمان که ردای ارغوانی بر شانه دارد خواهد آمد

وحشی بیگانه با عدالت آتشین

همه آسیا طوقی شیطان به گردن خواهد نهاد و زمین را سیل خون فرا می گیرد و از آن خون سیراب خواهد شد

و سرانجام همان مردمی را که می خواست نابود سازد

قوم خود او را به سر به نیست خواهند کرد))

روحانیت زرتشتی سخت بر این عقیده بودند که اسکندر سراپا به اهریمن تعلق دارد.اسکندر ملعون با آتش زذن کتابخانه پارسه کلیه آثار اوستا را سوزاند و نسخه اصلی آن که بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود را سوزاند و مغان را که این اوستا را در برداشتند و حفظ بودند قتل عام کرد و ضرر و خسرانی که از این بابت متوجه کیش زرتشت شد از آن روی حد و مرزی نداشت و بی اندازه هنگفت بود که روحانیون زرتشتی کتاب های زنده بودند. فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی سبب تسلط مقدونیان شد و اسکندر ملعون در سن ۳۲ سالگی در بابل مرد و با ازدواج با رکسانا (شاهدخت ایرانی) همچنان تسلیم وقار شکوه ایرانی بود و خود را بازمانده هخامنشیان می دانست در صورتی که چنین موجود پلیدی لیاقت حضور در ایران را نداشت و جسدش را در اسکندریه مصر دفن کردند. از چه جهت به او لقب کبیر داده اند باعث تعجب است. آیا چپاول و غارتگری و وحشی گری و جهان گشایی به هر قیمت را می توان پذیرفت؟ آیا چنگیز و تیمور هم کبیر بوده اند؟ جای بس تعجب است از مفسرین و محققانی چون ابن سینا و دیگر تفسیر کنندگان قرآن که چهره این حیوان لجام گسیخته را نشناختند و متاسفانه در اکثر تفاسیر قرآن لقب اسکندر ذوالقرنین!!!! را بدو داده اند.

سینما و سلطه:

فیلمی تحت عنوان اسکندر با کارگردانی الیور استون در سال ۲۰۰۳ ساخته شد که به خاطر معرفی کامل شخصیت هم جنس باز اسکندر مورد اعتراض مقدونیان قرار گرفت.

چند ایراد به فیلم:

  1. در قسمت حمله به ایران وقتی شاهد رویارویی سپاه ایران با اسکندر هستیم سپاه ایران به شکل شتر سواران ژولیده ریشو عمامه به سر برای بیننده نشان داده شده است که واقعا جای بسی تاسف است.
  2. هنگامی که اسکندر قدم در پارسه می گذارد با زنانی سیاه رو روبرو می شود!!! جای تعجب است که اگر ایرانیان مردمی سیاه رو عمامه به سر ریشو و در کل بی تمدنی خاصی که در این فیلم کارگردان به آن اشاره داشت بودند پس چگونه این مردم توانستند کاخ هایی را در ایران بسازند که حتی اسکندر هم در فیلم تحت تاثیر این کاخ ها بود؟
  3. خارج از ایران این فیلم با اعتراضات شدید هندی ها هم روبرو بود زیرا حتی آنها هم نتوانسته بودند از جعل تاریخی این فیلم فرار کنند.

توهین به نشان زرتشتیان:

شرح این رویداد را می توانید از اینجا بخوانید: http://www.30nema.com/news/archive/news.asp?code=2375

برگرفته از کتاب ((کوروش کبیر، حقیقت تاریخ))


پاسخ به عده ای:

عده ای سازشکار که معلوم است عقیده خود را فروخته اند نسبت به اعتراضات اینجانب به چند وبلاگ تجزیه طلب که آشکارا پرچم آذربایجان در آن دیده می شود حساس شده و در چند پیغام که در مطلب قبلی می توانید ببینید سخنانی گفته اند و تمام این سخنان دال بر اصطلاح "هویت طلبی" ابراز می شود من نمی دانم در جایی که زندگی می کنید هویت طلبی را چطوری براتون معنا کردند اما گذاشتن این پرچم:

یعنی تجزیه طلبی!!!

چندتا پان ترکیست هم در کامنت هایی که البته در همه وبلاگ ها گذاشته اند چند تا "سکس شعر" تلاوت کردند که چون سایت من در حال طراحی به آنها به طور کامل آنجا پاسخ می دهم ولی جالب است:

یکی گفته است که کوروش کبیر ساخته و پرداخته کمپانی هند شرقی و به طور خاص انگلستان است مگرنه که در زمان باستان مردم مرده های خود را خاک نمی کردند چگونه است که کوروش را خاک کرده اند؟ پاسخ این است که اگر کمی سواد داشتید و تاریخ هرودت را می خواندید و در آنجا متوجه می شوید که هرودت گفته است: در ایران سران ملی و قهرمانان ملی را خارج از رسوم مردم خاک می کنند تا یاد و خاطره بزرگی های آنها در خاطر مردم برای همیشه باشد.

در جای دیگر گفته اند: معلوم نیست فردوسی در شاهنامه خویش که اطلاعی از وضع غرب ایران نداده سر حدود کشور ایران را از کجا می داند پس کشوری به اسم ایران وجود نداشته!!! پاسخ:البته وقتی فردوسی در اشعارش موضع تیسفون را به طور کامل نشان می دهد چگونه می شود از غرب ایران خبر نداشته باشد؟ راستی کشور شما کجاست؟ کشور شما همان جا نیست که با زور شمشیر قسطنطنیه را گرفتید؟ در کدام شعر و اشعار کشور شما را نشان داده است؟در واقع خاک ترکیه امروزی بر خاک اشغالی یونان و ارمنستان واقع شده است همان طور که دیدید در بازی یک تیم ترک و یونانی در آتن مردم یونان چه استقبالی از شما کردند. اما حالا چند نمونه از افتخارات شما:

اینها تمام در سایت های شما بوده و ساخته و پرداخته کسی هم نیست که بگید به ما توهین کردید. اما درباره کسی که گفت: تو فارس سگ پرور هستی. البته برای کسایی که تو قرن بیستم میگن با از شکم گرگ اومدیم بیرون حرفی ندارم ولی در تازه ترین اخبار باغ وحش ملی نروژ در تحقیقاتی اعلام کرده که گرگ ها از نژاد سگ ها هستند و در واقع گرگ ها از نسل اصلاح شده سگ ها هستند!!! پس در هر صورت بازم از ما هستید!!!

اما سخن آخر با دوستان گرامی به شخصی توهین نکنید و مجادله نکنید به غیر از صحبت های تجزیه طلبی. سر کشور و ملت با هیچ احدی شوخی نداشته باشید تفرقه نیندازید ولی از حق خود دفاع کنید کسانی که امروز صحبت از "هویت طلبی" می کنند با گذاشتن پرچم ساختگی برای آذربایجان سر در تجزیه طلبی دارند اینها کسانی هستند که به تحقیقات ده ها مولف از جمله یحیی ذکا احمد دهقان دکتر ماهیار نوابی و...  در رابط ترک نبودند آذربایجان پاسخ نگفته اند حال که این محققان خود از خطه آذربایجان بوده اند و حتی فارس نبودند تا بگوییم شوینیست فارس!!! و در جواب تهدید به تجزیه طلبی می کنند اینها همان کسانی هستند که به بابک خرمدین و ابن سینا را ترک می کنند در حالی که محققان ایرانی بارها ثابت کرده اند که اینها ایرانی بوده اند برای آگاهی نگاه کنید به:

http://zartoshtiiran.blogfa.com/post-56.aspx

http://azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/main.htm

                      

نوشته شده توسط شهریار در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 12:56 | پيوند پايا |
         

با درود بر شما دوستان گرامی این جستاری است در مورد نماد زرتشتیان به نام فروهر(فرهور) که برای شما تهیه کردم البته در اکثر وبلاگ های مرتبط با کیش زرتشت توضیحات در مورد این نماد آمده است که خوشبختانه یا شوربختانه بیشتر وبلاگ نویسانی که وبلاگی در رابط با کیش زرتشت دارند توضیح در مورد نماد فروهر را از سایت یتا اهور کپی برداری کردند به طوری که کاربر هر وقت قدم در وبلاگ های این عزیزان می گذارد با نوشته ای متفاوت روبرو نمی شود.

بر اساس اعتقادات ایران باستان و زرتشتیان انسان دارای پنج نیروی باطنی به شرح ذیل می باشد:

  1. اهو Ahu که نیروی جنبش حرکت و حرارت غریزی زندگی است و آن با به جان ترجمه کردند چون دارای درک روحانی نیست و با مرگ آدمی جان از بین می رود.
  2. دئنا Daena کلمه فارسی به معنای دین دین یا وجدان نیروی ممیزه و راهنمای آدمی است
  3. بئود Baosa نیروی درک و فهم. این نیرو با جان به وجود می آید ولی با او از بین نمی رود و برای داوری واپسین باقی می ماند.
  4. اورون Urvan روان یا روح سرپرستی نهایی نیروهای دیگر به عهده روح است. اراده و اختیار کامل دارد که راه نیک را بر گزیند یا راه بد را.
  5. فروهر Fravahr یا ذره مینوی و سهم ایزدی عالی ترین نیروی پنجگانه. بر طبق اعتقادات در بالای جهان روشنایی و در پایین عالم ظلمت و تاریکی است.

اهورامزدا نخست به آفرینش جهان مینوی اقدام کرد. جهانی که از ماده گوشت و پوست و جسم و تن اثری نبود و هرچه وجود داشت صور مثالی و روحانی همه موجودات بود. آن گاه اهورامزدا را اراده کرد تا جهانی مادی را شکل دهد و این گوهر گرانبها را در صرف وجود انسان نهاد. فروهر بدون آلوده شدن پس از تباهی تن به آسمان عروج می کند. تنها نیکان و کسانی که مومن بودند و اندیشه گفتار و کردار نیک داشته باشند از موهبت داشتن فروهر برخوردارند.

چنانچه در نقش فروهر مشاهده می کنید انسانی روحانی با خیال بال گشودن و پرواز به سمت تعالی و رشد روحانی خود را از متعلقات پست دنیایی جدا می کند و با بال های گسترده که دارای سه جز (پندار نیک گفتار نیک رفتار نیک) می باشد در میان حلقه زندگی به سمت اوج می رود. در زیر پای او سه جز بال های پائینی به معنای پندار بد گفتار بد و رفتار بد از او جدا و به سمت پایین قرار می گیرد. دو زائده کناری حلقه بزرگ زشتی و بدی است که همواره انسان را می بندد و آن حلقه کوچک در دست ذره پاک مینویی است که انسان با تلاش و همت می تواند با رعایت سه جز اساسی:

پندار نیک                             کردار نیک                                      گفتار نیک

و جدا کردن خود از عوالم مادی و بازی های رایج انسانی و نیات پلید حیوانی خود را به جایگاه واقعی انسان در نزد پروردگار مطلق برساند. جایی که به گفته مولانا:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک          دو سه روزیست قفسی ساخته اند از بدنم...

این نقش انسان را همواره به یاد خداوند بزرگ می اندازد و این که تلاش کنیم تا بهترین باشیم. نقش فروهر بر تمام آثار باستانی پارسه(نام ایرانی تخت جمشید امروزی می باشد. یونانیان به آن پرسپولیس و نام اسلامی آن تخت جمشید است.) و آرامگاهان شاهان هخامنشی (به جز کوروش کبیر) همراه می باشد.برخی به اشتباه تصور می کنند که این نقش همان اهورامزدا خدای بزرگ ایران زمین می باشد.

نوشته شده توسط شهریار در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 12:9 | پيوند پايا |