تاريخ زرتشتيان با پيدايش اشوزرتشت آغاز مي شود . در دوران پادشاهي گشتاسب كياني زرتشتيان افزايش مي يابند . در دوران هخامنشي ،بيشتر پادشاهان و مردمان زرتشتي بودند بدون آن كه آيين زرتشت دين رسمي باشد.ساسانيان دين زرتشتي را دين رسمي كشوراعلام نمودند.دين وحكومت هستند كه مي توانند به يكديگر نيرو دهند.ولي تاريخ نشان مي دهد كه هر زمان دين سالاران با كشورمداران يكي شده اند، دين تحريف و حكومت فاسد شده است.
در دوران هخامنشي، كه دين رسمي وجود نداشت و پادشاهان به ساير دين ها احترام مي گذاشتند ، ايران زمين مهد آزادی انديشه بود و آفريننده حقوق بشر شد.در دوران ساسانيان كه دين و حكومت يكي شد ، دين در خدمت سياست درآمد و خرابي دين و حكومت هر دو را باعث گرديد !
در سده هفتم ،تازيان بر ايران چيره شدند ، گروهي از زرتشتيان،زير فشار تازيان و تعصب ايرانيان تازه مسلمان ، ترك دين كردند و گروهي ، در سده نهم به هندوستان مهاجرت نمودند تا در محيطي آزاد ، فرهنگ ديني خود را پاسداری كنند و به آيندگان بسپارند. گروهي از زرتشتيان كه در ايران مانده بودند ، آتش عشق به دين بهي را در كانون سينه و خانواده خود گرم و پر فروغ نگاهداشتند.
يورش سخت تر در دوران استيلای مغول و مغولان به زرتشتيان، كليميان، مسيحيان و مسلمانان وارد آمد.بسياری كشته شدند و گروهي به نقاط دور دست پناه بردند تا از ستم و تهديد مغولان درامان بمانند.
در زمان صفويان كه اسلام دين رسمي ايران شد ، فشار به غيرمسلما نان شدت گرفت، اين وضع تاسف بار در زمان قاجار هم ادامه داشت.در دوران سلطنت ناصرالدين شاه قاجار ، پارسيان هند كه از بيداد و فشار وارده به همكيشان خود در ايران آگاهي يافتند ، نماينده عالي رتبه به نام مانكجي ليمنجي هاتريا را به ايران فرستادند.او نزد شاه شكايت برد و با پشتيباني حكومت هند ( امپراطوري انگليس ) موفق شد، از آن فشارها تا حد زيادي بكاهد . از روی نامه های مبادله شده بين مانكجي و ناصر الدين شاه كه امروز موجود است ، فشار و تبعيض ظالمانه نسبت به زرتشتيان از جمله شامل موارد زير بود :
· زرتشتيان مجبور بودند علامت مشخصه اي روي لباس خود بزنند تا از مسلمانان تميز داده شوند (همانند يهوديان در آلمان نازی )
· زرتشتيان در موقع خريد ، حق نداشتند به اجناس مورد نظر و به ويژه به اغذ يه و ميوه دست بزنند. زيرا به عقيده مسلمانان آن مواد ، نجس مي شد !
·زرتشتيان حق نداشتند در برابر مذهبيون ، سوارچهارپا بمانند و يا در بازار سواره حركت كنند . ( در آن زمان وسيله نقليه معمولي چاهارپا بود )
·زرتشتيان روزهاي باراني نمي بايست بيرون بروند كه مبادا خيابان آلوده شود.
·اگر جواني زرتشتي مسلمان مي شد، برادران و خوهران او ، از ارث والدينشان محروم مي شدند و همه ارث، به جوان تازه مسلمان شده مي رسيد ( اين كار نسبت به يهوديان هم انجام مي شد و وسيله ای بود برای ترغيب و اجبار زرتشتيان و يهوديان به پذيرفتن مذهبی ديگر )
·هنگامي كه يك نفر زرتشتي به دست يك نفر مسلمان كشته مي شد ،مسلمانِ قاتل قصاص نمي شد و تنها مي بايست خون بها ( ديه ) به وارث مقتول زرتشتي بپردازد و به اين ترتيب مسلمانان از ريختن خون زرتشتيان ترس نداشتند.
با پا در مياني مانكجي و پشتيباني دولت هند ِ انگليس ، ناصرالدين شاه دستور داد تا پاره ای از اين موارد اصلاح شود و از فشار و بيداد كاسته گردد.در جريان انقلاب مشروطيت ايران كه منجر به پديد آمدن قانون اساسي 1906 شد ، گروهي از زرتشتيان به مشروطه طلبان ياری دادند .
اردشير جي ريپورتر سومين نماينده پارسيان در ايران كه استاد مدرسه علوم سياسي هم بود در آموزش اصول دموكراسي وآزادی به دانشجويان وهمراهي بامشروطه طلبان و رجال آزادی خواه ايران ، موثر بود.زرتشتيان چند تن كشته دادند و سر انجام توفيق يافتند در مجلس شوراي ملي كرسي برای زرتشتيان و ساير اقليت های مذهبي تأمين نمايند.

شاپور ریپورتر ــ استاد دانشگاه جنگ ایران ــ به همراه شاگردانش (۱۳۳۴)

شاپور اردشیرجی (ریپورتر) پس از دریافت نشان K.B.E (شوالیه امپراتوری بریتانیا) از ملکه انگلیس با همسر و فرزندانش (کاخ بوکینگهام _ 20 مارس 1973)
امروز:
از سال 1950 عده ای از پارسيان هند ، در طلب زندگي بهتر و فرصت هاي فرهنگي و اقتصادي اميدبخش تر ، به اروپا و آمريكا آمدند. پس از انقلاب 1979 ايران هم عده اي از زرتشتيان ايران به امريكا ، اروپا ، كانادا ، استراليا و ديگر كشورها مهاجرت كردند. در حال حاضر، زرتشتيان مقيم اين قاره ها اجتماعات و انجمن هايي براي حفظ سنت های فرهنگي و مذهبي خود تشكيل داده اند. در آمريكا ، كانادا و استراليا به همت و سرمايه ايراني زرتشتي رستم گيو در ده مل ،مراكز زرتشتي « دَرِ مِهْر » ساخته و بر پا شده است و خدمت بزرگي به يگانگي و بقای فرهنگ زرتشتي در خارج از ايران و هند انجام داده است.
در هندوستان زرتشتيان با نام پارسي، از پيشگامان و بنياد گزاران صنعت ، تجارت ، بانكداری ، كشتي سازی ، بيمارستان های مدرن و مدارس عالي هستند .هواپيمايي تجارتي هند ( ايراينديا ) ، نخستين كارخانه ذوب آهن در جمشيد پور ، نخستين شركت كشتي سازی هند ، و نخستين كارخانه نساجي هند متعلق به پارسيان است. عده ای از نخبه ترين ، قضات ، سفيران ، مديران ، پژوهشگران و افسران هند پارسي بوده و هستند.
پدر انرژي اتمي هند يكنفر پارسي (دکتر جهانگیر بابا) است. فرماندهان نيروهای مختلف هند، از پارسيان بودند و تنها مارشال هند و فاتح جنگ هند و پاكستان، يك تن پارسي است . در پاكستان هم زرتشتيان به مقام وزارت و سفارت رسيده اند . در ايران نيز زرتشتيان با وجود كمي عده ، در دوران پهلوی، در آباداني و سازندگي ايران سهم مهمي به عهده گرفتند . نخستين بانكدار مدرن، موسس آبياری نوين و پدر شهرسازي نوين در ايران زرتشتي بودند . در شماری از شهرها ، زرتشتيان اولين كارخانه برق و تلفن را داير كردند. مدارس زرتشتيان در تهران ، يزد وكرمان از برجسته ترين مدارس بوده و زماني تعداد مدارس زرتشتيان در يزد از شمار مدارس دولتي ، بيشتر بود.
سهم زرتشتيان در فرهنگ و بهداشت ايران – به نسبت جمعيت – بر اكثريت فزوني داشت.در بين زرتشتيان ايران بي سواد وجود نداشت و زرتشتيان – به نسبت جمعيت – بيشترين شمار پزشك ، مهندس و استاد دانشگاه را به ميهن خود ايران دادند.نخستين غير مسلمانان ايراني كه به مقام معاونت نخست وزيري ، معاونت وزارت ، سپهبدی و رياست دانشگاهي رسيدند ، زرتشتي بودند.
در آمريكا و كانادا عده ای از زرتشتيان و پارسيان در دانشگاه های معتبر به كار آموزش و پژوهش ، سرگرمند و يكي از رهبرهای بزرگ اركستر فيلار مونيك آمريكا پارسي است. با وجود ويژگي های اخلاقي ، اجتماعي و قومي مشترك زرتشتيان در اجتماع پارسيان هند و زرتشتيان ايران – كه سازندگي ، كوشش ، پركاري، ابتكار درستي و دهشمندي ، از جمله آن هاست – بيشتر خارجي هايي كه درباره پارسيان گزارش داده اند،فكرشان متوجه ثروت و دهشمندی آنان بوده و روش دخمه و احترام به آتش را هم هيجان آميز دانسته اند .ولي به ساير توفيقات و برجستگي های زرتشتيان كمتر اشاره كرده اند.
مثلاً كمتر كسي در خارج از هند و ايران از سهمي كه پارسيان در تحصيل استقلال هند داشته اند و يا سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيت ايران آگاه است .سه رئيس كنگره هند ،درنخستين بيست ساله مبارزه آزادی طلبانه بر عليه امپراطوری انگلستان، پارسي بودند.پارسيان دوش به دوش گاندی ، نهرو و ساير رهبران هند،برای آزادی آن كشور مبارزه كردند.نخستين كس در انگلستان به نمايندگي مجلس عوام انتخاب شد ( از حزب ليبرال ) يك تن پارسي بود.در انقلاب مشروطه ايران زرتشتيان فعال بودند و كشته دادند !
موفقيت های زرتشتيان ، انعكاس معتقدات و باورهای آنان در الگوهای رفتاريشان است. وفاداری ، درستي،پركاری،شجاعت و سازندگي اجزاء تفكيك ناپذير تعاليم زرتشت است.
پرفسور جكسن استاد دانشگاه كلمبيا،درباره ايرانيان باستان ( زرتشتي ) مي نويسد :ايرانيان تحت باورهای ديني شان،دارای فروزه هايي هستند كه در سازندگي كوشش و ارزش های علمي جلوه گر مي شود.
بدون شك ، زرتشتيان امروز نيز از همان ويژگي ها بهره دارند. بررسي درباره اين كه چرا و چگونه زرتشتيان در هر كجا بوده هستند ،توانسته اند تا اين اندازه موفق باشند ، پژوهشگر را به بررسي درباره خصوصيات ديني زرتشت مي رساند .ارتباط بين باورهای عقيدتي و الگوهای رفتاري غير قابل انكار است . انديشه ، گفتار و كردار زرتشتيان نيز از آبشخور عقيدتي آنان سيراب شده و شكل مي گيرد . چنين تحقيقي بينش بيشتر درباره راز بقای قوم زرتشتي را در طول دست كم چهل قرن به دست مي دهد .
از مسايلي كه پس از مهاجرت های سي سال اخير ، فكر رهبران زرتشتي را به خود معطوف داشته است ، مسأله بقا است . در ارتباط با اين مسأله ، موضوعاتي از قبيل پذيرش به دين به صورت حاد مطرح است. براي زرتشتيان نگراني « بقا » نبايد وجود داشته باشد به شرط آنكه طبق اصول گات ها عمل كنند . در گات ها ، پذيرش دين يك امر شخصي است و مبني بر اختيار است. هر كس مي تواند با رايزني انديشه نيك و پذيرش اشا به دين زرتشتي در آيد. قبول عقيده ي خاص ، تأييد ديگری را نمي خواهد . بنابراين هر كس مي تواند اگر بخواهد و اگر راه اشا را انتخاب كند، زرتشتي باشد.
پذيرش فرد زرتشتي شده در داخل انجمن های زرتشتي ، يك امر اجتماعي و مربوط به كساني است كه آن انجمن ها را تشكيل داده و با رأي اكثريت اعضاء ، آن را اداره مي كنند.پس اگر تازه زرتشتي شده ای را انجمني نپذيرد ، در زرتشتي بودن آن فرد تأثيری نمي كند. او زرتشتي است. تازه زرتشتيان مي توانند براي خودشان انجمني درست كنند. در بعضي از شهرهای امريكا ، دو يا سه انجمن زرتشتي ، تشكيل شده است.تعداد انجمن ها ، اگر به وحدت و يگانگي زرتشتيان زيان وارد كند ، قابل قبول نيست. باید به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستی با هم همکاری کنند.
همه زرتشتيان و همه كساني كه به گات ها باورهای زرتشتي وفا دارند ، بايد به گفته گات ها در انجمن برادری و دوستي با هم همكاري كنند . داوطلب پذيرش دين ، بايد با قبول معنويت دين ، طالب آن باشد نه اين كه به خاطر جلب منفعت مادی ويا به خاطر ازدواج و مانند آن زرتشتي شود . قبول معنويت اصل است.
فردا:
دين زرتشتي ديني است كه با پيشرفت و نوگرايي ( مدرنيسم ) سازگار است.مقررات و قواعد دست و پاگير و قهقرايي ، در دين نيست. دين زرتشتي دين جهاني است. در دين زرتشت ، امريا نهي غالباً كلي است نه موردی .دستور رعايت سلامت و بهداشت تن و روان كلي است. مسائل موردی ، مثل روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب ( كه از لحاظ عملي در بعضي نقاط جغرافيايي مثلاً قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند ) در دين زرتشتي نيست. در عين حال سنت زرتشتي بر اين است كه زرتشتيان در ماه دست كم زرتشتي چهار روز گوشت نمي خورند . بعضي هم اساساً سبزيخوارند . اين خوبي دين است.همان گونه كه مي دانيم روزه گرفتن از طلوع تا غروب آفتاب در نقاطي مثل قطب شمال يا جنوب ايجاد اشكال مي كند. يا الزام به خوردن گوشت حيواني كه به ترتيب خاص ذبح شده باشد ممكن است از جهت علمي قابل توجيه نباشد و فقط يك سنت مذهبي باشد.
تعطيل يك روز معين در هفته ( روزی كه به باور پيروان مذهبي ، خدا استراحت كرد و ممكن است در كشورها جمعه ، شنبه يا يكشنبه باشد ) در دين زرتشتي نيست . بنابر اين ، زرتشتيان در هر كشوری باشند ، مي توانند به اقتضای وضع آن كشور، يكي از اين روزها را تعطيل كنند بدون آن كه بر خلاف مذهبشان كاری كرده باشند.
مسأله آدم وحوا در دين زرتشتي نيست. بنابراين، جنگي بين طرفداران نظريه تكامل و طرفداران نظريه خلقت پيش نمي آيد.
مسأله پرداخت مبلغ معيني به عناوين ديني به روحانيان ، يا هيچ مرجعي حكم نشده است . بنابراين ، زرتشتيان در هر كشوري ، با رعايت تصميمات اقتصادي دولت كه با توجه به الزامات تورم و توسعه گرفته مي شود ، ماليات خود را مي پردازند بدون آن كه از مقررات ديني عدول كرده باشند و رعايت نظامات محيط زيست وحقوق بشر ، تساوی حقوق زن و مرد و عدم تبعيض مبني بر نژاد و رنگ براي زرتشتيان ممكن است ، زيرا با اصول كلي گات ها سازگار است .
در كتاب مقدس زرتشتيان راجع به حقوق زن و يا سهم الارث او و فرزندان و مانند اين ها ، احكامي وجود ندارد كه عمل بر خلاف آنها ، مغاير دين باشد. بالاخره وفاداری نسبت به حكومت قانوني و دادگستر ، جزو سنت مذهبي زرتشتي است و مسايل مربوط به حكومت پيروان مذهب خاص بر اساس مذاهب پيش نمي آيد .اين قابليت تطبيق با رعايت اصول كلي دين ، يكي از اسرار بقای جامعه زرتشتي است.
مشكل فوری زرتشتيان مهاجر ، قبول يا عدم قبول ديگران به دين نيست ، بلكه اطلاع خود زرتشتيان از ارزش هاي معنوی ، اخلاقي و اجتماعي زرتشتي است. مشكل فوری آزادی از خرافات و تحريفات ديني است كه در طول زمان و در ارتباط با ساير اديان و ايدئولوژي ها وارد دين زرتشتي شده است. زرتشتيان مهاجر بايد با دانش دين مجهز شوند تا از روی ناآگاهي ، پيرو اديان و ايدئولوژي های ديگر نشوند. با اين ترتيب ، نگراني نسبت به بقاي زرتشتيان نخواهد بود . در مورد تشريفات ديني ، پاره ای از تشريفات دست وپاگير و خرافاتي كه وارد سنت شده است ، بايد كنار گذارده شود و يا با شرط روز تطبيق داده شود .
ولي مقررات و تشريفاتي هم وجود دارد كه از لحاظ بقا و همبستگي زرتشتيان ، نهايت اهميت را دارد و بي اعتنايي به آن ها متضمن تضعيف يگانگي در جامعه مي شود. از آن جمله است ، مراسم سدره پوشي، حفظ گهنبار، و برپا داشتن جشن هاي مذهبي وملي. اين مراسم زيباي شادي آفرين قسمتي از هويت ملي و مذهبي زرتشتيان است . حفظ گاهنماي ملي و ديني در كشورهای مقيم ، پيروی از تقويم و تاريخ دولتي و در عين حال به ياد داشتن تقويم ملي ، امكان پذير است . همچنين ، آموزش زبان و ادب فارسي به جوانان تا آنجا كه امكانات اجازه دهد ، از اسرار بقا و پايداري جامعه زرتشتي خواهد بود.
باشد كه نسل جوان زرتشتی، وارث فرهنگ كهن و ارزشمند مذهبی ايرانی بتواند مشعل پر فروغ دين را نگهداری كند و روشن تر به نسل آينده بسپارد.
باشد كه با رايزنی منش نيك ( وهومن ) ، پيمودن راستی و داد ( اشا ) ، به كار بردن مهر و ايثار ( آرميتی ) ، از چنان نيروی اهورايی ( خشترا ) ، برخوردار شوند كه به رسايی ( هَائروَتات ) رسند و جاودان ( اَمرتات ) دست يابند.
*بر گرفته شده از کتاب دید نو از دین کهن نوشته دکتر فرهنگ مهر
روایت است که ویشتاسپ شاه ایران از زندگی خسته و بیزار شده بود چون آنچه را که آرزو داشت بدان دست یافته و هر کاری را که می خواست به انجام رسانیده بود. نه جنگ نه پیروزی های تازه نه شکار و نه کامرانی و عشق ورزی و نه شکوه و تجمل دربار و نه چیزها و امور دیگری که موجب دلبستگی به زندگی می شود هیچکدام دیگر وی را اقناع نمی کرد. کسی موفق نمی شد تا دلبستگی و شادمانی و امید را در وجود شاه بیدار کند تا اینکه زرتشت بازی شترنج را که مورد تفکر و اندیشه و مبارزه است. (تضاد روشنی و تاریکی ، هرمزد و اهریمن، خیر و شر) ابداع کرده و با آن بازی به صورت اصل و دیگرگون نشده به نزد ویشتاسپ رفت و شیوه بازی را به شاه آموخت.
" که حاکی از آن بود که گستره زمین، جایگاه مبارزه و پیکار است مبارزه و پیکاری دائمی و مدام میان خیر و شر، و یک انسان برای نایل آمدن به تکامل، موظف است تا با همه نیرو مبارزه و پیکار کند. وگرنه در این صحنه جایی جهت زندگی برایش وجود ندارد و عدم تحرک و سکون و یاس به معنی مرگ است و اسارت در دام اهریمن"
زرتشت به وسیله شترنگ همه قوانین جهان و نظام طبیعت و بنیان و شالوده زندگی را برای شاه نمایش داد. وی به تنهایی آن چنان تفسیری از این بازی انجام داد که هیچ شترنج باز ورزیده ای در عصر ما نخواهد توانست چنان تفسیری انجام دهد. شاه از این رویداد بسیار خشنود و شادمان شد. در وی دلبستگی به زندگی و کوشش و یکار دگربار بیدار گشت. خواست تا به هر شیوه ای که باشد زرتشت را پاداش دهد گفت:
"ای زرتشت،هر آن چه که خواهی از ماه بخواه که به تو داده خواهد شد"
زرتشت بر آن شد تا کاری کند که موجب عبرت شاه شود و ویشتاسپ آنقدر مغرور و خودپسند خود را نیندارد که هر آنچه می خواهد قادر به انجامش خواهد بود.پس به شاه گفت: چیزی بسیار کوچک و ناقابل می خواهد، و آن این است که در خانه اول صفحه شترنگ یک دانه گندم برایش بگذارند ــ دو دانه در خانه دوم، دو برابر آن در خانه سوم و این تصاعد همچنان تا آخرین خانه صفحه شترنگ ادامه یابد. شاه خندید و گفت:به زودی خواستش اجابت شده و گندم ها در خانه وی تحویل خواهد شد در حالی که با خود می اندیشید که با چه مرد ساده دلی روبروست که فقط درخواست چند دانه گندم می کند، در حالی که می توانست درخواست گنجینه ای از گوهر و زر کند. پس شاه خزانه داران را مامور کرد تا گندم ها را مطابق خواست زرتشت شمار و حساب کرده و به خانه اش گسیل کنند. روزهایی زیاد در حدود یک ماه گذشت و شاه از خزانه دار جویای امر شد. اما شگفت زده شد هنگامی که خزانه دار و همراهانش گفتند مقداری گندم که باید به زرتشت تحویل شود بیش از همه گندم هایی است که در قلمرو شاهی وجود دارد. شاه بسیار متعجب و در عین حال شرمنده بود. متعجب از حساب و شمار و درسی که زرتشت داده است با تمام ثروت و قدرت عمل کند. پس به دنبال زرتشت فرستاد و به او گفت: از اینکه یارای انجام تعهدش را ندارد تا چه اندازه ای شرمنده باشد. زرتشت در پاسخ توضیح داد که وی گندم نمی خواهد بلکه فقط درصدد آن بود که به شاه درسی بیاموزد و زرتشت به باغ خویش بازگشت.
تعطیلی های به وجود آمده و تعطیلی دانشگاه ها فرصت خوبیه برای استراحت برای همین تا دوشنبه پیروز و شادکام باشید من نیز گذری خواهم داشت به خطه سر سبز شمال.
- گایگر (Geiger ) ایران شناس آلمانی:(( در نظر محققین سرچشمه بهترین مایه های مدنیت غرب از تعلیمات اخلاقی و منابع تمدن ایران باستان تراوش نمود و زرتشت قدیمی ترین معلم و مبلغ جهان همه نظرات و دستورهایی را داد که امروزه در عالم تمدن (غربی) موجد رفاه مادی و معنوی بشر است.))
- رپ (Rapp.Adof ) ایران شناس آلمانی:((اخلاق نیکو و تزکیه روح و فواید آن در عالم معنوی از یک طرف و نتیج آن در امور اجتماع و پیشرفت به سوی مراحل فراتر تمدن از طرف دیگر جامعه و ملتی را به سوی سعادتی راهنمایی می کند. تعالیم زرتشت بزرگ به ایرانیان آموخت که تمام آفرینش و آثار طبیعت را احترام کنند.))
- سایکس ایران شناس انگلیسی:((صفات اخلاقی ایرانیان باستان نیک خوییُ مردانگیُ پشت کارُ راستگوییُ مهمان نوازیُ و دست و دل بازی آنها بود. ایرانیان از وام گرفتن گریزان بودند و به خانواده و بسیاری از فرزندان اهمیت می دادند. به پدران ما یاد دادند که تمام صنایع و کلیت تمدن خود را مرهون یونانیان هستیم وی در عصر فعلی (در نتیجه کاوش ها) باید اعتراف کنیم که یونانی ها خود شاگرد ایرانیان بودند.))
- دارمستتر (Darmesteter ) ایران شناس شهیر فرانسوی:اسکندر در نظر داشت که شرق و غرب عالم را با هم آمیخته و دولت عظیمی را به وجود آورد اما موفق نشد. چون او یونان را به صورت ایران در آورد ولی نتوانست ایران را به شکل یونان درآورد. از گذر فاتحانه یونان به آسیا جز اسم پرهیاهو و پوچ خود چیزی در ذهن باقی نگذاشت.))
- رنه گروسه (Rene Grousset ) مولف کتاب تاریخ صنایع شرق:((ایرانیان در صحنه تاریخ بدون تردید از شریف ترین نژادهای دنیای قدیم به شمار می آمدند. حس شرافت و روح جوانمردی آنها را لایق امپراتوری بزرگ و نمایندگی قوم آریایی کرده بود. این دولت توسط کوروش کبیر آورنده اولین صلح جهانی و منشور حقوق بشر است.))
- میسه استاد فرانسوی:((آزادی خیال و غیرت و همیت مذهبی ُ هوش تند و تیز و ذوق مخصوص برای چیزهای نوظهور اخلاقی که همیشه از خصایص ایرانیان بود در گات های زرتشت به خوبی یافت می شود.))
- ویتسنی (L.H Whitney ) استاد آمریکائی:((ایران از عهد کوروش به بعد تا جنگ ماراتن بسیار متمدن و توانا و قومش بزرگ ترین ملت روی زمین بود. هنوز رم طفل و اروپای جدید پا به عرصه نگذاشته بود. یونان مملکت متمدن نبود و ملتش متفرق و از بیم ایران متحد شدند. ایران در آن زمان برای زمین مقررات وضع می کرد و مذهب به وجود می آورد. مذهبی که در اوستای زرتشت بیان شده. عیسی (ع) هم از او پیروی کرد و جانش را بالای دار داد (منظور صلیب). ولی عیسی چه طور می توانست نظام بشری را در سه جمله پندار نیک ــ گفتار نیک ــ و رفتار نیک زرتشت بیان کند.))
- رضا توفیق فیلسوف و ایران شناس ترک:(( در وجود متین و محکم ایرانیان قدرت اراده و مقاومت غیر قابل انکاری بوده است. انان حیات خویش را در کوه ها و صخره های پر زحمت گذرانده و بیمی از هیچ کشوری نداشتند. مردان شجاع و راستگو و وفادار به آرمان های کشور و پادشاهشان. آنان همه چیز را به حکم عقل می نگرند و در مزاج آنها خیال پرستی و خرافات جایی نداشت. مردمی که دین خود را از دیگران نگرفته بلکه تنها از الهامات علوی و ذکاوت ملی خود تراوش کرده اند. آنان هیچگاه در طول تاریخ بت پرست نبودند و بدین خاظر اکثر معابد و بت خانه ها را ویران کردند.))
- هرودت درباره کوروش کبیر می گوید:((او پادشاهی ساده جفاکش بسیار عالی همت شجاع و ماهر در فنون جنگ مهربان و با رعایا سلوک مشتاقانه و پدرانه می نمود بخشنده خوش مزاج و مودب و آگاه از حال رعیت بود.))
- گزنفون درباره کوروش کبیر می گوید:((کوروش عقیده داشت ملل مغلوب را باید با یک توجه مخصوص مجذوب و متعجب ساخت به همین سبب بود که او و سایر بزرگان و اشراف رسوم دربار مادها را اختیار کرده بودند.))
- هرودت می گوید:((یکی از فرائض ایرانیان است که از هر چیز که اهورا آفریده سعادت و نیکی بیابند و زندگانی اجتماعی را مرتب و خوش سازند و در حفظ صحت خود بکوشند. از این جا است که روز تولد خویش را جشن می گیرند. زیرا در آن روز زندگانی به آنان بخشیده شده.))
- کوریتوس می گوید:((ایرانیان در حفظ اسرار سیاسی فوق العاده استقامت داشتند. نه ترس و نه رشوه می توانستند بر ایشان غلبه کند.))
- دینون می گوید:((در دربار سلطنتی ایران باستان حکم اکید بود که هیچگونه محصولات و منسوجات خارجی نباید روی میز پادشاه باشد.))
- گزنفون می گوید:((کوروش هر احترامی را که درخور مادری بود به مادرش روا داشت و در هنگام مرگ به فرزندانش نصیحت کرد در هر کار فرمانبردار مادر خود باشند.))
- گزنفون می گوید:((پادشاه در مجالس رسمی و غیر رسمی در وقع خوراک پایین تر از مادر خود می نشست و فرزندان در حضور مادر بدون اجازه نمی نشستند.))
- هرودوت می گوید:((ایرانیان در همه کارهای خود کمک ایزدی را طلب کرده و دعا می کنند. آنان همواره برای فتح و ترقی دعا می کنند و این دعا نه فقط برای خودشان بلکه همیشه در هنگام عبادت ثروت و سلامتی دیگران و به خصوص شاهان را در نظر می گیرند.))
- سیسرو درباره منع پرستش بت ها توسط خشایارشاه می گوید:((خشایارشاه پس از مشورت با مغان لازم دید که تمام معابد یونان را که در آن ها پروردگار با پارچه ها آراسته بودند ویران نماید تا همه چیز برابر پروردگار بزرگ باز و آزاد باشد.))
- دنیون می گوید:((ایرانیان و مادها و مغان در فضای باز و آزاد بندگی به جا می آورند.))
- استرابون می گوید:((در نزد ایرانیان هر نقطه که پاک بود برازندگی ستایشگاه خداوند را دارا بود.))
- هرودوت می گوید:((پایداری در دوستی و وفاداری یکی از صفات لازمه ایرانیان است. داریوش بزرگ همیشه به این صفت افتخار داشت چنانچه بر دخمه اش نیز منقور است.))
- گزنفون می گوید:((کوروش یک نابغه نظامی بود او یک آمال مقدس و عالی داشت که مخصوص روح ایرانی است. کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده و راست و درست بود.))
- نیچه می گوید:((من می باید به یک ایرانی،به زرتشت، ادای احترام کنم. ایرانیان نخستین کسانی بودند که به تاریخ در تمامیت آن اندیشیدند.))
- نیچه می گوید:((ايرانيان راستگوترين و راست تيرانداز ترين قوم تاريخ اند.))
- ویلدورانت می گوید:((در زمانهای متاخر که دین از دست پیامبران خارج شد و در سلطه پادشاهان و سیاستمداران قرار گرفت، خداوند بزرگ به شکل شاه عظیم الجثه ای در آمد که عظمت هولناکی را دارا بود.... بزرگترین کاری که به دست زرتشت انجام گرفت آن بود که خدای خود را به صورتی بیان کرد که برتر و نزدیکتر از همه این حرفهاست.))
- مترلینک می گوید:((پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است ، زیرا سه چهارم و حتی بیشترباور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است))
- ویدن گرن(شرق شناس مشهور سوئدی):((هنگامی که آیین یهود ،مسیحیت و اسلام را مورد بررسی قرار دهیم ، درمی یابیم زندگی مذهبی مردم باستان به ویژه از زمان شاهنشاهی هخامنشیان به طور قطع، تحت نفوذ آیین زرتشت بوده است))
- فرانسیس پاورکوب می گوید:((مشکل است تصور کنیم اگر زرتشت وجود نمی داشت، باور های بشر،اکنون به چه صورت بود))
- هگل می گوید:((نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد))
- مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی):((دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت.آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند ، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند))
- میلز (یکی از نام آور ترین ایران شناسان):((سروهای زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش يكه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد))
- پروفسور ویتنی(دانشمند آمریکایی):((ايران در آن زمان براي جهان قوانين وضع نمود و مذهب به وجود آورد و اين مذهبي است كه در اوستاي زرتشت بيان شده است))
- ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی):((حقيقت آيين زرتشت به طورشگفت انگيزي پس از قرن هاي متمادي امروز مطابق با علوم و كشفيات تازه است. اين آيين با وجود آنكه زمان زيادي ازآغاز آن گذشته است به گونه اي اساس آن محكم و درست به جا مانده كه به خوبي مي تواند نيازهاي مادي و معنوي امروزه بشر را رفع نموده ، لوازم يك زندگي سعادتمند نيكي را فراهم آورد و مي تواند به آساني اختلافات بين ايمان و عقايد مذهبي را با علوم و كشفيات جديد مرتفع سازد))
- رابیندرنات تاگور:((زرتشت بزرگترين پيامبري است كه در بدو تاريخ بشر ظهور نموده و به وسيله فلسفه خود بشر را از بار سنگين مراسم ظاهري آزاد ساخت و با كمال جديت در بر انداختن آن كوشيده و اساس مذهب خود را بر تعاليم اخلاقي نهاد))
- گستاولوبون:(( :باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان،هیچکدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نیست))
- رابیندرنات تاگور:((زرتشت سرود یگانگی می خواند و مرا که خود شاعر و سرود سازم، بی اختیار به سوی نغمه ي آسمانی خود جلب می کند))
- روژه گارودی:((زرتشت نخستین پیکره ساز عظمت انسانی، بعد تازه ای به آدمی بخشید ، بعدی به استواری ستون فقرات و به دوری قطب، که با آن انحرافات طبیعت را برای انسان ریشه کن کرد و آنرا در اختیار تاریخ نهاد. به یمن این جهد ملکوتی است که انسان توانست پیامبرانه در آینده و سرنوشت خویش دخیل باشد))
- رابیندرنات تاگور(شاعر بلند آوازه هندی و برنده جایزه نوبل):((با اینکه زرتشت در میان کسانی که به اجرای مراسم مربوط به جادو وجنبل معتقد بودند گرفتار شده بود،اما در آن ایام تاریک وتهی از عقل و خرد، اظهار داشت که حقیقت دین در اهمیتی است که آن دین از نظر اخلاق دارد و نه در اجرای مراسم ظاهری که دارای ارزش موهوم خیالی است))
- موریس مترلینگ:((قوانین اخلاقی ای که زرتشت تعلیم داده یکی از عالی ترین و ساده ترین مقررات اخلاقی جهان است))
- روژه گارودی(دانشمند مسلمان فرانسوی):((بر این باورم که پیامبران الهی هیچ یک پیامی بیش از گفتارنیک ، پندارنیک و کردار نیک نیاورده اند که اگر در این مورد با من هم عقیده باشی، باید بگویم که هیچ کدام زیباتر و بهتر از زرتشت آنرا بیان ننموده است))
- فرانسیس گرانت:((زرتشت کار را مقدس وآنرا عالیترین جلوه تلاش انسان برای خدمت به پروردگار می داند. می توان گفت شاید در تمام جهان کیشی وجود نداشته باشد که برای کار و فعالیت به عنوان وسیله ای برای رستگاری،چنین شکوه و جلالی قائل شده باشند))
- گیگر:((دین زرتشتي پاکترین و متعالی ترین آیینی است که تا کنون در دنیا به وجود آمده است))
- هگل دانشمند نامی آلمانی:((در آیین زرتشت خداوند دارای شکوه وزيبايي است و این محبوبیت به خاطر نیکی آن است....خدای زرتشت عین نیکی است))
- ر.س.رینر:((زرتشت یکی از بزرگترین نوابغ دینی است که بشریت تا کنون دیده است))
- پروفسور اشپیگل:((زرتشت و دوران او، از مهمترین دورانهای رشد و تکامل آدمی محسوب میشود و آیین زرتشت، دینی است که از پیروانش می خواهد از کشتن بی جهت حتی حیوانات ُخودداری کنند و این دستور در آن هنگام داده شده که اجداد فرانسوی ها و انگلیسیها عادت داشتند، قربانی های انسانی را تقدیم خدایان خونخوار خود بنمایند))
- استاد پورداوود:((زرتشت در میان اقوام هند و اروپا نخستین و یگانه پیامبری است که آیین یکتا پرستی آورد))
- فیثاغوس:((بر طبق تعلیمات زرتشت، خداوند با راستی یکسان است.))
- ویل دورانت:((انسان مطابق با تعلیمات زرتشت، سرباز پیاده ي شطرنج نیست که در جنگ جهانگیر دائمی، بدون اراده خود در حرکت باشد بلکه آزادی اراده دارد))
- هگل:((راستی، پایه ی فرهنگ اهورایی و ریشه ي اخلاق فاضله است))
- فردریک ویلهم نیچه:((زرتشت نخستین کسی بود که در پیکار نیکی و بدی، اخلاق را در عبارات حکمت عقلی بیان نمود و این است کار نمایان زرتشت))
- پروفسور جیمز دار مستتر(باستان شناس مشهور):((آیین زرتشت در بهترین مفهومش آیین زندگی است،این مذهب دو چیز به بشریت هدیه کرده است.وظیفه ي اخلاقی و امید، مردی که با این دو سلاح مسلح باشد میتواند با خونسردی به چهره زندگی و سرنوشت بنگرد))
- ویل دورانت:((جنبه اخلاقي آيين زرتشت،عالي تر و شگفت انگيزتر از جنبه الهي آن است))
- رابیندرنات تاگور:((زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود))
با درود بر شما دوستان گرامی این جستاری است در مورد نماد زرتشتیان به نام فروهر(فرهور) که برای شما تهیه کردم البته در اکثر وبلاگ های مرتبط با کیش زرتشت توضیحات در مورد این نماد آمده است که خوشبختانه یا شوربختانه بیشتر وبلاگ نویسانی که وبلاگی در رابط با کیش زرتشت دارند توضیح در مورد نماد فروهر را از سایت یتا اهور کپی برداری کردند به طوری که کاربر هر وقت قدم در وبلاگ های این عزیزان می گذارد با نوشته ای متفاوت روبرو نمی شود.
بر اساس اعتقادات ایران باستان و زرتشتیان انسان دارای پنج نیروی باطنی به شرح ذیل می باشد:
- اهو Ahu که نیروی جنبش حرکت و حرارت غریزی زندگی است و آن با به جان ترجمه کردند چون دارای درک روحانی نیست و با مرگ آدمی جان از بین می رود.
- دئنا Daena کلمه فارسی به معنای دین دین یا وجدان نیروی ممیزه و راهنمای آدمی است
- بئود Baosa نیروی درک و فهم. این نیرو با جان به وجود می آید ولی با او از بین نمی رود و برای داوری واپسین باقی می ماند.
- اورون Urvan روان یا روح سرپرستی نهایی نیروهای دیگر به عهده روح است. اراده و اختیار کامل دارد که راه نیک را بر گزیند یا راه بد را.
- فروهر Fravahr یا ذره مینوی و سهم ایزدی عالی ترین نیروی پنجگانه. بر طبق اعتقادات در بالای جهان روشنایی و در پایین عالم ظلمت و تاریکی است.
اهورامزدا نخست به آفرینش جهان مینوی اقدام کرد. جهانی که از ماده گوشت و پوست و جسم و تن اثری نبود و هرچه وجود داشت صور مثالی و روحانی همه موجودات بود. آن گاه اهورامزدا را اراده کرد تا جهانی مادی را شکل دهد و این گوهر گرانبها را در صرف وجود انسان نهاد. فروهر بدون آلوده شدن پس از تباهی تن به آسمان عروج می کند. تنها نیکان و کسانی که مومن بودند و اندیشه گفتار و کردار نیک داشته باشند از موهبت داشتن فروهر برخوردارند.

چنانچه در نقش فروهر مشاهده می کنید انسانی روحانی با خیال بال گشودن و پرواز به سمت تعالی و رشد روحانی خود را از متعلقات پست دنیایی جدا می کند و با بال های گسترده که دارای سه جز (پندار نیک گفتار نیک رفتار نیک) می باشد در میان حلقه زندگی به سمت اوج می رود. در زیر پای او سه جز بال های پائینی به معنای پندار بد گفتار بد و رفتار بد از او جدا و به سمت پایین قرار می گیرد. دو زائده کناری حلقه بزرگ زشتی و بدی است که همواره انسان را می بندد و آن حلقه کوچک در دست ذره پاک مینویی است که انسان با تلاش و همت می تواند با رعایت سه جز اساسی:
پندار نیک کردار نیک گفتار نیک
و جدا کردن خود از عوالم مادی و بازی های رایج انسانی و نیات پلید حیوانی خود را به جایگاه واقعی انسان در نزد پروردگار مطلق برساند. جایی که به گفته مولانا:
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزیست قفسی ساخته اند از بدنم...
این نقش انسان را همواره به یاد خداوند بزرگ می اندازد و این که تلاش کنیم تا بهترین باشیم. نقش فروهر بر تمام آثار باستانی پارسه(نام ایرانی تخت جمشید امروزی می باشد. یونانیان به آن پرسپولیس و نام اسلامی آن تخت جمشید است.) و آرامگاهان شاهان هخامنشی (به جز کوروش کبیر) همراه می باشد.برخی به اشتباه تصور می کنند که این نقش همان اهورامزدا خدای بزرگ ایران زمین می باشد.
هرکس که مرا ای مزدا اهور
از زندگانی آن چیز را
که تو بهترین می شماری
ارمغان دارد
از پرتو منش نیک
از پاداش راستی و شهریاری
برخوردار خواهد گردید.
۴۶-۱۰
درباره زن و مرد به ویژه درباره زن بسیار گفته اند و بسیار نوشته اند که برخی از این گفته ها و نوشته ها حقیقت را می نماید و برخی جز ادعاها چیز دیگری نیست. درباره زن می توان گفت که در هر زمانی در برابر مرد مقامی داشته که از سرور همه چیز گرفته تا برده بی چیز بوده ولی از واژه هایی مانند ((نمانوپثنی ــ nmano pathni )) (کدبانو) یا ((گره پتنی graha _ patni )) (خانه بانو) و ربه البیت (خانه پرور) و جز آنها و ارجی که همه به مادر می گذاشتند پیداست که برخی از زنان همواره جایگاهی بس بلند و ارجمند داشته اند. اکنون بر می گردیم به سرودهای زرتشت:
همانطور که از بند بالا آشکار است برای زرتشت زن و مرد یکسانند و می خواهد همه با وی از آرامش راستی و شهریاری مزدا برخوردار باشند و بدی ها را از خود دور گردانیده یکسره راستکار شوند و در سرود خدایی هم نوا باشند. می گوید:
بشود که آن مهر دوستی
که همه آرزوی آن را دارند
از آن مردان و زنان زرتشت باشد
ای مردان و ای زنان
در این جهان این حقیقتی است
که جلوه دروغ دلربا می نماید.
ولی این هم حقیقتی است
که آن شما را از خویش دور می گرداند
و بی گمان این زندگی مینویی را تباه می سازد.
(۵۳ ـ ۶)
این گفته و گفته های دیگر به خوبی نشان می دهد که زرتشت چه مقامی برای مرد و زن قایل بوده. برای آنکه بدانیم راستکاران مرد و زن را چه اندازه ای دوست می داشت به یک بند و سپس به یکی از ملحقات گات ها نگاه می کنیم:
نزد من هرکسی که از روی راستی رفتار کند
مزدااهور آن کس را در نیایش بهتر می شناسد.
از چنین کسانی چه آنانی که بوده اند و هستند
من با نام یاد خواهم کرد
و با مهر و محبت گرد آنان خواهم گشت.
(۵۱ ـ ۲۲)
همین بند را کمابیش با همین ترتیب در دعاهای ((ینگهه ها تام)) که در یسن ۲۷ اندکی پیش از گات ها آمده و چنان پیداست که سال ها پس از درگذشت زرتشت کسی از یک سوی نکته ای را روشن تر گردانیده و از یک سوی هم اندکی از آن کاسته. ترجمه آن چنین است:
آن مردان و زنانی که از روی راستی رفتار می کنند
مزدااهور آنان را در نیایش بهترین می شناسد.
و ما آن را گرامی می داریم.
اگر نگاهی به فهرست برجستگانی که فروهرهای آنان در فروردین یشت یاد شده بکنیم خواهیم دید که بیش از ۳۰۰ مرد و زن را نام برده اند و سپس هم بی هیچ استثناء به همه مردان و زنان راستکار جهان درود فرستاده شده. این خود روح زرتشت را که زن و مرد را یکسان می دانست نشان می دهد و اگر آن بند را که در آن هر مرد و هر زنی را آزاد گذارده که گوش به بهترین گفته فرادهند و با روشن فکری آن را بیند و سپس هریک از دو راه برای خود برگزینند در نظر بگیریم به موضوع بهتر پی خواهیم برد.
زناشویی:

ولی این بسنده نیست ببینیم درباره رشته زناشویی چه می فرمایند. در آخرین سرود گات ها خطاب به پوروچستا چنان آمده:
((او را ای پوروچستای اسپنتمان هیچداسبان
ای کوچکترین دختر زرتشت
به تو بدهاد که همواره با منش نیک و راستی و مزدا است
با او خردمندانه مشورت کن
و با دانش نیک و افزاینده ترین درست اندیشی رفتار کن.))
پوروچستا در پاسخ می گوید:
بی گمان من او را که پدر و خداوند یاران و آزادگان
گمارده شده
همسر خود خواهم کرد و او را خواهم برگزید.
بشود که روشنایی منش نیک به من رساد
که زنی راستکار در میان مردم راستکار می باشم
بشود که مزدااهور
به من دین بهی را برای همیشه ارزانی دارد.
(۵۳ ـ ۴)
باز چه خوش گفته:
سخن من با شما است
ای نو عروسان و ای شاه دامادان
آنان را در مغز خود جای دهید
و دین را درست دریافته زندگانی منش نیک را به کار ببندید.
بشود که هر یک از شما در راستی از دیگری سبقت جوید
تا آن برای او زندگانی نیکی باشد.
(۵۳ ـ ۵)
زرتشت با این سخنان شالوده ی خانواده را می ریزد و بنیاد نخستین واحد اجتماعی را می گذارد و نیک می داند که آن کانون گرم و پر مهر خانوادگی است که مردان و زنان راستکار پدید می آورد و آنان اند که جهان را آباد و جهانیان را شاد می گردانند. می گوید:
بی گمان به دستیاری شهریاران نیک
به زنان و مردان
در خانه ها و ده ها آشتی داده خواهد شد.
(۵۳ ـ ۸)
این است که او بنیاد اجتماع خود را که ((انجمن مغان)) می نامد روی همین سنگ می گذارد و اعلام می دارد که ((بهره ی این انجمن تا روزی از آن شما است که در زندگانی زناشویی خود دارای والاترین مهر و محبت هستید.)) (۵۳ ـ ۷)
زن و شوهر دلداده و راستکار یعنی خانواده دلداده و راستکار
خانواده دلداده و راستکار یعنی دهستان دلداده و راستکار
خانواده دلداده و راستکار یعنی شهرستان دلداده و راستکار
خانواده دلداده و راستکار یعنی کشور دلداده و راستکار
و کشورهای دلداده و راستکار یعنی جهانی دلداده و راستکار و رستگار و آباد و شاد و آرام و باکام.
*برگرفته از کتاب ((زرتشت و دین بهی)) تالیف دکتر علی اکبر جعفری

قبل از این مقاله را شروع کنم دوستان حتما با نوشته های دیگر دوستان در تارنماهای دیگر در این زمینه آشنا شدند اما چون در مورد این مسئله دوستان چندین بار از من پرسشی کردند من ترجیح دادم این مسئله را کمی واضح تر مورد پردازش قرار بدم:
می پرسیم محارم چه معنی دارد؟ می گویند کسانی که ازدواج با آنها حرام است. می پرسیم آنان که می باشند؟ می گویند همین خواهر و مادر و دیگران.پیداست که خودشان هم نمی دانند که مرز از کجا آغاز می شود. نخست ببینیم محارم چه کسانی هستند؟ در نزد برخی از مردم باستانی نه تنها که هیچکس محرم نبود بلکه زناشویی با خویشاوندان نزدیک کاری نیک شمرده می شد. در نزد برخی از مردمان خواهر و مادر محرم اند ولی اگر کسی بخواهد می تواند خواهر زاده خود را به همسری بگیرد. در نزد برخی دیگر خاله زادگان و عمو زادگان می توانند یکدیگر را بگیرند ولی از آن نزدیکتران نمی توانند. در نزد برخی همه خویشاوندان همخون چه نزدیک و چه دور محارم اند و در نزد کسانی هم همه ی زنان محارم اند و زناشویی کاری زشت و گناهی بزرگ شمرده می شود پس این کار هم زمان و مکانی دارد و به جای اینکه یکی از آنها را کورکورانه برگزینیم چه بهتر که به دانش روی آوریم.
از دیده دانش امروز همه آن کسانی که احتمال دارد فرزندان نسبتا ناقصی پدید آورند نباید با یکدیگر زناشویی کنند. دانش خون تازه و خوب و پیوند تازه و خوب را سفارش می کند و بهترین راه این از دور همسر گرفتن است و آن هم پس از گرفتن گواهی پزشک و روان پزشک و نژاد پزشک که آن دو با هم جور خواهند آمد و همسران خوبی شده و خانه نیکی را بنیاد خواهند گذاشت و فرزندان برومند و ارجمندی را پدید خواهند آورد. اگر بار دیگر نه تنها بندهای گات ها را که بسته به زن و مرد هستند بلکه همه ی آنها را با روشن بینی بخوانیم خواهیم دید که باید در هر کار دانش و بینش درست راهنمای زندگی مادی مردم باشد زیرا آن دانش و بینش است که زندگانی را بهتر و آسوده تر می سازد. پس به همه پرسش ها پیرامون زناشویی باید دانشمندان متخصص پاسخ دهند و همین گونه به پرسش هایی که چه بخوریم و چه نخوریم و کی بخوریم و کی نخوریم و چقدر بخوریم و چقدر گرسنه بمانیم نیز باید از راه دانش خوراک شناسی پاسخ داد.همچنین درباره پوشاک و خانه و آسایش های دیگر زندگانی برابر توصیه های دانشمندان متخصص باید کار کرد و کمتر گرفتار هوی و هوس شده از تبلیغات گزافگویانه ی با بازرگان پارچه باف و پارچه دوز و آرایشگر و لوازم آرایش ساز کورکورانه پیروی کرد.
کوروش کبیر همراه با همسرش کاسندان که بسیار به او علاقه داشت و بعد از مرگش نیز همسر دیگری اختیار نکرد. الگوی خوبی می تواند باشد برای جوانان امروزی.
این کارها همه جزئی از زمان و مکان می باشند و زرتشت آنها را به ما سپرده تا در برابر پیشرفت زمان انجام دهیم او به جای آنکه وارد جزئیاتی شود که پس از گذشت زمان از کار افتد و کهنه گردد و فراموش شود ما را می گوید که به دانش و بینش روی آوریم و آن را راهنمای خود گماریم. با این همه چون کسانی پافشاری می نمایند تا بدانند که آیا از آنچه که زرتشت گفته و یا دیگران درباره وی گفته اند چیزی در این باره می توان یافت ناچار می گوییم که در گات ها زناشویی کاری بس ستوده به شمار آمده ولی درباره این که چه کسی را به همسری گیرد چیزی گفته نشده و باز می گوییم که انگیزه آن هم روشن است.چگونگی زناشویی بسته به زمان و مکان است و در این بار باید از دانش پیروی کرد.
در داستان هایی که درباره زندگی زرتشت و یارانش در دست داریم از پدر و مادر و زن و فرزند و خویشاوند آنان کمابیش می دانیم ولی در هیچ جا اشاره به زناشویی با خویشاوندان نشده و برعکس چنان پیداست که بیشتر آنها از دور همسر گرفتند. پدر زرتشت از شهری بود و مادرش از شهری دیگر و این نیک نشان می دهد که آن دو از هم چه اندازه دور بوده اند. از ۳ زنی که به زرتشت وابسته اند هیچ کدام را از خویشاوندان آن ندانسته اند بلکه هووی را از خاندان فرشوشتر گفته اند. از ۳ دختر و پسر تنها درباره پوروچیستا و زندگی زناشویی وی سخن رفته ولی در اندرزهایی که پدر به او می دهد نمی توانیم بدانیم شوهر آینده او کیست. آنان که نوشته اند که زرتشت دختر فرشوشتر را به زنی گرفت و دختر خود را به جاماسب برادر وی داد این را نیز یاد آور شده اند که پوروچیستا دختر هووی نبود و از زن دیگر زرتشت بود پس باز هم خویشاوندگیری در میان نبود.
مدیوماه اسپنتمان را پسر عموی زرتشت نوشته اند و او نخستین کسی است که به دین بهی گروید.نه تنها در آن زمان بلکه در این زمان هم چنین کسی بیش از همه شایستگی دامادی عموزاده خود را دارد ولی چنین کار ((بس روا)) را به او نسبت نداده اند و ما از همسر وی هیچ آگاه نمی باشیم. گشتاسب و یگانه زن وی ((هتوسا ــ hutosa )) از یک خاندتن نوشته اند ولی به گفته رام یشت (۳۵) او برای خود برادرانی داشت و از زندگانی مرفهی برخوردار بود و سپس فریفته گشتاسب شد و به همسری وی در آمده به خانه وی رفت. آیا دختر عمو و پسر عمو و یا از هم دورتر؟ نمی دانیم.
نوشته های پهلوی و روایات پازند خویشاوندگیری را کاری بس پسندیده و بایسته می دانند و همواره آن را سفارش می کنند ولی حتی برای یک بار هم ننوشته اند زرتشت و یارانش به این کار تن داده اند.پیداست که یک نمونه در دست نداشتند وگرنه چه شاخ و برگ هایی که بر آن نمی چسباندند!!!!
چون نام خویشاوندگیری پهلوی و روایات به میان آمد به یاد ((ختودت)) افتادیم ولی ما را به آنچه که در این باره گفته اند و می گویند کاری نیست.ما اینجا می خواهیم بدانیم زرتشت و یارانش چه گفته یا چه کرده اند. تا اینجا که دیدیم از خویشاوندگیری خبری نبود و اکنون می پردازیم به این واژه که درباره آن آن همه جنجال شده و می شود واژه ((خیتودث ــ xvaetva datha )) پنج بار در اوستا به کار برده شده (یسن ۹ـ۱۲ وسپرد ۳-۳ گاه ۴ـ۷ ) و دوبار هم در وندیداد (۸ـ۱۳) معنی لفظی آن ((خود دهنده )) است و اگر با کمک سنسکریت معنی اصطلاحی را به دست آوریم ((خودمختاری بخش یا آزادگی بخش)) می شود و این معنی یا جمله هایی که این واژه در آنها به کار برده شده خوب جور می آید تا آنکه معنی آن را خویشاوندگیری انگاریم به طور نمونه می گوید:((دین بهی مزدایسنی (که) براندازه ی یوغ بردگی و بر زمین گذارنده ی جنگ ابراز و دهنده آزادی (است) (یسن ۱۲ـ۹) و یا ((جوان نیک اندیش و نیک گفتار و نیک کردار و نیک دین و سخنور و آزادگی بخش و درخشنده انجام و بسیار دانا و کار آزموده...(وسپرد ۳-۳ و گاه ۴-۷ ) اکنون اگر تنها برای آنکه در پهلوی چنان گرفته شده اصطلاح ((خویشاوندگیر)) یا ((کسی که از خویشاوندان همسر گیرد)) را به جای ((آزادی بخش بگذاریم خودمان پی خواهیم برد که به چه اندازه بی جا و ناجور می ماند. در جای دیگر نشنان دادیم که چگونه معنی های پرت پل چنوت و چند پهلو و دورزخ هایی آفریده اند! این هم یکی از آن پرتگاه ها دیده می شود ولی هرچه باشد درخور آن است که دانشمندان بنشینند و بپژوهند تا روشن گردد که چگونه این واژه ((برای خویشاوندگیری)) برگزیده شد.
با آن همه که می دانیم وندیداد در زمانی نوشته شده که بسیاری از اصطلاحات پرت اشکانیان و ساسانیان روا بود و هرچند که بندی که در آن این واژه به صورت مذکر و مونث و در صیغه جمع به کار برده شده خنده آور و برای کسانی شرم آور است بهتر است آن را هم نگاهی کنیم که البته معنی آن خوب روشن نیست ولی چنان دیده می شود که آن هم برای مردان و زنان آمده که نباید با پیشاب آنان تن و موی لاش کشان را شست بلکه از پیشاب چهارپایان کوچک و بزرگ استفاده کرد و می توان گفت خواست این بوده که فقط و فقط با پیشاب چهارپایان ناپاکی لاش کشی را بایستی زدود و حتی با پیشاب مردان و زنان آزاده زرتشتی نبایستی چنین کاری را کرد که تا چه برسد به پیشاب کسانی که دروند و نازرتشتی باشند. به هرسان باز می گوییم که نه تنها در گات ها بلکه در سراسر اوستایی که در دست داریم کوچک ترین اشاره یی درباره زناشویی با خویشاوندان چه دور و چه نزدیک نشده است.
*برگرفته از کتاب ((زرتشت و دین بهی)) تالیف دکتر علی اکبر جعفری

شاهان هخامنشی در سنگ نوشته های خود به ((پارسی پسر پارسی و آریایی از نژاد آریایی)) بودن خود می بالند. یشت ها و وندیداد از فر و مردم و سرزمین آریایی یاد می کنند و به ویژه مهر یشت از مهربانی های مهر ایزد بر کشورهای آریایی سخن می گوید(آبان یشت ۴۹/۵۸/۶۹/۱۱۷ تیر یشت ۶/۳۶/۵۸/۶۱ مهر یشت ۱۳۴ زامیاد یشت ۱۴۳ وندیداد ۵۶/۶۹ فرگرد ۱۹ و ۳۹) نوشته های کهن هندیان به ویژه ویدها هم نژاد آریایی را بسی برتر و نا آریایی را بسی پستتر می شمارند. زبان سنسکریت هم که زبان خدایان است. همچنین مردمان باستانی دیگر نژاد و زبان خود را ستوده دیگران را نکوهیده اند. برخی دین ها و کیش ها هم خدایان خود را فقط پشتیبان و طرفدار خود می شناختند و باور به برتری نژادی و کیشی شگفتی داشتند. به هر حال هر ملتی بسی از خود راضی بوده به خود می بالید و به زبان کیش خود برتری می فروخت و چنان می پنداشت که خدا (اگر یگانه پرست بود) فقط و فقط دوست آن است و از ملت های دیگر بیزار و حتی با آنان دشمنی می ورزد. در چنین زمان و محیطی زرتشت بر می خیزد و دین بنیاد می گذارد و آیین خود را روا می سازد و اجتماع نوینی پدید می آورد. ولی هیچ از نژاد و زبان نامی نمی برد. در نظر او کوچکترین واحد اجتماعی خانه است نه یک فرد بزرگترین واحد جهان است نه نژاد.اهورامزدا خدای همه است نه خدای مردمی به ویژه گو که در زمان ((سازمان ملل متحد)) چنین کاری بس به نظر عادی می رسد ولی برای آن زمان و آن محیط بس شگفت آور است همان اندازه شگفت آور که امروز برتری جویی نژادی برخی از مردم جهان.
این والاترین نشانه های جهان بینی و بزرگ منشی آن پاک مرد است و این روحیه در سرتاسر یسن ها دیده می شود و پیروان وی تا زمانی دراز این جهان بینی و بزرگمنشی را نیک نگه داشته اند. در جایی که بسیاری از دین ها و کیش ها جز خود همه دین ها و کیش ها را گمراه کننده یا نادرست یا از کار افتاده می خوانند سراینده رادمنش و واقع بین یسن ۱۲ تنها اجازه ای که به خود می دهد این است که بگوید ((دین اهوری زرتشتی از همه دین هایی که هستند و خواهند بود بزرگ ترین و زیباترین است.)). به عبارت دیگر دین های دیگر را نیز کوچ نمی شمارد. حتی فروردین یشت که می توان گفت نخستین نوشته ی کیش زرتشتی است که از کشورهای آریایی و نا آریایی (ایران و انیران) یاد می کند با کمال بی طرفی به فروهر همه ی زنان و مردان راستکار آن کشورها درود می فرستد و آنان را گرامی می دارد. همین آزادمنشی است که مانند آن را در کوروش بزرگ جلوه گر می بینیم و کمابیش در دیگر شاهنشاهان هخامنشی و اشکانی نیز می یابیم.
برگرفته از ((کتاب زرتشت و دین بهی)) تالیف دکتر علی جعفری
خب من گفتم یک جستاری در مورد زرتشت هم بنویسیم که بعد بتوانم با فراقت کامل مطلبهای ناقص را کامل کنم و همینطور بنویسم چون دوستان کمی گله کردند که چرا اسم وبلاگت را گذاشتی زرتشتیان ایران بعد ۱ ماه در مورد زرتشت چیزی ننوشتی؟ پاسخ من به این دوستان گرامی این هست که وقتی نغمه های شوم قوم گرایی و تجزیه طلبی در جایی شنیده شود من که (شخص خودم را میگم) نمی توانم براتون از زرشت صحبت کنم یعنی به نظر من هر کس دیگه ای هم بود همین کار را می کرد اکثر مطالبی را هم که من می نویسم یک منظور خاصی دارم مگر نه اونجام که خل نیست بنشینم زندگی آقا محمد خان را بنویسم لابد یک منظوری دارم. به هر حال سعی می کنم از این به بعد مطالب بین و بین باشه یعنی هم حرف خودم هم حرف شما:
نظری کلی بر فلسفه زرتشت
فلسفه زرتشت اعتراض و ستیزی بزرگ بر ضد شر و بدیست. زرتشت با برخورد آشتی ناپذیر خود در قبال بدی نشان می داد که به هیچ روی با اهریمن سر سازش ندارد. در کیش زرتشت هر کاری که زمین را زیباتر خوبی را نیرومند تر و بدی را ناتوانتر کند پیروزی شناخته می شود. زرتشت روابط انسان با جهان اسرار آمیز و نیز وظیفه و سر نوشت آدمی را بررسی گرفته و نشان داده است که برای چیرگی بر مشکلات و ناهمواریها چه رویه ای را باید در پیش گرفت به عقیده ی زرتشت جهان کامل نیست بلکه رو به کمال می رود و ما که خود را برگزیده ی آفریدگان می دانیم باید نهایت کوشش را در به کمال رساندن جهان به کار بندیم. با طرح و حل مسئله شر زرتشت ابهام و تضادی در جهان بینی خود باقی نگذاشته و ثابت کرده است که جهان ما جهان دگرگونی و تکامل و انسان خالق سرنوشت خویش است.
مولتون می گوید:((زرتشت از نخستین متفکرانیست که کیش خود را بر پایه ی اخلاق قرار داده اند. او در جستجوی آسمان و زمین نویست که درستکاری بر آن فرمانروا باشد.))
کاسارتلی می گوید:((مزدیسنا می تواند بخود ببالد که دارای سالمترین عالیترین و معقولترین سیستم های اخلاقیست.))
بهشت و دورزخ از نظر اوستا
موضوع بهشت و دورزخ بقای روح و مجازات و مکافات روز بازپسین نخست از کیش زرتشت سرچشمه گرفته است. بهشت در اصل وهیشت (vahishta ) و منظور از آن بهترین جهان و زندگانی خوب بوده است. در اوستا برای بهشت واژه انگهو وهیشت (anghu vahishta ) یعنی بهترین زندگی یا نیکو ترین جهان به کار رفته است.
وهیشت=بهترین وانگهو=جهان و مکان هستی و زندگی اعم از زندگی این جهان یا جهان دیگر.
دورزخ نیز در اصل دژانگهه یعنی جهان و مکان زندگی زشت و پست بوده است.
دژ dojh = زشت وانگهه = جهان و مکان هستی.
یکتاپرستی
پیش از ظهور زرتشت ایرانیان تحت تاثیر عوامل طبیعی و فرشتگان بودند و چندگانه پرستی در بین آنها رسوخ داشت. با ظهور زرتشت و گسترش تعالیم او ایرانیان نیز از چندگانه پرستی دست کشیده به یکتاپرستی روی آوردند. گاتها نخستین کتاب مقدسی است که در چندین هزار سال پیش بشر را به شاهراه توحید راهنمایی کرد. کتاب مزبور با گروه پروردگاران آریایی به مخالفت برخاست و پرستش آفریدگار یکتائی را به نام اهورامزدا(هستی بخش بزرگ دانا) در میان مردم استوار ساخت.در سراسر اوستا خداوند ـــ اهورامزداـــآفریننده یگانه پروردگار توانا و مقدس و جاودانی و بر همه چیز آگاه دانسته است. برخلاف پندار گروهی که به زرتشتیان نسبت آتش پرستی می دهند دین زرتشت آئین توحید خدا پرستی و بیزاری از ستایش خدایان و عناصر است.
پروفسور رضوی در کتاب ((پارسیان اهل کتابند)) می نویسد که زند اوستا در مورد راستی و پرهیزکاری ــ که از اصول ثابت همه ی ادیان الهی و کتابهای آسمانیست ــ احکام و دستورات شدیدی صادر کرده و تقوی و پارسایی را خوشی و سعادت این جهان و راه وصول به آسایش و امان و راحتی و اطمینان خوانده است. این کتاب همچنین پرهیزکاری را به جامه سرفرازی و عزت و فسق و جور و شرارت را به لباس رسوائی و فضاحت تعبیر کرده است. پسندیده ترین قربانیهای راه خدا اندیشه و گفتار و کردار نیک. صالحترین دادگاه عدالت وجدان پاک. راستی اساس و بنیان همه فضایل و کمالات و نادرستی بمثابه بدترین گناهان سزاوار عقوبت و کیفر است. در این کتاب در مورد کار و کوشش که به اعتبار فایده و باروریش نگهبان پاکی و عصمت و سد راه اغوا و وسوسه است توصیه و از تنبلی و بطالت بعنوان سرچشمه ی بینوائی و نیازمندی و مورث شرمساری و نکبت یاد شده و در مورد دستگیری و کمک به همنوع و صمیمیت و خیر خواهی تاکید فراوان رفته است. از اعتقاد پارسیان به خدای یگانه پاداش نیک و بد در روز جزا و پاکدامنی و صفات و ملکات پسندیده که از اصول و قواعد اخلاقی پیامبرشان اخذ شده است چنین بر می آید که آنها یک ملت خدا پرست بوده اند و زرتشت نیز پیامبری بوده که همچون پیامبران دیگر از جانب آفریدگار مبعوث شده و ملکوت خدا را در روی زمین مستقر کرده است.
درباره این فتح که با فتح اسکندر کاملا تفاوت داشت در آیه ۲۹ از سوره توبه قرآن چنین آمده است:((با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده اند بر خود حرام نمی کنند و دین حق را نمی پذیرند بجنگید تا آن گاه که به دست خود و در عین مذلت جزیه بدهند.)) یعنی تا این حد تکلیف نکرده که کافر را مسلمان کنند تا از اسلام تبعیت کند و بدین سان حوزه قدرت اسلام تبعیت کند. پیامبر اسلام نیز در کنار اهل کتاب از اهل ذمه هم نام می برد که تصور می رود منظورش یهودیان مسیحیان و صابئیانی بوده که از آن ها در میان عرب ها وجود داشته اند. سپاه اسلام سه راه را پیش روی آن ها گذاشت:مرگ-اسلام-پرداخت جزیه.به نظر برای کافران دیگر تنها دو راه وجود داشت:مرگ-اسلام ولی به سبب شمار پاکدینان (و علی رغم تردید هایی که قرن ها بر آن پافشاری میشد) با زرتشتیان نیز به عنوان اهل ذمه رفتار شد.بنابر این زمانی سپاه فاتح با کشتار برده گیری تاراج و ویرانگری هایش غالب بود و به طوری که نوشته های زیر نشان میدهد شرایط محلی نیز غالب بود:(( فرماندهان سپاه عرب پانصد هزار درهم از مردم ری و قم گرفت تا آنان را نکشد به اسارت نبرد آتشکده هایشان را ویران نکند و اینکه آنان همان خراج مردم نهاوند را بدهند))(بلاذری ۲.۴ ) عرب ها همان نظام مالیاتی ساسانیان همراه با مالیات بر اراضی و مالیات سرانه موسوم به جزیه را به کار گرفتند و بعدها هم مالیات مخصوصی بر کافران بستند و وسایل تحقیر آنان را فراهم کردند (( در یک راهنمای شرح وظایف عمال حکومتی گرد آوری مالیات سرانه چنین آمده است که...ذمه ای به هنگام پرداخت بایستد و مامور دریافت کننده بنشیند.هنگام پرداخت جزیه ذمه باید احساس کند که فردی پست تر است...وی در روزی معین شخصا به سراغ امیری می رود که برای دریافت جزیه گماشته شده است.امیر بر تختی می نشیند.ذمه ای در برابر او پدیدار می شود و جزیه ای در کف دستانش تقدیم می کند.امیر در حال آن را بر می دارد که دستانش در بالا و دستان ذمه ای در زیر است سپس امیر یک پسگردنی به وی میزند و کسی که در برابر امیر به خدمت ایستاده است او (ذمه ای ) را با خشونت بیرون میکند..همه مردم اجازه داشتند این مراسم را ببینند)) ( Tritton 227 )
شماری از قوانین و سخت گیری های حاکم برزندگی اهل ذمه به تدریج و برای تاکید بر جایگاه کاملا پست آن ها به وجود آمدند.ولی در دوران خلفای راشدین اگر اهل ذمه مالیاتشان را پرداخت می کردند و مطابق قوانین برخورد می کردند اغلب آنان را تا حد زیادی در حال خویش وا می گذاشتند.از این رو ابوبکر چنین سفارش کرده بود:((اگر ولایتی یا قومی به دستتان افتاد با آنان پیمان ببندید و پیمانتان را حفظ کنید بگذارید آنان بر قوانین و رسوم دیرین خویش باشند و خراج را چنان از آنان بگیرید که میان خود قرار گذاشته اید.آنان را به دین خود و در سرزمین خود وانهید))( ibid 137 ) فقها نیز می گفتند که فقط مسلمانان می توانند از از نظر اخلاقی کامل باشند و کافران هم می توانند تا وقتی که اربابشان را نمی آزارند عاری از گناه باشند.هریک از اقلیت ها باید نمایندگانی می داشتند که ماموران مسلمان با آنان طرف باشند و در کشور بزرگ مانند ایران چنین رهبران محلی زیاد بودند. در مورد زرتشتیان به نظر می رسد که ساسانیان کارشان را خوب انجام داده بودند در دوره اسلامی هم همان نظام رهبریت واحد مستقر در پارس ادامه یافت. بدین سان در اواخر روزگار خلفا عنوان ((پیشوای بهدینان)) (پهلوی:هودنان پشوبای) وجود داشت که ظاهرا عرب ها آن را ((امام مجوسان)) یا به صورت تحقیر آمیز ((گبرکان)) می گفتند.

ارباب جمشید جمشیدیان از بازرگانان نیکو کار و درستکار زرتشتی ایرانی و نماینده زرتشتیان در دوره اول مجلس شورای ملی مشروطیت بوده است. نامبره در سال ۱۲۲۹ خورشیدی در شهر یزد به دنیا آمد دوران کودکی را در خانواده خودش در یزد سپری کرد و دانش های اولیه را در یزد آموخت از ۱۱ سالگی در حجره ارباب مهربان در یزد به کار مشغول شد پس از مدتی خودش حجره ای در یزد تاسیس کرد و به تجارت پرداخت.ابتدا پارچه های دستباف گیوه و نظایر آن را بسته بندی کرده به تهران کرمان اصفهان و شهرهای دیگر می فرستاد ولی پس از مدتی تصمیم گرفت به تهران مسافرت نماید. در تهران در سرای مشیر خلوت حجره ای گرفت و به تجارت مشغول شد در اثر پشتکار درستی و امانتبه زودی مشهور شد و توانست کارهای تجاری و صرافی را توسعه دهد همچنین به کار کشاورزی نیز دست زد و آن را با جدیت ادامه داد در ۱۲۷۷ خورشیدی برابر با ۱۲۹۸ میلادی با اردشیر زارع و میرزا دینیار شهریار تجارتخانه جمشیدیان را احداث کرد و در شهرهای بزرگ ایران مثل اصفهان کرمان یزد رفسنجان بم سیرجان قم کاشان شیراز بندر عباس بمبئی و کلکته در هندوستان و پاریس شعبه هایی تاسیس کزد و به واسطه درستی و پشتکار اعتماد مردم و دولت را جلب نمود. او توانست به اندازه ای در اثر خدمت و درستکاری به کار صرافی و تجارت خود رونق دهد که حتی بانک استقراضی روس و بانک تجارت(ایران) که بانک ملی انگلیس بود از رونق افتادند و مردم از هر طبقه اجتماعی ــبازاریان و حتی درباریان برای کارهای تجاری خود به ارباب جمشید مراجعه می کردند موفقیت او به حدی بود که در درگاه ناصرالدین شاه نیز شناخته شد و بعد ها در زمان مظفرالدین شاه قاجار در سال ۱۲۸۲ خورشیدی برابر ۱۹۰۳ میلادی به لقب رئیس تجار زرتشتیان ــحمایل ــجبه و فرمان همایونی نائل آمد.پروفسور جکسن تاریخ نویس مشهور در کتابی به نام persia past peresent نوشته است که ارباب جمشید تاجر بلند آوازه و نیکنامی است که به واسطه درستی و خدمت به مردم و بذل و بخشش مورد احترامهمه طبقات مردم است و به واسطه احترامی که در درگاه شاهی کسب کرده میتواند جلوی سو استفاده برخی مردم نادان نسبت به زرتشتیان را بگیرد چون می تواند اطلاعات را به شاه برساند و رفع ظلم کند.این تاجر ایران زرتشتی و یزدی با بذل و بخشش راستی و درستی و خدمت به مردم با هرطبقه ای با هردین و مسلکی در حقیقت پیرو دستور دینی خود یعنی اندیشه نیک گفتار و کردار نیک بوده و به آنها عمل می کرده است.ارباب جمشید به تدریج با توسعه کارهای خود در تهران و شهرهای دیگر شروع به خرید املاک آبادانی و عمران کرد. در تهران در جمشید آباد(جمال زاده کنونی) و امیر آباد ساختمانهای زیادی بنا کرد.خلاصه می توان گفت که پس از سقوط ساسانیان نخستین زرتشتی بود که به این درجه از اعتبار و ترقی رسیده بود.همچنین باید گفت که از آغاز مشروطیت زرتشتیان جهت داشتن یک کرسی در میان نمایندگان مجلس کوشش میکردند.علما اسلام مجلس سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی اعتقاد داشتند که خود آنها می توانند نمایندگی اقلیت ها را عهده دار شوند ولی زرتشتیان بر آن شدند که خودشان یک نماینده در مجلس داشته باشند. به این ترتیب کوشش زیادی که ارباب جمشید و ارباب کیخسرو شاهرخ به عمل آوردند یک کرسی هم به اقلیت زرتشتی دادند.
ارباب جمشید کارهای تجاری و اقتصادی زیادی داشت و به فعالیتهای مجلس کمتر می رسید به علاوه ارباب جمشید طبیعت سالم و سلیم و آرامی داشت و دنبال جنجال های سیاسی نمی رفت.محمد علی شاه در دوران استبداد صغیر فرمانی صادر کرد و به او فرمان دادکه ملزومات قشون را تهیه کند.اعتبار و توانایی ارباب روز به روز زیادتر می شد به اندازه ای که عده ای دیگر هم مانند ارباب(بهمن ــ بهرام ــ فروردین) اداره چاپار خانه را بر عهده گرفتند.ارباب شهریار ساسانی ــ ارباب کیخسرو کرمانی ارباب جهانیان ــ ارباب فرامرزیان تجارتخانه هایی تاسیس کردند. و همه آنها هم با تجارتخانه ارباب جمشید به معامله داد و ستد پرداختند.بسیاری اوقات برات ها را به تجارتخانه ارباب جمشید حواله حواله می دادند و آن تجارتخانه معتبر هم براتها را پرداخت می کرد. اعتبار ارباب جمشید به حدی پیش رفت که بانک روس و انگلیس برای انحلال تجارتخانه های نوبنیاد و تجارت خانه ارباب جمشید دست به فعالیت زدند. سربازان محمدعلیشاه هم به تجارت خانه های جدید حمله بردند و اختلال و اغتشاش در بازار پیدا شد.تجارتخانه های جدید که خود را در معرض برشکستگی می دیدند برات های متعددی به تجارت خانه ارباب جمشید حواله می دادند که تجارت خانه ارباب جمشید پرداخت می کرد.چندی قبل از این ماجرا بانک روس بنا بر سیاست خود( نه با درخواست ارباب جمشید) دو میلیون و سیصد هزار تومان به تجارتخانه ارباب جمشید اعتبار داده بودند ولی به یکباره و به طور ناگهانی و با فشار زیاد به تجارتخانه پول را مطالبه کرد و به تقاضای مهلت ارباب جمشید ترتیب اثر نداد و تجارتخانه را مهر و موم کرد.طلب کاران نیز بدون در نظر گرفتن خدمان ارباب جمشید به اقتصاد و تجارت ایران طلب خود را مطالبه می کردند.چون پول نقد تجارتخانه سوخت شده بود ارباب دچار مضیقه و ناراحتی شدیدی شد با وجود اینکه دارایی و املاک ارباب به مراتب بیش از بدهی او بود و بسیاری از اشخاص و اشراف به او بدهکار بودند در این موقع سختی از پرداخت بدهی خویش خودداری کردند و ارباب جمشید را به وضعیت بسیار سختی دچار کردند.ارباب جمشید شخص درست کار مردم دوست و بزرگوار بود.دبستان جمشید جم را بنیاد و به انجمن زرتشتیان اهدا کرد.او گفته بود: ناراحت هستم که فرزندانم در منزل از بهترین معلم ها استفاده کنند و فرزندان خانواده های دیگر از تحصیل باز بمانند.به این جهت دبستان جمشید جم را اهدا کرد و خانواده های بی بضاعت بدون شهریه می توانستند در دبستان به تحصیل دانش بپردازند.
برای تشریح کارهای خیریه او که در این مختصر نمی گنجد باید کتابی مفصل نوشت. آن شادروان به همه کارمندان خود که در تجارتخانه کار می کردند شام و نهار می داد. مخارج پزشکی کلیه کارمندان خود و خانواده آنها را پرداخت می کرد. در راه های بین تهران یزد کرمان بوشهر بندرعباس چندین آب انبار ساخته بود. برای آگاهی از اهمیت این آب انبارها در جاده های آن زمان در بین شهرهای ذکر شده باید مقالات و داستان های بسیاری را نوشت که((این سخن بگزار تا وقتی دگر)) در آن هنگام آب تصفیه شده نبود و برای نوشیدن آب تمیز مردم مشکلات فراوانی داشتند ارباب جمشید از قنات های جمشید آباد و قنات آباد آب تمیز و مجانی به جنوب تهران می فرستاد او به عروس ها و دامادها در آغاز تشکیل خانواده کمک های بلاعوض می کرد. در ایم ماهای محرم و صفر تعدادی درشکه و قاطر مجانی را در اختیار علما اسلام می گذاشت این اندکی از خدمات آن بزرگوار به مردم ایران و جامعه خویش بود.نامبرده در ۱۶ دی ماه ۱۳۱۱ در سن ۸۲ سالگی در تهران درگذشت و به ابدیت پیوست.بازماندگان او همسر و فرزندانش به دنبال پرونده های او که به هییت های رسیدگی املاک و دارایی ارباب جمشید سپرده شده بود مراجعه کردند اما آنها هم متاسفانه اقدام مفیدی انجام ندادند و خاصه خرجهایی هم کردند. در نتیجه همه اموال ارباب جمشید به باد رفت و بازماندگان و فرزندان او هم نتوانستند نتیجه ای از کوشش و دوندگی خود بگیرند و ناچار دنباله کار را رها کردند .
یادش گرامی و روانش شاد
*برگرفته از نشریه امرداد
